شباهت زندگی انسان با آب

شباهت زندگی انسان با آب
آب ترکیبی از هیدروژن و اکسیژن است. مایع ، روان، لطیف و متحرکه! سنگینه... اما خیلی از مواد روی آن سبک و روان میشوند. آب بر آتش غلبه می کند و از سویی سرشار از طراوت و امید است و هروقت با مانعی رویرو شود هرگز معطل و درگیر آن مانع نخواهد شد یا آنرا میشکافد یا مسیر خود را برای رسیدن به هدف تغییر می دهد اما اگر از سرچشمه خود جدا شود و راکد بماند ، به باتلاقی تبدیل میشود که حتی دیگران نیز از آن فراری خواهند شد!

انسان هم مانند آب در مسیر حرکت و جریان است که قدرتمند میشود ، در تغییر و فراز و نشیبهای روزگار است که استعدادهایش نمود پیدا میکند ، میتواند با درک ذاتش بر جهل و هوس خود غلبه و با درک حکمت ، آبراه هدایت دیگران نیز باشد از سوی دیگر همچون آب اگر از سرچشمه هدف آفرینش خود جدا و راکد یا سرگردان شود ، می تواند در باتلاق ناامیدی و افسردگی خویش ناتوان شده و دیگران را نیز از خود گریزان نماید.

آب وقتی از بین ذرات سنگ و شن و ماسه عبور میکند، به ذات اصلی خود چون چشمه ای زلال و شفاف انرژی بخش و حیات بخش می گردد .
انسان هم وقتی در مسیر رشد و زندگی از لابلای مشکلات و بلاها با صبر و درایت و توکل عبور می کند ، نرم و ملایم و زلال به اصل خویش بازمیگردد. خالص میشود و انرژی جدیدی برای ادامهی زندگی خود و دیگران پیدا میکند.

آب به اشکال مختلف ظرفی که درونش قرار می گیرد ، تغییر شکل می دهد . هرچند شکلش به رنگ محیطش تبدیل میشود اما اصل و ذاتش ثابت است .
آدمی هم میتواند با محیطهای مختلف، شکل های مختلف سازگاری بیابد و با حفظ اصالت ذات و فطرت خود اثرات مثبت محیط را جذب و بر آثار منفی موثر باشد.
آب خالص خاصیت پاککنندگی دارد.
انسان نیز اگر روح پاک و فطری خود را بازیابد، میتواند با رفتار، گفتار و انرژی روانی اش، دیگران رو هم پاک کند.

آب میتواند شیرین، تلخ یا شور بشود.
آدمی نیز با خوش خلقی، دیگران را می تواند جاذب افکار و احساسات خود کند و یا با بدخلقی و تکرار مکررات و روزمرگی، محیط شور و تلخ برای خود و دیگران بسازد.

آب با توجه به استعداد و ظرفیتش می تواند گاه در آسمان ، گاهی روی زمین و گاه در اعماق زمین باشد. قطره ای بیش نباشد و یا دریایی بیکران. آب ذاتا از بین نمیرود، تنها می تواند از حالتی به حالت دیگر تبدیل شود.
انسان هم روحی و جسمی، توان تغییر رویه و رفتار مستمر دارد. گاه به اندازهی قطره ای، خود را کوچک و حقیر مینماید و گاه به اندازهی اقیانوسی عظیم ، حیات بخش و روزی دهنده . می تواند تا عرش خود را بالا کشد و یا تا اعماق جهالت و کسب صفات حیوانی خود را زمینی و پایین کشد.

نور در آب شکسته میشود. آب در عین حالی که رنگ ندارد اما نور را میشکند و هفت رنگ از آن بوجود می آورد.
انسان هم میتواند با شناخت حقیقت وشکوفایی استعدادهای خدادادی کارهای خارقالعاده ای انجام دهد. میتواند با افکار و رفتارهای متفاوت، رنگهای مختلفی از نور تا ظلمت به خود گیرد ،از این رنگها انرژی بگیرد و به دیگران نیز منتقل کند.

