یادگیری

یادگیری

تربیت به هرطریق که صورت گیرد بر پایه یادگیری خواهد بود . براین اساس وقتی معلم به دنبال آن است تا دریابد که موضوع خاصی را چگونه باید تدریس کرد ، ناگزیر است که به روانشناسی یادگیری و نظریه های آن مراجعه کند و نحوه یادگیری هر یک از مخاطبان را مورد مطالعه قرار دهد .

در واقع ، الگوهای تدریس ، الگوهای یادگیری هستند و ما ضمن یاری شاگردان در کسب اطلاعات ، نظریه ها ، مهارت ها ، ارزش ها و شیوه های تفکر و راه های نشان دادن خود ، به آنها نحوه ی یادگیری را نیز می آموزیم .

از آنجا که تدریس به منظور تسهیل یادگیری انجام می شود و هریک از هدف های آموزشی معرف نوع خاصی از انواع یادگیری است بنابر این ضروری است که معلمان در تمام مراحل تدریس خود به یافته های روانشناسی یادگیری مراجعه و بر اساس قوانین و نظریه های یادگیری به منظور بهبود فعالیت های تدریس تصمیمات متناسب و منطقی اتخاذ کنند .

نظریه ها ضمن هدایت روش های تدریس ، معلمان را با سودمندی و کاربردی بودن روش به کار گرفته شده آشنا می سازد .

نکته قابل توجه این است که هر یک از نظریه های یادگیری بر جنبه خاصی از یادگیری تایید بیشتری ورزیده و جنبه های دیگر آن را کمتر مورد توجه قرار داده است . تا کنون نظریه های واحدی نتوانسته است تصویر جامع و کاملی از تمامیت یادگیری انسان ارائه دهد .

معرفی چهار نظریه یادگیری :

 

معرفی چهار نظریه یادگیری :

رویکرد رفتار گرایی

•       یادگیری : تغییر در رفتار قابل مشاهده و اندازه گیری آن و ایجاد و تقویت رابطه ی پیوند بین محرک و در پاسخ در سیستم عصبی انسان

•       نقاط تاکید : رفتار

•       متغیر های اساسی : محرک ، تقویت ، تنبیه ، عادت ، اهداف رفتاری

•       نظریه پردازان : واتسون ، گاتری ، ثرندایک اسکینر

 

دیدگاه رفتارگرایان:

یادگیری عبارت است از فرایند تغییرات نسبتا پایدار حاصل از تجربه در رفتار بالقوه ی یاد گیرنده  .

کاربرد در تدریس :

•       بیان هدف های آموزشی به طور واضح و روشن

•       منفعل و اثر پذیر بودن فراگیر

•       رسیدن به نتیجه مطلوب نه آنچه در ذهن فراگیر رخ می دهد .

•       نقش معلم :

•       محور و مرکز یادگیری

•       آماده کردن محتوای یادگیری به ترتیب و توالی مناسب

•       فراهم کردن محیط یادگیری برای بروز رفتار مطلوب

•       فراهم کردن آزمونهای دقیق

•       استفاده از روش های زنجیره کردن ، تقویت

•       مثبت و منفی ، خاموشی  

•       نادیده گرفتن فعالیت های ذهنی

•       تقویت پاسخ های فراگیران با تشویق

•       ارائه دادن محتوای مشخص ، محدود ، کم دامنه ، قابل اندازه گیری

•       استفاده از سخنرانی و تمرینهای هدایت شده

ارزشیابی:

•       امتحانات کلاسی ، نهایی ، آزمونهای پیشرفت تحصیلی با انواع سوالات عینی

•       اندازه گیری کمیت یا کیفیت رفتار های بیرونی از طریق مشاهده تمرین و تکرار

رویکرد شناخت گرایی

یادگیری : فرایند درونی است که در ذهن اتفاق افتاده و نتیجه ی بینش و بصیرت است . تاکید این دیدگاه روی ذهن و تقویت تفکر است.

 

چهار محور یادگیری در رودکرد شناخت گرا:

•       دریافت اطلاعات

•       پردازش اطلاعات

•       نگهداری و ذخیره اطلاعات

•       انتقال اطلاعات

•       نقاط تاکید : شناخت

•       متغیر های اساسی : بینش ، بصیرت ، فهمیدن ، ساخت شناسی ، ادراک ، پردازش اطلاعات ، حافظه

•       نظریه پردازان : آزوبل ، برونر ، پیاژه ، گشتالت

کاربرد در تدریس :

•       تاکید بر آموخته های پیشین برای درک مطالب جدید

•       وادار نمودن دانش اموز به تفکر و ایجاد محیطی مناسب جهت به چالش کشیدن ذهن آنان

•       بحث های گروهی و گرفتن  نظرات دانش آموزان

•       ایجاد موقعیت های جدید و پرهیز از ارائه مستقیم اطلاعات

•       اهمیت به نحوه اندیشیدن دانش آموزان

•       برنامه ریزی برای تعمق موضوع یادگیری و با توجه به مراحل رشد شناختی دانش آموزان

•       بسط مهارت های فرایند مانند مشاهده ، اندازه گیری ، طبقه بندی ، ارتباط ، استنباط ، پیش بینی ، تفسیر ، فرضیه سازی جهت حل مسائل روزانه ی زندگی

 

نقش معلم :

•       فراهم ساختن محیط جذاب ، معنادار و چالش بر

•       انگیز برای فراگیر

•       ایجاد فضای مناسب جهت تحلیل فرایند یادگیری توسط فراگیر از طریق کسب تجربه ی پردازش اطلاعات

•       ایجاد فضای مناسب برای نگریستن متفاوت به مسئله و یافتن راه حلی نو و خاص

•        آگاه ساختن فراگیران از اهمیت درس و کاربرد آن در زندگی

•       جلب توجه فراگیران از ابتدا تا انتهای درس

•       استفاده از راهبردها ی انگیزش درونی ( میل به یادگیری و همکاری با دیگران و کنجکاوی و میل به تحقیق ، توانمند شدن ) تعامل فراگیران با محیط و اهمیت به موقعیت یادگیری

•       پرورش  تفکر دانش آموزان

•       پایه گذار فعالیت های گروهی

ارزشیابی :

•       استفاده از آزمونهای عینی و باز پاسخ

•       تناسب روش های ارزشیابی با رشد سنی و شناختی فراگیران

•       تکالیفی متناسب با توانایی های فردی

•       جزء به جزء کردن تکالیف ( ساده به پیچیده )

•       ارزیابی فرایند کسب دانش

•       قضاوت راهبردهای دانش آموزان در زمینه ی دانش ، مهارت ، نگرش

 

رویکرد ساخت گرایی

•       یادگیری : فرایندی پویا و درونی است که طی آن فراگیران به شکلی فعال و با ارتباط دادن اطلاعات جدید به آنچه که آموخته اند دست به ساخت دانش می زنند .

•       نقاط تاکید : تولید ساخت دانش

•       متغیر های اساسی : مهارت در حل مسئله ، تفکر انتقادی در تجزیه و تحلیل ، آفرینش و ارزشیابی

•       نظریه پردازا ن : دیویی ، پیاژه ، ویگو تسکی ، برونر ، آزوبل

کاربرد در تدریس :

•       برای تولید دانش توسط فراگیران استفاده از رویکرد اکتشافی  ، همیاری و حل مسئله ( آزمون ، فرضیه ، گردش علمی )

•       دست ورزی با مواد آموزشی و برقراری تعامل با محیط

•       یادگیرندگان با راهنمایی معلم فرصت کشف ، بحث  و گفتگو ، گردشگری  و تبادل عقیده را پیدا می کنند .

