روانشناسي رشد کودک (2 تا 7 سالگي)
به همين دليل اگر فردي در رشد داخلي مشکل داشته باشد ، اين مشکل بر جنبه هاي ديگر رشد از قبيل شناختي و عاطفي نيز تاثير مي گذارد . به همين دليل رشد داخلي امر ضروري براي انواع تحول فرد است و قبل از رسيدن به رشد داخلي نمي توان تواناييهاي مختلف را به کودک آموزش داد . مثلا به کودک 4 ماهه نمي توان راه رفتن ياد داد.
تمرين و تجربه : هنگامي که فرد واجد توانايي مي شود يا در مرحله بين بيني قرار دارد، يعني هنوز توانايي در فرد شکل نگرفته است و استقرار نيافته ، تمرين و تجربه مي تواند موجب تسهيل استقرار مفهوم در ذهن کودک گردد .
بايد توجه کرد که تمرين بعد از رشد داخلي مطرح مي شود.يعني رشد داخل ، مفهومي را در کودک به وجود مي آورد ، تمرين و تجربه مي تواند به شکل گيري آن کمک کند و عدم تمرين و تکرار نيز به همان نسبت مي تواند موجب به تاخير افتادن شکل گيري يک مفهوم گردند .
بنابراين تمرين موجب پيش افتادگي و عدم تمرين سبب عقب افتادگي استقرار يک مفهوم شناختي گردد . بنابراين رها کردن کودک به جاي خود اثرات زيانباري بر رشد او دارد . هر کودکي نياز دارد تواناييهاي خود را در مورد اشيا» به کار بندد تا ساختهاي رواني او تشکيل شود وگرنه تاخير رشدي پيدا مي کند .
محيط : محيط انواع مختلفي دارد : محيط درون رحمي ، خانواده ، مدرسه ، جامعه و .... تاثير محيطهاي مختلف در مراحل رشد ، يکسان نيست . هر چه سن بالاتر رود اهميت محيط بيشتر مي شود و اهميت رشد اجتماعي بيشتر مي شود . اما در محيط درون رحمي، اهميت رشد جسماني بالاتر است . تاثير محيط پس از انعقاد نطفه شروع مي شود . زيرا سلول هاي نطفه اي براي رشد نياز به محيط مناسب دارند و تاثير اين محيط در رشد جسماني بسيار با اهميت است . در محيط درون رحمي مادر بايد بهداشت را رعايت نمايد ، از داروهاي ناهنجاري زا استفاده نکند ، در محيط پر استرس و پر اضطراب قرار نگيرد ، تغذيه مناسب داشته باشد ، به بيماريهاي عفوني شديد مبتلا نشود تا بتواند محيط مناسبي براي رشد جنين فراهم کند . زيرا چنانچه محيط درون رحمي دچار اشکال باشد ، تاثير نامطلوبي بر رشد جسماني کودک خواهد گذاشت .
آنجا که کودک به رشد يافتگي اجتماعي مي رسد ، محيط درون رحمي تاثير زيادي ندارد . محيط بعدي، خانواده است . کودک پس از تولد ، از همزيستي کامل با مادر وارد محيطي مي شود که همزيستي کامل وجود ندارد . برخلاف دوره درون رحمي که هر بار که نياز به غذا داشت از طريق بند ناف تغذيه مي شد و نيازي به گريه نداشت و در فضاي کاملا محدودي نگهداري مي شد ، وقتي که به دنيا مي آيد در محيط خانواده ، ممکن است به موقع تغذيه نشود و اولين محروميتها شروع مي شود تا جايي که بزرگ شده و فقر فرهنگي خانواده يا غناي فرهنگي آنها ، در تحول شناختي و عاطفي وي تاثير بسياري مي گذارند .
اگر فردي در خانواده اي زندگي کند که هميشه تنش ، اضطراب ، تنيدگي و گسستگي رشد وجود داشته باشد طبيعتا دچار اختلال در رشد عاطفي خواهد شد .