آب قدرت شفادهی دارد. خالصش لطیف و زیباست. خالصش این توان را دارد که به حالت بخار در آید و در آسمان اوج گیرد و وقت نیاز زمین خشک در هر جا خالصانه بر آن ببارد و حیات مجدد به آن دهد.
انسان هم میتواند انرژی شفادهی خود را بازیابد و به دیگران منتقل کند به شرط اینکه وقتی سختی میبیند در مسیر این تکامل و کسب حقیقت اصلی خود ، صبر داشته باشد تا خالص و کامل بشود، آنوقت است که واقعا لطیف و زیبا و اثر گذار خواهد شد.

آب در اثر انعکاس نور، آیینه میشود و همهچیز رو درونش نمایش میدهد. رنگها و ناخالصیها این آیینه را کدر و قدرت انعکاس حقیقت را از آن می گیرد.
آدمی هم اگه بخواهد ، میتواند با کسب خلوص و پاکی مانند آیینه ، زیباییها و زشتیهای جهان و آدمهای دیگر را همانگونه که هست منعکس نماید. میتواند واقعیت پاکی و ناپاکی را به دیگران جلوه گر و جلوه ای از از آیات الهی و آیینه هدایت دیگران شود.
بلورهای خالص آب، به اشکال زیبای هندسی در می آید و تحتتاثیر خوبی ، بدی و انرژی های اطراف شکل می گیرد.
روح و جسم انسان نیز ، تحت تاثیر خوبی و بدی افکار و انرژی های اوست در نتیجه هالهی اطرافش ، به رنگ و اشکال مختلفی در میآید.

آب صبور است، بسیار صبور... و این صفت ،قدرت او را از سنگ بیشتر کرده است. آرام و صبور اما مصمم و مطمئن سنگها را خرد میکند. کوه با همه استحکام و بزرگی اش توان مقاومت در مقابلش را ندارد و این آب لطیف با صبر و ایمان به قدرت ذاتیش کوه به ظاهر غیر قابل نفوذ را تسلیم انتخاب خود می نماید.
آدمی اگه بخواهد ، می تواند با صبر و مقاومت وبازشناسی توانمندی های بی نظیر ذاتی اش ، کوه مشکلات و موانع را در مسیر زندگی خود و دیگران بشکافد.

آب زندگی بخش است و هر چه زلال و خالصتر باشد، با شادی و آرامش بیشتر خود، همنشینان بیشتری خواهد داشت.
آدمی هر چه خالص تر و یک رنگ تر می شود ،با اعطای آرامش و امید، دوستان دائمی بیشتری می یابد.

آیا وقت آن نشده که با اندیشه و تفکر در آیات الهی یک بار دیگر تولد یابیم و از زندگی جدید لذت واقعی ببریم؟ آری یک سوم وجود انسان از آبی تشکیل شده که خصوصیت ذاتی آن موارد فوق است ، پس زمانی میتوانیم در این عالم با دیگر آفریده ها هماهنگ ، متعادل ،سازگار و آرام شویم که با شناخت حقیقت آفرینش- دست از جنگ با فطرت خود برداریم و با کنترل خشم و تمرین دفع کینه٬ نفرت٬ غیبت٬دروغ ٬تهمت٬حسادت٬بدخواهی٬بدبین ی و قضاوت زودهنگام ٬ ویژگیهای ذاتی آب را در درون خود احیا نماییم.

نکات آمورنده

روزی پسر غمگین نزد درختی خوشحال رفت و گفت: من پول لازم دارم.
 
درخت گفت: من پول ندارم ولی سیب دارم. اگر می‌خواهی، می‌توانی تمام سیب‌های درخت را چیده و به بازار ببری و بفروشی تا پول به دست آوری.
 
آن وقت پسر تمام سیب‌های درخت را چید و برای فروش برد.
هنگامی که پسر بزرگ شد، تمام پولهایش را خرج کرد و به نزد درخت بازگشت و گفت می‌خواهم یک خانه بسازم ولی پول کافی ندارم که چوب تهیه کنم.
 
درخت گفت: شاخه‌های درخت را قطع کن. آنها را ببر و خانه‌ای بساز. 
 