•       یادگیری مشارکتی ، تعاون و همکاری گروهی

•       هدایت دانش آموزان به بیان و بسط یافته های ذهنی شان جهت تعمق درک و دریافت دانش آموزان از مفاهیم

•       دادن اختیارات ویژه به دانش آموزان به جهت کاوشگری از طریق همیاری

 

نقش معلم :

•       آماده سازی فرایند ساخت دانش

•       راهنما و تسهیل کننده یادگیری

•       ایجاد موقعیت های مناسب و آموزشی گوناگون مانند پروژه و تهیه گزارش ، کارورزی

•       استفاده از سوالات به عنوان داربست یادگیری  و تبدیل فراگیران به پرسش کنندگان ماهر

•       سوالاتی که تحلیل و ترکیب و قضاوت را توام با هم ارزیابی می کند  یاری کردن فراگیران به عنوان گنجینه های دانش

•       تشویق و هدایت فراگیران به ایده سازی و مفهوم سازی

•       دانش آموزان را متفکر و نظریه پرداز آینده دانستن

•       آماده سازی محیط برای اخذ تجربه از سوی یادگیرندگان

ارزشیابی :

•       ارزشیابی فرایند ساخته شدن محصول و تولید دانش

•       ارزیابی مهارت های عالی تفکر مانند تجزیه وتحلیل ،  قضاوت و آفریدن

•       ارزیابی فراگیران از طریق چک لیست و مشاهده ی در حین ساختن چیزی یا انجام تحقیق و همکاری و همیاری

•       ارزشیابی پوشه ای

•       اهمیت فعالیت های پروژه ای و تشکیل نمایشگاه از عملکرد دانش آموزان

•       خود ارزیابی دانش آموزان از خود

•       استفاده از آزمونهای عملکرده و باز پاسخ

•       در هم آمیخته بودن ارزیابی و تدریس

•       آزمودن مهارتهای اکتسابی و کیفی سازی دانش آموزان جهت آگاهی ازتفکرات و تسلط بر مهارت های دانش آموزان و بازخورد به آنان

•       ارزیابی از یادگرفته های دانش آموزان در محیط های واقعی

رویکرد فرا شناخت :

•       یادگیری : مهارت هایی که منجر به عملکرد بهتر دانش آموزان در سازمان دهی الگوی فکری ، رفتار اجتماعی ، خود سنجی ، خود آموزی و کنترل خود می شود.

•       نقاط تاکید : فرایند فرایند های شناختی

•       متغیر های اساسی : نظام شناختی خود ، دانش و کنترل خود

•       نظریه پردازان : فلاول

کاربرد در تدریس :

•       تاکید بر فرایند های  نه نتایج

•       آگاهی از مهارت های خود تنظیمی

•       اهمیت به مشارکت فراگیران

•       تعامل بین شناخت ، فرا شناخت و اجزای هیجانی

•       انتقال و تعمیم مطالب

•       ایجاد تعامل بین کمیت و کیفیت

•       تاکید بر فرایند های شناختی عمیق تر

•       ارتباط پیش دانسته ها با یادگیری مطالب جدید

•       اهمیت دادن به مهارت های خود سنجی و خود آموزی وکنترل خود

•       با معنا بودن اطلاعات جدید

•       تاکید بر تفکر درباره ی تفکر

•       فراهم کردن زمینه های مناسب جهت هشیاری دانش آموزان به عملکرد دانش و مهارت های خود تنظیمی

•       نفویض مسئولیت های یادگیری به دانش آموزان

•       نظارت بر فعالیت های دانش آموزان

•       ایجاد زمینه ی درگیری علمی ، سازندگی ، و خلاقیت در دانش آموزان

•       برقراری ارتباط بین پیش دانسته های قبلی دانش آموزان جهت یادگیری بهتر

•       آموزش مهارت و روشهای علمی فرا شناخت

•       تقویت انگیزش درونی دانش آموزان و پرورش کنجکاوی در دانش آموزان

•       تنوع و نوآوری در حل مسائل

•       توجه به تفاوت های فردی دانش آموزان

•       اهمیت به نحوه ی یادگیری دانش آموزان

•       آگاه نمودن دانش آموزان از اهمیت اطلاع از شناخت خود

ارزشیابی :

•       اهمیت و ارزش دادن به خود کاوشگری به خود قضاوتی یادگیرندگان

•       ارزیابی نحوه ی یادگیری دانش آموزان

•       ارزیابی توانایی فراگیر در پردازش اطلاعات 

•       ارزیابی عملکرد دانش آموزان در مهارت های خود تنظیمی

•       ارزیابی عملکرد دانش آموزان در موقعیت های واقعی

دیدگاه پردازش اطلاعات

دیدگاه پردازش اطلاعات

دیدگاه خبرپردازی

در دهه های بعد از میانه قرن بیستم , با گسترش انقلاب شناختی، شناخت گرایی به تدریج جانشین رفتار گرایی شد. شناخت گرایان با حفظ سنت عینیت خواهی و روشهای تجربی دقیق، برخلاف رفتارگرایان کلاسیک از دو باور دفاع کردند: 
1- روانشناس می تواند برای توجیه رفتار به پدیده های ذهنی و درونی رجوع کند.

2- انسان ها و دیگر ارگانسم های زنده در معنایی، نظام پردازشگر اطلاعاتند، زیرا اطلاعات توسط گیرنده های حسی خود دریافت و ثبت می کنند، آنها را مورد پذیرش قرار می دهند و سپس در موقع لزوم به آنها رجوع می کنند تا مساله ای را که با آن روبرو شده اند، حل نمایند. 
مفهوم پردازش اطلاعات در آغاز در حوالی سالهای 1960 میلادی با تاثیر پذیری از نظریه اطلاعات در زمینه نظام فیزیکی ارتباطات از طرف روان شناسان شناختی به کاربرده شد و بیانگر این بود که ارگانیسم انسانی روی تجسم های درونی و ذهنی خود عملیاتی به صورت کامپیوتر انجام می دهد. اطلاعات از لحظه ارائه به حواس در مرحله درون داد تا پاسخ های رفتاری در مرحله برون داد، به طور فعال کد گذاری می شود و تغییر شکل و سازمان می یابد. 
دیدگاه پردازش اطلاعات مانند نظریه شناختی - رشدی پیاژه , افراد را به صورت موجودات فعال و معقولی در نظر می گیرد که در پاسخ به در خواست های محیطی, تفکر خودشان را تغییر میدهند, اما برخلاف پیاژه مراحل رشد وجود ندارد بلکه فرایندهای فکری مثل ادراک، توجه، حافظه، راهبردهای برنامه ریزی و ... در تمام سنین مشابه فرض شده اند، ولی به درجات کمتر یا بیشتر آشکار می شود. 
پژوهشگران پردازش اطلاعات , معمولا برای ترسیم گام هایی که افراد برای حل کردن مسئله ها و کامل کردن تکالیف بر می دارند از نمودار گردشی استفاده می کنند. این نمودار شبیه برنامه ای است که برنامه ریزان می سازند تا کامپیوترها را برای اجرا کردن یک رشته عملیات ذهنی به کار بیندازند. 
مدلهای گوناگون پردازش اطلاعات وجود دارد, برخی از مدلها خیلی محدود است, زیرا مهارت فرد را در یک یا چند تکلیف دنبال می کنند. الگوهای دیگر، سیستم شناختی انسان را به صورت یک کل توصیف می کنند. 
از الگوهای کلی به عنوان راهنما برای پرسیدن سوال هایی در مورد تغییرات سنی در تفکر استفاده می شود. برای مثال  آیا توانایی کودک در جستجوی محیط برای یافتن اطلاعات لازم جهت حل کردن یک مسئله، با بالارفتن سن منظم تر و برنامه دار می شود؟ چرا سرعت پردازش اطلاعات در افراد سالخورده, کند تر از افراد جوان است؟ 
مدل های پردازش اطلاعات

1- مدل اتکینسون و شیفرین :

این مدل تحت عنوان مدل مخزن نیز گفته شده است. اصطلاح مخزن از این باور منشاء گرفته است که اطلاعات در سه واحد نظام که عبارتند از مخازن دریافت حسی, حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت، اخذ، پردازش و حفظ می شوند. 