شخصيت کودک در محيط خانواده تقريبا شکل مي گيرد و سپس وارد محيط جديدي به نام مدرسه خواهد شد . روانشناسان معتقدند که کودک در محيط مدرسه داراي تفکر مقوله اي است ، با همسالان ارتباط جدي برقرار مي کند ، مجبور است که برخي از قواعد و دستور العملهاي محيط را رعايت کند. در حالي که در محيط خانه مي توانست همه دستور العملها را رعايت نکند. از طرف ديگر ، در محيط مدرسه زمينه رشد شناختي نيز براي کودک فراهم مي شود ، اما تحميل دستورالعملهايي که با فشار همراه باشد مي تواند مشکلاتي در رشد عاطفي، هيجاني و اجتماعي کودک به وجود آورند .
اما معلم با تجربه در مدرسه مي تواند موجب تسهيل رشد کودک شود تا اينکه به تدريج کودک وارد اجتماع شود.
هماهنگي بين مولفه هاي محيط بسيار مهم است . به عبارت ديگر ، وقتي که کودک از محيط درون رحمي وارد محيط خانواده مي شود ممکن است سلامت يا ناسلامتي و عدم بهداشت را با خود به همراه آورد و محيط قبلي بر محيط جديد تاثير مطلوب يا مخربي بگذارد .
يا مثلا هنگامي که کودک وارد مدرسه مي شود ، ممکن است رشد درون رحمي به علاوه ويژگي هاي خوب خانوادگي را با خود به مدرسه منتقل کند يا برعکس بعضي از ناهنجاريهاي آن دو محيط را به مدرسه وارد کند .
بنابراين انواع محيط ها بر همديگر تاثير متقابل دارند و کودک با تاثيري که از محيطهاي مختلف مي گيرد وارد اجتماع مي شود و چنانچه ناهماهنگي بين محيطهاي مختلف وجود داشته باشد دچار تعرض خواهد شد . يعني فرد نمي تواند تصميم بگيرد و از بين يکسري شرايط ، يکي از انتخاب کند .
تعارض يک تب رواني است و براي پيشگيري از آن بايد نوع آموزش و تربيت خانواده و مدرسه هماهنگ باشند . هر يک از اوليا» و مربيان اين محيط ها بايد هدف مشخصي داشته باشند و با هم هماهنگ باشند ، روش آنها يکي باشد و هماهنگي در هدف گذاري و هم روش بودن آنها وجود داشته باشد .يا در اجتماع نيز اين مسئله مطرح مي شود . اگر بين گروه نوجوان يا کودک با خانواده يا فاميل در هدفمندي و نوع سلوک و رفتار مغايرت وجود داشته باشد موجب تعارض و ناهماهنگي اجتماعي مي شود. نهادهاي اجتماعي بايد با يکديگر هم هدف و هم روش باشند. در غير اينصورت افراد جامعه دچار تعارض اجتماعي خواهند شد و نتيجه تعارضات اجتماعي ، اختلالات اجتماعي است .
بايد توجه داشت که عوامل مختلف نيز بر يکديگر تاثير مي گذارند . محيط بر رشد داخلي تاثير مي گذارد . رشد داخلي زمينه تاثيرات محيطي ، تمرين و تعادل جويي را ايجاد مي کند و محيط نيز بر رشد داخلي تاثير مي گذارد ، نوع برخورد خانواده بر رشد داخلي تاثير مي گذارد .
فريادهاي والدين در تحکم به کودک ، بر مسيرهاي رواني کودک تاثيرات مخربي مي گذارد ، پس محيط بر رشد داخلي تاثير دارد . اما رشد داخلي زمينه بيشتري براي انواع عوامل رشد فراهم مي کند.
مهمترين عامل موثر در تحول رواني کودک ، تعادل جويي است . تعادل جويي ، نقش هماهنگ کننده سه عامل ديگر را به عهده دارد و باعث مي شود که فرد از آنها تاثير بپذيرد، تعادل جويي با تعادل فرق دارد . تعادل جويي يک فرايند است . تعادل در انسان حالت سازش يافتگي ايجاد مي کند .
ادامه دارد...
عضو سازمان نظام روانشناسی و مشاوره