و آن پسر تمام شاخه‌های درخت را قطع کرد. آن وقت درخت شاد و خوشحال بود.
پسر بعد از چند سال، بدبخت‌تر از همیشه برگشت و گفت:
 
می‌دانی؟ من از همسر و خانه‌ام خسته شده‌ام و می‌خواهم از آنها دور شوم، اما وسیله‌ای برای مسافرت ندارم. 
 
درخت گفت: مرا از ریشه قطع کن و میان مرا خالی کن و روی آب بینداز و برو.
 
پسر آن درخت را از ریشه قطع کرد و به مسافرت رفت. اما درخت هنوز خوشحال بود. 
 

قدرت کلمات

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آن ها به داخل گودالی عمیق افتادند. بقیه ی قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است، به دو قورباغه دیگر گفتند که راه چاره ای برای خروج از چاله نیست و شما به زودی خواهید مُرد.
دو قورباغه، این حرف ها را نشنیده گرفتند و با تمام توان کوشیدند تا از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند.
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت و سر انجام به داخل گودال پرت شد و مُرد.
قورباغه دیگر اما با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که تلاشِ بیشتر فایده ای ندارد، او مصمّم تر می شد؛ تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی بیرون آمد بقیه ی قورباغه ها از او پرسیدند: «مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟ »
معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.

 

تصمیم مهم

در یکی از روستاهای ایتالیا، پسر بچه شروری بود که دیگران را با سخنان زشتش خیلی ناراحت می کرد. روزی پدرش جعبه ‏ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسی را با حرف هایت ناراحت کردی، یکی از این میخ ‏ها را به دیوار طویله بکوب. روز اول، پسرک بیست میخ را به دیوار کوبید. پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می ‏آزارد، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد. یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هربار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند، یکی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد.

روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت: بابا، امروز تمام میخ ‏ها را از دیوار بیرون آوردم! پدر دست پسرش را گرفت و با هم به طویله رفتند، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت: آفرین پسرم! کار خوبی انجام دادی. اما به سوراخ‏های دیوار نگاه کن. دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست. وقتی تو عصبانی می شوی و با حرف‏ هایت دیگران را می ‏رنجانی، آن حرف ها هم چنین آثاری بر انسان‏ ها می ‏گذارند. تو می ‏توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری، اما هزاران بار عذرخواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند.

پائولو کوئلیو

۱- موسیقی گوش دهید.  تحقیقات حاکی از آن است که شنیدن موسیقی آرام، قسمتی از مغز را فعال می کند که باع

۱- موسیقی گوش دهید.

تحقیقات حاکی از آن است که شنیدن موسیقی آرام، قسمتی از مغز را فعال می کند که باعث شادی می شود. و هم چنین گوش دادن به موسیقی موجب آرامش هم می شود.
این روش به طور آزمایشی در گروهی از افراد بالغ در حین عمل جراحی چشم انجام شد و نتایج نشان داد که این افراد نسبت به کسانی که در سکوت عمل شده بودند، تعداد ضربان قلب، فشار خون و فعالیت قلبی کمتری داشته اند و آرام تر بوده اند.

۲-منظم باشید.

با وجود شلوغی میز کارتان که پر از کاغذ، مجله و صورت حساب است، یا کابینت آشپزخانه تان که بسیار نامنظم است، نمی توانید تمرکز کنید و نفس عمیق بکشید.
حتی با انجام کارهای تکراری روزانه مثل جارو زدن، گردگیری و شستشوی زمین هم می توانید به آرامش و شادی برسید(البته وقتی که این کارها را با تمرکز کامل انجام دهید).

 

۳-هر زمان را به انجام یک کار، اختصاص دهید.

دکتر “ادوارد سوئارز” یکی از استادان روان پزشکی در دانشگاه دوک معتقد است: “افرادی که در یک زمان به انجام چند کار می پردازند، بیشتر به بیماری فشار خون مبتلا می شوند.”
زمانی که با تلفن صحبت می کنید، به جای انجام همزمان شستشوی لباس ها یا نظافت آشپزخانه، بهتر است به راحتی بنشینید و به مکالمه خود تمرکز کنید و نیز زمانی که با کامپیوتر کار می کنید به کار دیگری نپردازید.
بهتر است که ابتدا کار نخست را به اتمام برسانید سپس به کار دیگری بپردازید.
اینکه در هر زمان به انجام یک کار بپردازید، باعث می شود که آن کار را با تمرکز بیشتری انجام دهید و آرامش و شادی بیشتری را تجربه کنید.