سه واحد یاد شده سخت افزار نظام را تشکیل می دهند. اتکینسون و شیفرین معتقدند که آنها فطری بوده و در کلیه افراد یکسان می باشند, ولی هر سه قسمت از جهت سرعت در پردازشگری اطلاعات , محدودیت های دارند و مخازن گیرنده های حسی و حافظه کوتاه مدت از جهت گنجایش نیز محدود می باشند. 
علاوه بر سخت افزار ذهن, این نظام , شامل فرایندهای کنترل با راهبردهایی نیز می باشد که معادل نرم افزار در نظام کامپیوتر است. برحسب اتکینسون و شیفرین فرایندهای کنترل, فطری نیستند, اکتسابی اند و افراد در چگونگی به کارگیری آنها با یکدیگر تفاوت دارند. انها بیان می کنند که اطلاعات در حافظه کوتاه مدت بین پانزده تا سی ثانیه بیشتر دوام نیاورد و محو می گردند. مگر آنکه فرایند های کنتر ل مانند تمرین ( مرور ذهنی ) وارد عمل شوند و بیان می کنند که علاوه بر تمرین , راهبردهای دیگر مانند سازمان دهی و پرورش موضوع می توانند سهولت بیشتری را در جهت نگهداری اطلاعات فراهم آورند. 
اتکینسون و شیفرین بر این باورند که وقتی اطلاعات به حافظه بلندمدت انتقال یابند اثر آنها پا برجا خواهد ماند, همچنین فرض براین است که برخلاف محدودیت گیرنده های حسی و حافظه کوتاه مدت، حافظه بلند مدت مرز ندارد و نامحدود است. 


2-مدل سطوح پردازش اطلاعات:
باور به وجود مخازن مستقل با شک و تردیدهایی نیز رو به رو شده است, زیرا ظرفیت مخازن , برحسب پژوهش هایی مختلف , تغییرات بسیار نشان می دهد به نحوی که ابهامات زیادی در زمان های پردازش برای هر یک از انها بوجود آمده است. 
همچنین در مورد مخازن کوتاه مدت که در آغاز گمان می رفت ظرفیتی برابر با هفت مجموعه داشته باشند, مجموعه های دو تا بیست رقمی نیز گزارش شده است. 
از اینرو پردازشگران اطلاعات متوجه چگونگی پردازش شده و مدلی بر مبنای سطوح آن ارائه داده اند .

مدل سطوح پردازشگری اطلاعات باور به وجود ردیفی مخازن باظرفیت محدود و جذب یکباره اطلاعات در آنها را کنار نهاده و برعکس به این امر تاکید دارد که نگاهداری اطلاعات ناشی از چگونگی و ژرفایی است که در آن نظام به تحلیل محرک ها می پردازند. این مدل بر سطوح پردازشگری اطلاعات بر فرایندهای کنترل کننده یا راهبردها تاکید دارد. اطلاعاتی که به صورت سطح پردازش شوند به آسانی از خاطر محو می گردند و برعکس اطلاعاتی که برحسب معنا پردازش یافته , مدت زمان بیشتری در خاطر حفظ می شوند. 
3- مدل های تحولی پردازش اطلاعات
مدل های مخزن و سطوح پردازش به طور کلی , نظام پردازش اطلاعات نزد انسان را شامل می شوند, ولی نظریه ای خاص در مورد رشد شناختی کودک بر اساس نظام پردازشگری اطلاعات را ارائه نمی دهند.

نظریه های تحولی مبنی بر نظام و اصول پردازشگری تعداد زیادی ندارند و اغلب به صورت تلفیقی یا ترکیبی از نظریه های مختلف می باشند. برای مثال نظریه هایی که از ترکیب نظام پیاژه با نظام پردازشگری شکل گرفته اند, اغلب به عنوان پیاژه های جدید شناخته می شوند, این نظریه پردازان بسیاری از مفاهیم بنیادین نظریه ای چون فعال بودن ذاتی کواک , ناپیوستگی رشد, سازه نگری را قبول دارند ولی در نظرات خود نظام پردازشگری داده ها و به ویژه محدودیت در منابع درون ذهنی را نیز دخالت می دهند. ربی کیس و کورت فیشر از شناخته شده ترین آنها می باشند. 
رشد مهارت های کسب اطلاعات
در پاسخ به انتقادات وارد بر نظر پیاژه برخی از روانشناسان رشد, دیدگاه متفاوتی را مطرح می کنند. تاثیر تفاوت های سنی در توانایی انجام بسیاری از تکالیف پیاژه ناشی از تفاوت در توجه یا حافظه یا تصویر سازی ذهنی - دیداری بود. این فرایند ها محور توانایی های پردازش اطلاعات است. روان شناسان رشد اخیرا به ترمیم این فرایند ها از تولد تا بزرگسالی پرداخته اند. بنابر نظریه پردازش اطلاعات , تفکر و در واقع محصول بهره برداری و دستکاری و سازمان دهی بین اجزایی مانند توجه , بازشناسی الگو , ثبت حسی و حافظه می باشد. از دیدگاه روان شناسی رشد , هر یک از فرایندها ممکن است با سن تغییر کند. 
ثبت حسی
یکی از مراحل اولیه که آن اطلاعات پردازش می شود , ثبت حسی است. اسپرینگ دریافت که بزرگسالان درثبت حسی خود میزا ن زیادی اطلاعات دیداری را حفظ می کنند به نظر می رسد که این اطلاعات در یک شکل ادراکی خام برای مدت کوتاه حفظ می شود ( حدود 250 هزارم ثانیه). 
روان شناسان رشد این احتمال را می دهند که کودکان نسبت به بزرگسالان از لحاظ ماهیت و عملیات ثبت حسی ناقص می باشند. گمان می رود که بزرگسالان از شیوه ای بهره می برند که در آن موارد را قبل از زوال ثبت حسی به صورت منظم رمز گردانی می کنند و سپس آن را به حافظه کوتاه مدت انتقال می دهند, در حالی که کودکان از چنین شیوه هایی استفاده نمی کنند و اطلاعات کمتری را به حافظه کوتاه مدت انتقال می دهند. 
توجه :
توجه عبارت است از تمرکز،تلاش ذهنی بر رویدادهای حسی یا ذهنی. در پژوهش های مربوط به توجه، چهار جنبه مهم این عنوان را تحت پوشش قرار داده اند: 
الف - ظرفیت پردازش و توجه انتخابی 
ب - سطح برانگیختگی 
ج - کنترل توجه 
د - آگاهی 
منبع متن:روزنامه آفرینش

استاد : دکتر حسن احدی -تهیه کنندگان : نسیم رستمی نژاد ، سحر رفیعی

مقايسه ديدگاه پياژه و پردازش اطلاعات

مقایسه دیدگاه ژان پیاژه و پردازش اطلاعات (خبرپردازی)

نظريه شناختي در رشد اساسا يک رويکرد ارگانيسمي است که فرد را موجودي فعال و رشد را گذر از مراحل کيفي متفاوت مي داند. فعال بودن فرد به اين معناست که منبع رشد او در درون خود وي است و تجارب زندگي فقط به سهولت يا دشواري و سرعت يا کندي رشد منجر مي شود. اين نظريه متفاوت از نظريه مکانيکي رفتار گراني است و با نظريه تحليل رواني نيز که انگيزش هاي دروني و ناخودآگاه را عامل رشد مي داند, متفاوت است زيرا آدمي را موجود فعالي مي داند که جهان خود را مي سازد. تکيه اين نظريه بر رشد مرحله اي و کيفيت هاي متفاوت مراحل رشد از اين بابت است که معتقد است افراد , انواع مختلفي از توانايي ها را از خود بروز مي دهند و مسائل خود را نيز به شکل هاي متفاوتي حل مي کنند. 
برجسته ترين نظريه پرداز اين ديدگاه , ژان پياژه سوئيسي است . در ابتداي قرن تصور مي شد که فعاليت ذهني و رواني کودک همسان بزرگسالان است, با اين تفاوت که هنوز در مراحل آغازين تکامل قرار دارد. طرفداران اين نظريه, رشد ذهني و رواني را مانند رشد جسماني مي انگاشتند و فقط بر جنبه کمي اين دو جريان تاکيد مي کردند. اما پياژه که به مطالعه ذهن و انديشه از آغاز کودکي تا پايان دوران رشد ( يعني اواخر نوجواني ) مي پرداخت, نشان داد که انديشه و يادگيري کودک با بزرگسال تفاوت بنيادي دارد. از نظر وي , تحول ذهن و انديشه مراحل مختلفي را در دوران رشد مي پيمايد که از نظر ساختار و کيفيت با يکديگر تفاوت فاحشي دارند. در هر مرحله تفکر و رفتاري حکمفرماست که با تفکر و رفتارهاي مراحل قبلي و بعدي متفاوت است. 
پياژه با آزمايش هاي خود روي نرم تنان به اين نتيجه رسيده بود که نرم تنان ساختارهاي جسمي خود را با محيط فيزيکي منطبق مي کنند . بدين ترتيب , مسئله انطباق موجود زنده با محيط فيزيکي او مطرح شد. او حدس زد که احتمالا کودک انسان نيز در جريان برخورد با محيط , ذهنيت خود را با آن منطبق مي کند. 
پياژه در جريان استاندارد کردن آزمون استدلال سيريل برت , متوجه پاسخ هاي غلط يا اشتباه کودکان شد و به تدريج علاقمند به چگونگي استدلال و تفکر و قضاوت کودکان شد. هدف او اين نبود که بداند بچه ها چه مي دانند يا چقدر مي دانند, او علاقمند بود که بداند کودکان چگونه مي دانند؟ 
پياژه مي گويد با تعجب متوجه شدم که استدلال هايي که براي کودکان بزرگ تر و بزرگسالان خيلي ساده است, کودکان نرمال و طبيعي خردسال در برخورد با آن مشکل دارند. از اينجا زمينه تحقيقي خود را يافتم. 
پياژه با استفاده از روش باليني سعي در پاسخ دهي به اين سوال دارد که روش طبيعي کودک براي فکر کردن چيست؟ او براي اين کار ابتدا فقط از روش مشاهده ( بدون دخالت کردن , زمانيکه کودکان هنوز نمي توانستند صحبت کنند) و سپس از روش صحبت کردن ( زمانيکه کودکان بزرگتر مي شدند) و پي در پي سوال کردن از آنها براي فهميدن چگونگي تفکرشان استفاده مي کرد. او هرجواب کودک را انقدر دنبال مي کرد تا فکر و مفهومي را که کودک درک کرده است, دريابد . پياژه رشد آدمي را کليتي واحد مي داند که در آن شناخت, عواطف , خواسته ها و اعمال فرد در ارتباط متقابل با يکديگر تحول مي يابند. بيشترين تحقيقات وي در رابطه با رشد شناختي است و مفهوم شناخت در برگيرنده تمام دانشي است که آدمي به دست مي آورد و شامل : تفکر , حافظه , تشکيل مفهوم و ادراک مي شود. 

مختصري از ديدگاه پياژه در زمينه تحول و انديشه : 
1- رشد ذهن با تولد آغاز مي شود و در پايان نوجواني ( حدود 16 سالگي ) به کمال مي رسد. 
2- رشد , پي در پي , ثابت , منظم و به هم پيوسته است. 
3- رشد ذهن مراحل مختلفي را مي پيمايد . پيوستگي اين مراحل را نحوه کارکرد رشد تضمين مي کند. 
4 -هر مرحله رشد, ساختار ويژه اي دارد که آن را از مراحل قبلي و بعدي متمايز مي کند. 
5- هر مرحله حرکتي دو گانه دارد, هم تغيير مي کند و هم به شکل سازمان واحدي در مي آيد. 
6- ساختار هر مرحله رشد , اعمال سازمان يافته اي است که نمايانگر سازمان شناختي و فعاليت ذهني کودک و مويد رفتار و اعمال او در آن مرحله است. 
7- هر فعاليت دو بعد دارد: يکي بعد عاطفي و ديگري بعد شناختي . 

مهم ترين مفاهيم شناختي در نظريه پياژه: 
1- طرحواره 
2- ساخت شناختي 
3- سازگاري با واقعيت ( انطباق ) 
4- تعادل جوئي 
1- طرحواره ( طرح ذهني ) 