۴-گل بکارید و به درختان رسیدگی کنید.

همان طور که تنفس هوای تازه و انجام حرکات ورزشی باعث کاهش اضطراب می شود و فرد را سرحال و سرزنده می کند، انجام امور باغبانی مثل زدودن علف های هرز باغ یا باغچه، تماشای رشد دانه ای که به گیاه تبدیل شده و گل می دهد و نیز هرس شاخ و برگ درختان که ممکن است فقط چند ساعتی وقتتان را بگیرد، نیز حس شادی و آرامش را در وجودتان زنده می کند.

۵-ذهنتان را زباله دان حوادث بد نکنید.

بعضی اوقات با افرادی روبه رو میشوم که دائم از حوادث بد خبر می دهند، شنیده ای فلانی تصادف کرده است. فلان بیماری شیوع پیدا کرده است، فلان اخبار را شنیده ای، قیمت فلان کالا از دیروز تا حالا انقدر افزایش پیدا کرده است و …
من نمی گویم که گوش هایتان را به روی اخبار و … ببندید ولی معتقدم فقط شنیدن اخبار بد باعث می شود که شما تنها نکات بد زندگی را ببینید و به آدم بد بینی تبدیل شوید.
حتی بعضی افراد عادت دارند فقط بخش حوادث روزنامه را مطالعه می کنند. یعنی بخش زباله دان یک روزنامه!
و ذهن خودشان را تبدیل به یک زباله دان می کنند برای خواندن خبرهای بد درباره کشتن شده فلان آدم و قتل و اعدام و …
پس نه خودتان اینگونه باشید و نه به اطرافیانتان اجازه بدهید فقط اخبار منفی را برای شما بیاورند.

۶- بعضی اوقات قانون شکنی شخصی عیبی ندارد!

البته این مساله یک تبصره کوچیک دارد. به این معنی که شکستن آن قانون نباید آسیبی به بقیه بزند.
به طور مثال یکی از قانون های خآنه ی شما این است که بچه ها هر شب باید حداکثر تا ۱۰ شب خواب باشند.
اشکالی ندارد بعضی شب های تعطیل و ایام عید این قانون رو بشکنیم و همراه با خانواده و بچه ها فیلم ببینیم و خوش بگذرانیم.
بعضی اوقات با شکستن این قانون ها به خودتان اجازه بدهید از زندگی لذت بیشتری ببرید و اینکه بدونید شما فرمانروای زندگی هستید نه زندگی فرمانروای شما!

۷- خودتان را تشویق کنید و خودتان را تحویل بگیرید.

میتوانید یک نامه برای خودتان بنویسید و در آن به تمام ویژگی های مثبت خودتان اشاره کنید. وقتی خودتان، به خودتان نمره ی خوبی بدهید، بعد از آن می توانید از دیگران انتظار داشته باشید که ویژگی های مثبت شما را هم ببینند.
البته قطعا منظور ما خودخواهی نیست و اینکه خودتان را از بقیه بالاتر بدانید، بلکه منظور ما این است که دست از سرزنش خودتان بردارید و خودتان را صادقانه دوست داشته باشید.
حتی گاهی اوقات برای خودتان کادو، گل و …بگیرید و لذت آن را درک کنید.

۸-به دوستان نزدیکتان اهمیت دهید.

یکی از تحقیقات انجام شده در مورد ۱۳۰۰ نفر حاکی از آن است که کسانی که دوستان نزدیک و صمیمی بیشتری دارند، نسبت به آنهایی که فقط یک یا دو دوست صمیمی دارند، فشار خون، چربی و قند خون و هورمون اضطراب شان کم تر است.
به طور کلی زنان بیش از مردان از روابط دوستانه خود با خانواده و همسرشان لذت می برند.
بسیاری از بررسی ها این نکته را نشان می دهد که افرادی که احساس تنهایی و اضطراب دارند و گوشه گیری می کنند، ۳ تا ۵ برابر بیشتر از کسانی که به دیگران محبت می کنند، (با دیگران صمیمی هستند و به خوبی ارتباط برقرار می کنند)، بیمار می شوند و زودتر مرگ به سراغ شان می آید.