به اعتقاد پياژه طرحواره , يک الگوي سازمان يافته از انديشه يا رفتار است. 
ساختار کلي يک عمل که با تمرين و تکرار , مستحکم و تثبيت مي شود. اين ساختار در موقعيت هاي متناسب وارد عمل مي شود و برحسب محيط تغيير مي کند. براي مثال بازتاب مکيدن را در نظر بگيريد. ( اين بازتاب بتدريج که کار مي کند تبديل به طرحواره مکيدن مي شود زيرا بازتاب مکيدن با کارکرد , مستحکم مي شود و حوزه عملش وسعت مي يابد. کودک انگشت يا اشيا» ديگر را مي مکد که براي تغذيه نيست ) و در نتيجه مي تواند بتدريج اشيا» را باز شناسد. ( پستان با پستانک را از ساير اشيا» تشخيص دهد. ) 
دستگاه هاي زيستي کودک به هنگام تولد( مانند دستگاه هاي گوارشي , تنفسي , سلسله اعصاب حسي - حرکتي و... ) به نسبت مجهزند و وظايف خود را انجام مي دهند. اما دستگاه هاي شناختي بسيار ابتدايي اند. در واقع تنها وسيله ارتباط کودک با محيط خارج که بتدريج منجر به شناسائي مي شود, بازتاب ها هستند. البته فقط بازتاب هايي که بر اثر کارکرد تغيير و تحول مي يابند و الگوهاي مقدماتي عمل را مي سازند , مانند بازتاب مکيدن که منجر به طرحواره مکيدن مي شود . 
طبق يک تعريف ديگر : چهار چوب شناختي کودک که به کمک آن مي تواند آگاهي هاي خود را درباره اشيا» و امور گوناگون دنياي اطراف خود، سازماندهي کند. اين طرح ذهني به وسيله کودک ساخته مي شود و هميشه در تاثير متقابل با محيط اطراف, دستکاري مي شود و تغيير شکل مي يابد. طرحواره هاي کودک در مراحل مختلف رشد شناختي او به صور زير مي باشد: 
الف: طرحواره عملي ( فعاليت) در مرحله حسي - حرکتي . مثل : 
مکيدن - گرفتن - انداختن 
ب: طرحواره هاي نمادي در مرحله پيش عملياتي ( قرار گرفتن علائم به جاي واقعيات ) هاپو نماد تمامي حيوانات است. 
ج: طرحواره هاي مفهومي طبقه بندي و ارتباط در مرحله عمليات عيني : 
وجود توانائي طبقه بندي . مثلا مي تواند بين سگ گله و سگ پليس تمايز قائل شود. 
2- ساخت شناختي : ( طرح ذهني + طرح ذهني +.... + طرح ذهني ) 
مجموعه اي از طرح هاي ذهني است که با يکديگر ارتباط دارند و به صورت واحدي در آمده اند. هرچه به مراحل بالاتر رشد شناختي مي رسيم, اين ساخت هاي شناختي نيز پيچيده تر ميشوند.در پايان هر مرحله از رشد ذهني , ساخت هاي شناختي متناسب با آن مرحله به صورت مشخص در مي آيد. مثلا مفهوم آجيل عيد در کودکان: 
کودک 2 ساله هنوز نمي داند معناي آجيل عيد چيست؟ از نظر شناختي , اصطلاحاتي نظير قاقا و به به را براي آن به کار مي برد. 
کودک 5 ساله به حدي از دريافت مفهوم زمان رسيده که بداند آجيل فراوان عيد را مي تواند سالي يک بار و آن هم در جشن نوروز بخورد . 
کودک 7 ساله شناخت خيلي بيشتري دارد . مثلا او قبل از هر چيزي به اين فکر است که مقدار بيشتري آجيل بخورد. 
کودک 11 ساله که درآستانه رسيدن به تفکر انتزاعي و منطقي است, مي تواند حساب کند که اگر پول خريد چند سال آجيل عيد را به او مي دادند, مي توانست يک دوربين عکاسي خوب بخرد. بنابراين مراحل مختلف رشد شناختي با يکديگر تفاوت کيفي دارند. يعني دريافت کودک از خود و سازماندهي کردن آگاهي ها و تعبير و تفسير آنها به شکل هاي گوناگون صورت مي گيرد. 

پياژه مي گويد: 
شناخت انسان يک جريان رشد يابنده و متحول شوند است که حاصل ارتباط متقابل ظرفيت هاي ذهني فرد با تاثيرات محيط پيرامون اوست. 
3- سازگاري با واقعيت ( انطباق ) :
دو جنبه دارد , يعني در جريان آن , دو استعداد ذاتي در تاثير متقابل با يکديگر قرار مي گيرند که يکي برديگري تاثير مي گذارد. اين دو عبارتند از : 
الف ) درون سازي 
ب) برون سازي 
تعريف درون سازي : 
تحصيل يک ساختار شناختي , يعني از طرحواره هاي موجودمان براي تعبير کردن دنياي بيروني استفاده مي کنيم . 
تعريف برون سازي : 
بايد در نظر داشت که واقعيات بيروني , همواره قابل درون سازي نيستند و در مقابل فعاليت آن مقاومت مي ورزند. از اين رو الگو ها يا طرحواره ها تغيير مي يابند و خود را با آن موقعيت همساز مي کنند. 
4- تعادل جوئي 
که نتيجه درون سازي و برون سازي, رسيدن به تعادل هاي جديد و تغيير مفاهيم و ساخت هاي ذهني در رشد شناختي است. 

پياژه رشد هوش و تحول شناختي ( مراحل رشد شناختي ) را به چهار مرحله تقسيم مي کند: 
1- مرحله حسي - حرکتي 
2- مرحله پيش عملياتي 
3- مرحله عمليات عيني 
4-مرحله عمليات صوري

از نظر پياژه , هريک از اين مراحل ساخت و عملکرد ويژه اي دارد که در تمام کودکان همانند است. يعني تحول فکري همه کودکان با نظم معين و در زمان نسبتا معين ظاهر مي شود و امکان ندارد کودکي بتواند بدون گذراندن مرحله يا مراحل قبلي , به رشد مراحل بعدي برسد. 
دامنه زماني تحول شناختي , از يک مرحله به مرحله ديگر , مطابق وضعيت دروني و شرايط محيطي کوک , تفاوت مي کند. مثلا ممکن است که يک کودک شش ساله به سطحي از تفکر برسد که ويژگي سال هاي اول دبستان است و چه بسا کودک هشت ساله اي که در سطح شناختي يک کودک پنچ ساله باشد. منظور اين است که هر کودک ضمن گذراندن مراحل عمومي رشد شناختي ويژگي هاي رشدي خاص خود را نيز دارد. به اين دليل وضعيت هر کودک بايد در ارتباط با تحولات شناختي خود او مورد توجه قرار گيرد. 
1- مرحله حسي - حرکتي : 
اين دوره تقريبا 2 سال اول زندگي را در بر مي گيرد. ذهن کودک با کمک اندامهاي حسي - حرکتي ( دهان , چشم , گوش ها و دست ها و ....) او به کار مي افتد و کودک از طريق حواس و حرکات و اعمال خود, خويشتن و جهان اطراف را مي شناسد. کارهائي مانند مکيدن پستان مادر , ريختن و پاشيدن آب در حمام و .... باعث مي شود که کودک نسبت به محيط اطراف خود و آنچه که موضوع کارهاي اوست, آگاهي پيدا کند. نوزاد فقط برخي بازتاب هاي اساسي را دارد و جهان اطراف براي او کاملا نامنظم و در هم ريخته است. کودک به وجود مستقل خويش آگاهي ندارد. حتي وقتي در ماه هاي اول تولد است, هنوز نمي داند که چگونه با دست ها و پاهاي خود بازي مي کند. در اين مرحله هنوز نمي تواند وجود چيزهاي محسوس اطراف خويشتن را جدا بداند. به همين دليل کودک شير خواره را خود مرکز بين مي ناميم . به عنوان مثال , شنيدن صداي مادر از وجود مادر جدايي ناپذير است. تا قبل از يک سالگي , چيزهاي پيرامون او براي وي حالت دائمي ندارند. مثلا اگر سکه اي را که در دست داريد به او نشان دهيد و سپس آن را زير رختخواب پنهان کنيد نمي تواند آن را پيدا کند. 
اما در 18 ماهگي , اول به دست شما نگاه مي کند و وقتيکه سکه را پنهان مي کنيد به اطراف خود و از جمله زير رختخواب نگاه مي کند تا سکه را بيابد. پي بردن به وجود دائمي چيزها , اولين , بزرگ ترين و اساسي ترين کشف شناختي کودک است. ( پايداري شي»)
بنابراين کودک در پايان مرحله حسي - حرکتي مي تواند بفهمد که وقتي پدر و مادر دور از دسترس او هستند باز هم وجود دارند. با اين حال او هنوز موجودي نيست که فکر کند, بلکه در مرز تفکر است. ( تفکر کودک زماني آغاز مي شود که زبان را به کار مي گيرد. ) 
2- مرحله پيش عملياتي : 
از 2 تا 6 سالگي , کودک اين توانائي را مي يابد که چيزها و وقايع را از حوزه حواس کارهاي خود جدا بداند و اين توانائي د ر جريان کارکردهاي رمزي کودک به ظهور مي رسد. کودک در نقاشي هاي خود دانش رمزي يا نمادي را در مورد واقعيات آشکار مي کند و از طريق زبان, صاحب ذخيره پايان ناپذيري از علائم مي شود. ويژگي اصلي اين مرحله , همان رشد کارکردهاي زباني و نمادي است. يعني اينکه کودک مي تواند چيزي را جانشين چيز ديگري کند. در اين مرحله همراه با دروني شدن خارج در ذهن , کودک به خيالپردازي مشغول مي شود. در اين دوره پنج رفتار جديد به طور همزمان ظاهر مي شود که تجسم يک شي» يا رويداد را در نبودنشان مي رساند. اين رفتارها از ساده تا پيچيده ترين , عبارتنداز : 
الف ) تقليد در غياب نمونه ( مدل) : 
در دوره قبل , کودک از مدل هايي تقليد ميکند که مي بيند و مي شنود. البته گاهي از مدل هايي تقليد مي کند که قبلا آنها را ديده است ولي اکنون در مقابلش نيستد. ( مانند کف زدن يا تکان دادن دست به عنوان خدا حافظي و ...) بي آنکه تجسم در اين کار نقش داشته باشد. اما در دوره دوم , کودک ازنمونه هايي تقليد مي کند که هم اکنون قابل ادراک نيستند. براي مثال اداي کودکي را در مي آورد که در حال حاضر حضور ندارد و قبلا او را ديده است. ( يا مثلا به عروسک خود غذا مي دهد. ) 
ب) بازي نمادي يا بازي تخيلي: 
مثلا کودک , عروسکش را مي خواباند و نقش مادر را به عهده مي گيرد. 
ج) نقاشي: 
درحدود سن دو سال و نيمگي شروع به خط خطي کردن مي کند. نقاشي در اين مرحله , حد فاصل ميان بازي نمادي و تصوير ذهني است. 
د) تصوير ذهني: 
در اين دوره تقليد دروني مي شود و تصوير ذهني را مي سازد. فرد اين حالت را از چيزهاي غايب ايجاد مي کند. مثل خيال ها و توهمات کودک. 
ه) زبان گفتاري : 
کودک شروع به سخن گفتن مي کند. در آغاز , گاهي يک کلمه معناي يک جمله را مي دهد . آب = به من آب بده يا ....
برخلاف 4 مورد قبلي, زبان يک امر اجتماعي است و عالي ترين و پيچيده ترين روش نمادي است که کودک فرا ميگيرد. کودک در اين مرحله هنوز خود مرکز بين است. 
در پايان اين دوره , کودک مي تواند علائم را از موضوع آنها جدا بداند و بفهمد که جهان رمزي ذهني و جهان واقعي اطراف او, در واقع 2 جنبه مختلف از يک واقعيتند. 
4رفتار از 5 رفتار فوق ( بازي نمادي , نقاشي , تصوير ذهني و زبان گفتاري ) مبتني بر تقليدند. 
در اين دوره , کودک دنياي بيروني را به کمک سمبل ها يا نمادها براي خود مجسم مي کند. 
از ديگر خصوصيات اين دوره مي توان به موارد زير اشاره کرد: 
جاندارپنداري 
بسياري از اشياي بي جان را جاندار فرض ميکنند و با گذشت زمان اين ويژگي را بيشتر به اشيايي نسبت مي دهند که متحرک باشند. 
مصنوع گرايي يا ساخته پنداري 
يعني اين باور که اشيا» , چه جاندار و چه بي جان , ساخته و پرداخته دست آدمي است. مثلا ممکن است تصور کند که آسمان را با قلم مو نقاشي کرده اند. 
3- مرحله عمليات عيني : 
اين دوره از 7 تا 11 سالگي طول مي کشد و همزمان با دوره دبستاني است. 
کودک به دستکاري نشانه ها و علائم مختلف مي پردازد و قادر به استنتاج عيني و منطقي مي شود. عمليات عيني را مي توان به منزله قواعدي دانست که بر تفکر کودک حاکم است. در دوره قبل او ياد گرفته بود که واقعيات را به کمک علائم توصيف کند, ولي اکنون آنها را دستکاري مي کند و به اين طريق وضعيت پديده هاي گوناگون را تبيين کرده و از وقايع پيرامون خود نتيجه گيري هايي مي کند. به کمک علائم مي تواند امور مختلف را طبقه بندي و رديف سازي کند. خواندن را ياد بگيرد و حساب کند و بنويسد. او اکنون قادر به نگهداري ذهني است. ( تغيير ناپذيري محتوا عليرغم تغيير شکل ) . خود مرکز بيني کودک نسبت به مرحله قبل کمتر شده , اما هنوز به درستي نمي تواند واقعيت را از تفکر خويش درباره آن , جدا بداند. يعني تفکر او هنوز يک جريان مستقل که جدا از ارتباط مستقيم با واقعيت هاي محسوس باشد, نيست. در اين مرحله براي اولين بار قادر به مرور جريان فکري خود مي شود. در تفکيک واقعيات و فرضيات ناتوان است و همين باعث ايجاد انواع تفکرات فلسفي اسرار آميز در آنها مي شود.(در جنگل هاي دوردست گنج هاي مخفي وجود دارد و راز هايي هست که نشان دهنده راه هاي رسيدن به گنج هاست. ) 
مفهوم نگهداري ذهني : 
اگر ظاهر اشياي خارجي ( از جهات مختلف ) تغيير کند, وضع آنها در ذهن کودک ثابت مي ماند و او چنين تشخيص مي دهد که اين اشياي به ظاهر تغيير کرده, همان اشياي سابق هستند و فرقي نکرده اند . نگهداري و تثبيت ذهني , تابع مساله مهم بازگشت پذيري است. به اين معني که در هر عملي امکان بازگشت به نقطه شروع وجود دارد . استدلال هايي که کودک در زمينه نگهداري کودک به کار مي برد, بر سه قسمند: 
1- استدلال به صورت اينهماني : 
يعني يک چيز , همان است که بود. خمير لوله شده , همان خمير گلوله اي است. 
2- استدلال به صورت عمل عکس: 
کودک مي توان شيئي که حالتش عوض شده است را به همان حالت اول باز گرداند. 
3- استدلال به صورت جبراني : 
مثلا کودک اين دو خط را برابر تشخيص مي دهد و مي گويد که بلندي يک طرف خط , کوتاهي طرف ديگر ان را جبران مي کند. 

جنبه هاي مختلف نگهداري ذهني: 
1 -نگهداري ذهني ماده ( 8 سالگي ) , وزن ( 9 سالگي ) و حجم ( 12-11 سالگي ) 
2- نگهداري ذهني عدد 
3- نگهداري ذهني طول 
4-نگهداري ذهني سطح 
توانايي طبقه بندي کردن : 
منظور از طبقه بندي , منطق جز» و کل است که به کودک امکان مي دهد که اجزا» را در کل داخل سازد يا برعکس , اجزا» را از کل جدا کند. 