۹- هنگام پیاده‌روی، تمرکز کنید.

حتما می‌دانید ورزش کردن خیلی بهتر از داروهای آرام ‌بخش برای کاهش استرس و عصبانیت مفید است. اما تمرکز فکری هنگام پیاده‌روی می‌تواند آن را بسیار سودمند‌تر کند.
در یک تحقیق، محققان ۱۳۵ نفر را به ۴ گروه پیاده‌روی تقسیم کردند. گروه اول پیاده‌روی تند انجام می‌دادند و گروه دوم پیاده‌روی آرام. گروه سوم پیاده‌روی آرام همراه با تمرین تمرکز و گروه چهارم یک نوع از تای‌چی را تمرین می‌کردند.
برای تمرین تمرکز از گروه سوم خواسته شد به گام‌های‌شان توجه کنند و همراه با گام‌های‌شان ۱، ۲، ۱، ۲ را تکرار کنند و هم‌زمان اعداد را در ذهن‌شان مجسم کنند. تمرکز، یک تکنیک روحی‌روانی برای دسترسی به آرامش و یک حالت جسمی است که در آن ضربان قلب آرام می‌شود و فشار خون پایین می‌آید.
نتایج این تحقیق نشان داد که در گروه سوم، استرس‌ به‌طور واضحی کاهش پیدا کرده بود و افراد آن کمترین حس منفی و بیشترین حس مثبت‌اندیشی را درباره خود داشتند.بالاتر از همه، اینکه مقدار کاهش استرس در گروه سوم، مشابه گروه اول بود.

۱۰- قدر خوشی های کوچک را بدانید.

این خوشی ها همه جا پیدا می شود کافی است دنیا را از دید دیگری ببینید. دیدن یک غروب آفتاب، راه رفتن روی ماسه های ساحل، بازی با فرزندتان، خواندن یک کتاب خوب، راه رفتن و خیس شدن در باران، بستنی خوردن با یک دوست و …
برای اینکه بتوانید لذت هایتان را پیدا کنید، می توانید یک لیست ۲۰ -۳۰ موردی از مواردی که برایتان لذت بخش است را بنویسید و در طی روز چند تا از آن ها را انجام دهید تا حال بهتری داشته باشید.

منبع: دنیای روانشناسی

لیوانت را رها کن

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است.

اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد.


استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.


استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.


استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید!

 

نکات آموزنده

داستان عبرت آموز
کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی میفته توی یک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینکه حیون بیچاره زیاد زجر نکشه ، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه را  با خاک پر کنن تا  الاغ زودتر بمیره و زیاد زجر نکشه،مردم با سطل  روی سر الاغ خاک می ریختند.
    اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد بره روی خاک ها . روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و بیرون اومد مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما مثل همیشه دو انتخاب داریم اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.

پیرزن و کوزه ها

یک پیرزن چینی دوکوزۀ آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد

یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همۀ آب را در خود نگه می داشت .
هر بار که زن پس از پرکردن کوزه ها ، راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود ، آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و    زمانی که زن به خانه می رسید ، کوزه نیمه پر بود....................
دو سال تمام ، هر روز زن این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ، نیمی از آبش را در راه از دست می داد .
البته کوزۀ سالم و بدون ترک خیلی به خودش می بالید.
ولی بیچاره کوزۀ ترک دار از خودش خجالت می کشید ، از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند ، می توانست انجام دهد

 