انواع طبقه بندي: 
شکل , رنگ , اندازه يا مجموعه اي از اين سه . 
هرچه سن کودک بيشتر شود, شيوه هاي طبقه بندي آنها متنوع تر است. 
پياژه معتقد است که عمليات, مجموعه اي از فعاليت هاي ذهني است که از 2 ويژگي برگشت پذيري و انعطاف پذيري برخوردار باشد. 
همچنين از خصوصيات اين دوره , حل مسائل عملي و واقعي از طريق آزمايش و خطا است. 
در زبان پياژه , بين عمل و عمليات, تفاوت اساسي وجود دارد: 
عمل = رفتار قابل مشاهده فرد 
عمليات = فعاليتي دروني که خصوصيات زير را دارد 
عملي ذهني و دروني است . ( وقتي کودک با مساله اي در گير است, در ذهنش راه حل هاي متعددي را در نظر مي گيرد و بالاخره يکي را بر مي گزيند. ) 
فقط تغييرات حاصله را در ذهن مجسم نمي کند, بلکه تغييرات را به شکل نمادين درذهنش انجام مي دهد. 
بازگشت پذير : يعني 
A شامل عمل معکوسش مي شود. 0=A-A+
B عمل, متقابل است. اگر A=B پس B=A
c عمل , انتقال پذير است. اگر B«A و C«B پس C«A 
5- مرحله عمليات صوري : 
از 12 سالگي شروع مي شود و تا سنين بزرگسالي ادامه دارد و طي آن تفکر نوجوان از واقعيات عيني و محسوس فاصله مي گيرد و به صورت انتزاعي در مي آيد. اين همان نوع تفکري است که بزرگسالان نيز دارند. مهمترين خصوصيات اين دوره عبارتند از : 
به تفکرات خود مي انديشد و آرمان هايي براي خود و آينده اش مي سازد. 
مي تواند الگوها و نظريه هايي را درباره واقعيت ها به وجود آورد و بدون استفاده از علائم قراردادي قبلي , روش هاي علامتي ديگري بسازد. 
توانايي فرضيه سازي , پيش بيني و برنامه ريزي در او ايجاد مي شود. 
توان محاسبات جبري دارد. 
خود مرکز بيني نوجوان, در مقايسه با دوره هاي قبلي متحول مي شود. 
مسائل انتزاعي از قبيل مذهب , اخلاق و سبک هاي زندگي متفاوت را بررسي کرده و مورد ارزيابي نظام دارد, قرار مي دهد. 
اين دوره , سن متافيزيکي در تفکر نوجوان است. 
پياژه معتقد است که پس از اين دوره ( تفکر صوري ) , ظرفيت هاي شناختي انسان , تغيير کيفي پيدا نمي کند و آنچه گسترش و عمق مي يابد , محتواي فکر است نه ساخت هاي ذهني . 

عوامل موثر بر رشد ذهني از نظر پياژه : 
پياژه رشد را متاثر از چندين عامل دروني و بيروني مي داند: 
1- رسش ارگانيکي و رواني - عصبي 
2 -تجربه در دو شکل منطقي - رياضي و مادي ( آزمايشي ) 
3- تاثير محيط بيروني : يعني محيط مادي و محيط اجتماعي که در زمينه محيط اجتماعي نيز دو جنبه از يکديگر تفکيک شده اند: 
الف ) انتقال فرهنگ و ارثيه اجتماعي , که در فرهنگ هاي مختلف , تغيير پذير و متفاوت است. 
ب) تعامل هاي بين فردي که در هر جامعه اي, صرف نظر از محتواي مورد مبادله جريان دارد. 

اشکال تجربه و انتزاع: 
پياژه برمبناي دانش و شناخت ( يعني شناختي که از دنياي بيرون به دست آمده يا حاصل فعاليت ها و اعمالي است که شناساگر روي موضوع انجام مي دهد, يعني دروني است) دو نوع تجربه و دو شکل از انتزاع را توصيف کرده است. 
1 -تجربه فيزيکي و انتزاع ساده ( فيزيکي ) 
2- تجربه منطقي - رياضي و انتزاع سازنده , انعکاسي يا انديشه اي 

تجربه فيزيکي ( عملي يا آزمايشي ) : 
عبارت است از دستکاري کردن روي موضوع و يا ايجاد موقعيت هاي آزمايشي که از خلال ان مي توان به ويژگي ها و خصوصيات موضوع پي برد . دانش حاصل از اين تجربه , مبناي بيروني دارد. 

تجربه منطقي - رياضي : 
مبنايي دروني دارد. زيرا موضوع آن اعمال و فعالت هايي است که شناساگر روي موضوع انجام مي دهد. دراين زمان وقتي فرد بر چگونگي اعمالي که روي موضوع انجام مي دهد, به صورت يک کل مرکب آگاهي حاصل کرد, يک انتزاع سازنده تحقق يافته است.
آنچه از اين نوع تجربه حاصل شناساگر مي گردد, ماهيتي ذهني يا انعکاسي ( انديشه اي ) دارد زيرا قبلا موضوع وجود نداشته و فقط حاصل ذهني فعاليت هاي شناساگر روي موضوع است. از نظر پياژه , همين نوع تجربه و انتزاع سازنده است که ساخته شده ابزارهاي دانش را توجيه مي کند. 
مکانيسم پايه در کسب هر دانش جديد, انتزاع است. 

طبقه بندي بازي از ديدگاه پياژه : 
پياژه بازي هاي کودکان را به سه گروه طبقه بندي کرده است. 
1 -بازي هايي که جنبه تمريني دارند و از هر ساختاري بي بهره اند. 
2- بازي هاي سمبليک که از يک و نيم سالگي آغاز مي گردند و چند ماهي به اوج خود مي رسند. 
3- بازي هاي با قاعده که از سه و نيم سالگي آغاز مي شوند. 
رشد اخلاقي از نظر پياژه : 
اخلاق از نظر پياژه , مانند هوش در قالب مراحلي نظام دار و پي در پي رشد مي کند, که به رشدشناختي کودک وابسته است و هرمرحله جديد در رشد شناختي , سطح بالاتري از آگاهي اخلاقي را به دنبال خواهد داشت. 

1 اخلاق واقع گرا: 
تاسنين 8 -7 سالگي وجود دارد. کودک قوانين را اضطراري و جبري و اطاعت از انها را واجب و مقدس مي داند. علاوه بر اين , کودک فکر مي کند که والدين و بزرگسالان مقدس و همه چيز را مي دانند.

2 اخلاق نسبي گرا
قضاوت کودک بر اساس نتيجه عمل نخواهد بود بلکه انگيزه انجام عمل در قضاوت اخلاقي مداخله مي کند . در اين مرحله , کودکي که يک فنجان را شکسته , برحسب انگيزه عملش , ممکن است از کودکي که ده فنجان را شکسته , گناهکارتر باشد.

هوش از ديدگاه پياژه
پياژه هوش را نوعي انطباق فرد با جهان خارج تلقي مي کند. در واقع او بر اين باور است که انسان براي ادامه حيات خود بايد وسايل انطباق خويش را با محيط فراهم آورد. از اين ديدگاه , هوش عبارت است از نمونه اي ويژه از انطباق زيستي يا توانايي ايجاد کنش متقابل و کرا با محيط. 
علاوه بر اين , پياژه موارد زير را به عنوان پايه هاي هوش معرفي مي کند: 
1 سازماني از بازتاب ها 
2 فعاليت موزون ارثي و جهانشمول تعادل جويانه 
3 استعداد سازگاري ذاتي براي تطبيق با محيط 