پس از دوسال سرانجام روزی کوزۀ ترک دار در کنار جویبار به زن گفت :
من از خویشتن شرمسارم . زیرا این شکافی که در پهلوی من است ، سبب نشت آب می شود و زمانی که تو به خانه می رسی ، من نیمه پر هستم .
پیرزن لبخندی زد و به کوزۀ ترک دار گفت :
آیا تو به گل هائی که در این سوی راه ، یعنی سوئی که تو هستی ، توجه کرده ای ؟ می بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است .
من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم ، و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می گردم تو آنها را آب بدهی.
دو سال تمام ، من از گل هائی که اینجا روئیده اند چیده ام  و خانه ام را با آنها  آراسته ام .
اگر تو این ترک را نداشتی ، هرگز این گل ها و زیبائی آنها به خانۀ من راه نمی یافت

 

هر یک از ما عیب ها و کاستی های خود را داریم
ولی همین کاستی ها و عیب هاست که زندگی
ما را دلپذیر و شیرین می سازد
ما باید انسان ها را همان جور که هستند بپذیریم و خوبی را که در آنهاست ببینیم

 

برای همۀ شما کوزه های ترک برداشته آرزوی خوشی می کنم و یادتان باشد که گل هائی را که در سمت شما روئیده اند ببوئید

 

از کاستی های خود نهراسیم
زیرا خداوند در راه زندگی ما
گل هائی کاشته است
که کاستی های ما آنها را می رویاند.

آرامش سنگ یا برگ

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود.

استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت:"عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"

استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را برداشت و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت:" به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود."

سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

استاد گفت:"این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد.حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟!"

مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت:" اما برگ که آرام نیست. او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟ لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم!"

استاد لبخندی زد و گفت:" پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده."

استاد این را گفت و بلند شد تا برود.

مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد. چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان ازاستاد پرسید:" شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟"

استاد لبخندی زد و گفت:" من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم. من آرامش برگ را می پسندم.

شما چطور دوستای خوبم، آرامش سنگ یا برگ، کدومش رو انتخاب می کنید؟

نجار و کارفرما

خانه یك نجار مسن به كارفرمایش گفت كه می خواهد بازنشسته شود تا خانه‏ای برای خود بسازد و در كنار همسر و نوه‏هایش دوران پیری را به خوشی سپری كند. كارفرما از اینكه كارگر خوبش را از دست می داد، ناراحت بود ولی نجار خسته بود و به استراحت نیاز داشت. كارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن خانه‏ای برایش بسازد و بعد بازنشسته شود. نجار قبول كرد ولی دیگر دل به كار نمی بست، چون می دانست كه كارش آینده‏ای نخواهد داشت، از چوب های نامرغوب برای ساخت خانه استفاده كرد و كارش را از سر‏ سیری انجام داد. وقتی كارفرما برای دیدن خانه آمد، كلید خانه را به نجار داد و گفت: این خانه هدیه من به شما است، بابت زحماتی كه در طول این سال ها برایم كشیده‏اید. نجار وا رفت؛ او در تمام این مدت در حال ساختن خانه‏ای برای خودش بوده و حالا مجبود بود در خانه‏ای زندگی كند كه اصلاً خوب ساخته نشده بود.

پائولو کوئلیو

داستان آموزنده

بوی کینه

 معلّم یک کودکستان به بچه هاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان می آید، سیب زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی ها ٢، بعضی ها ٣، بعضی ها تا ۵ سیب زمینى بود. معلّم به بچه ها گفت تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکى را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردن به شکایت از بوى ناخوش سیب زمینی هاى گندیده. به علاوه، آنهایى که سیب زمینى بیشترى در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند.

پس از گذشت یک هفته، بازى بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند. معلّم از بچه ها پرسید: «از این که سیب زمینیها را با خود یک هفته حمل میکردید چه احساسى داشتید؟ » بچهها از این که مجبور بودند سیب زمینی هاى بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند.

آنگاه معلّم منظور اصلى خود از این بازى را این چنین توضیح داد: «این درست شبیه وقتی است که شما کینه آدم هایى که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می دارید و همه جا با خود می برید. بوى بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید.

حالا که شما بوى بد سیب زمینی ها را فقط براى یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوى بد نفرت را براى تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟ » پس همیشه سعی کنیم کینه کسی رو به دل نگیریم بلکه به خوبی های شخص بیشتر بیاندیشیم تا کینه ای از اون به دل بگیریم.