اشکال شناخت از نقطه نظر زيستي در ديدگاه پياژه
معتقد به سه نوع شناخت است. 
1- شناخت اکتسابي : 
بسيار گسترده, وسيع و شامل اطلاعات و به طور کلي دانشي است که از طريق تجربه کردن روي اشيا» و در ارتباط ميان آنها به دست مي آيد و هوش عملي يا حسي - حرکتي را مداومت مي بخشد. در اين نوع شناخت , صفات در شي» يا موضوع موجود است و از طريق تجربه کردن روي آن کشف مي شود. 
2 -شناخت غريزي : 
که به صورت موروثي و فطري برنامه ريزي شده و سازمان يافته است. اين نوع شناخت نزد انسان , محدود و حتي موجوديت آن زير سوال است. 
3- شناخت منطقي - رياضي: 
که گسترشي به ميزان نوع اول دارد. اين نوع شناخت با آنکه از آغاز به تجربه وابستگي دارد , ولي خيلي زود نسبت به آن استقلال مي يابد و برخلاف شناخت نوع اول , از تجربه فيزيکي به دست نمي آيد. يعني مبناي آن , انتزاع يا کشف صفت موجود در موضوع از خلال تجربه کردن روي آن نيست, بلکه ماهيت آن ذهني و انتزاعي است و از ترکيب شدن اعمال و فعاليت هاي انجام يافته توسط فاعل روي موضوع به دست مي آيد.
تقليد در ديدگاه پياژه: 
پياژه تقليد کودکان را در دوران پيش از زبان گشودن و در شمار تجليات هوش قرار مي دهد . تقليد در دوره حسي - حرکتي , پيش شکل تجسم است. زيرا کودک در اين مرحله با حرکات تقليدي خود, رويداد يا صحنه اي رامجسم مي کند. در اواخر همين دوره , به تدريج تقليد دروني مي شود, يعني به جاي اينکه کودک صحنه اي را با حرکات و اعمالش نشان بدهد, آن را در ذهنش مجسم مي کند. از اين هنگام است که تقليد , دروني و آماده تبديل به انديشه مي شود. در ضمن درست در اين مرحله از تقليد است که زبان , گفتاري مي شود. 
کارکردهاي نشانه اي ( تقليد, نقاشي, تصوير ذهني , بازي نمادي و زبان گفتاري ) به طور محسوسي موجب دروني شدن اعمال مي شوند , اما اين اعمال دروني شده بايد مجددا در سطح انديشه و تجسم , بازسازي شوند. بنابراين تکوين آنها 6 - 5 سال طول مي کشد. براي مثال کودک 4-3 ساله قادر است مسير خانه تا کودکستان را بپيمايد. راه را درست مي يابد و جابجائي ها را هماهنگ مي کند, اما نمي تواند همين مسير را در ذهنش مجسم کند. تنها در سن 8 - 7 سالگي است که قادر به تجسم آن است. 
مقايسه نظريه ذهن با ديدگاه پياژه : 
توانايي شناخت ادراک ديگران به عنوان موجوداتي نيت مند و داراي باورها و تمايلات, درک اين مطلب که دنياي بيرون هميشه آن نيست که انسان مي پندارد و هم چنين توجه به اين موضوع که کودک چگونه و در چه زمان در دوران رشد بر باورها, تمايلات , حالات رواني خود و ديگران آگاهي مي يابد و ان را در پيش بيني رفتار آنها دخالت مي دهد, تحت عنوان نظريه کودک در باره ذهن پژوهش هاي بسياري را موجب شده است. توانايي ياد شده را ذهن خواني نيز ناميده اند. 
نظريه ذهن شامل مفروضه هاي زير است: ذهن فطري, مستقل از دنياي بيرون است. حوادث و رويدادها را به صورتي درست يا نادرست مجسم مي کند, آن رويدادها را تفسير مي کند و بر مبناي آن برحوادث دنياي بيروني اثر مي گذارد. 
بسياري از شواهد تجربي نشان مي دهند که از حوالي سنين 3 تا 4 سالگي , کودکان بر هيجانات , باورها و تمايلات ديگران شناخت مي يابند. پل هاريس يکي از نظريه پردازان شناخته شده در اين زمينه, معتقد است کودکان درباره هيجانات , تمايلات و باورهاي ديگران , نوعي فرضيه سازي دارند که مي توان آن را نظريه ذهن يا ذهن خواني دانست. 
از نظر هاريس , آگاه شدن کودک به حالت رواني خود به او اين امکان را مي دهد تا از طريق يک مکانيسم وانمود سازي , حالات رواني خود را بر ديگري فرافکند. 
هاريس وجود سه شرط را براي ذهن خواني در ديگران لازم مي پندارد. 
خودآگاهي : از حوالي ماه هاي هجدهم به بعد , خودآگاهي آغاز مي يابد و از حدود 2 سالگي , کودک مي تواند حالات هيجاني خود را به صورت کلامي بيان کند. 
توانايي وانمود سازي : 
ادعائي است بر اينکه يک چيز ( چيزي در دنياي خارج وجود دارد ) , چيز ديگري است . کودکان با حيوانات مصنوعي و يا عروسک هاي خود , صحنه هايي از زندگي خود را بازي مي کند. 
توانايي تميز دادن واقعيت از وانمود سازي : 
کودکان در جريان بازي هاي نمادين , واقعيت را از وانمود سازي جدا مي کنند. هاريس در اين مورد که چگونه سه شرط ياد شده بالا تواما به ادراک کودک از دنياي ذهني ديگران امکان مي بخشند, معتقد است که وقتي کودک نسبت به حالات هيجاني خود آگاه باشد, مي تواند از توانايي وانمود سازي استفاده کرده و حالات هيجاني خود را به موجودات بي جان ( در بازي استعاره اي ) يا به افراد ديگر نسبت دهد و بفهمد که واقعيت در تصور افراد ديگر مي تواند متفاوت از واقعيت براي خود آنان باشد. 

نظريه پياژه و نظريه ذهن: 
نظريه ذهن و پژوهش هاي مربوط به نظرات پياژه در مورد انطباق يابي هاي ديدگاهي در سطح درون فردي و بين فردي , نزديکي و شباهت بسياري دارند. ولي از سوي ديگر به علت اينکه قبل از سن شش سالگي , کودکان در ذهن خواني توفيق مي يابند و طبق نظريه پياژه خود محوري در محدوده سنين پيش دبستاني بر رفتار کودک حاکم است, نظراتي ابراز شده اند مبني بر اينکه نظريه ذهن در تضاد با پياژه است و او را تاييد نمي کند. 
طبق مطالعات ديگر , اين دو رويکرد به لحاظ هدف و نيز فرايند هاي مربوط شباهتي اساسي دارند. به اين معنا که هدف هر دو رويکرد, بررسي توانايي کودک يا فرد در متمايز دانستن نقطه نظر شخصي از نقطه نظر ديگري , تفکيک باورها و دانش نسبت داده به ديگري از باورها و دانش شخصي درباره يک زمينه ياموقعيت خاص و نيز پيش بيني رفتار ديگري بر مبناي باورهاي اوست. در مورد فرايندهاي شناختي نيز , هر دو رويکرد , فرايندهاي مشابهي را درگير و دخيل مي دانند . اين فرايند ها عبارتند از : ترکيب کردن و سازمان دادن به تجسم هاي متعدد از يک موضوع يا از حالات ذهني مختلف , که حاصل آن پديدايي نظريه ذهن است. 


ارزيابي و نقد نظريه رشد شناختي پياژه
دانش روان شناسي رشد مرهون تحقيقات و يافته هاي پياژه است . انتقادات زيادي در زمينه هاي اهميت تاثيرات اجتماعي - فرهنگي در رشد شناختي , غفلت پياژه از قابليت هاي تغيير پذيري و گسترش هر يک از مراحل رشد و کم توجهي به سازمان شخصيت و انگيزش هاي فرد و نارسائي هاي روش شناختي که باعث کم برآورد کردن توانايي هاي ذهني فرد شده است, بر نظريه پياژه وارد شده است.

 
لئو ويگوتسکي نشان داده است که رشد شناختي نه آنطور که پياژه گفته است , توالي جهانشمول دارد و نه آنچنان مرحله اي است که او اظهار کرده است. نظريه اجتماعي - فرهنگي ويگوتسکي امروزه طرفداران زيادي پيدا کرده است و نشان مي دهد که چگونه فرهنگ ( باور, ارزش ها, عادات و مهارت هاي اجتماعي گروه ) از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود . ويگوتسکي مي گويد کودک موجود مستقلي نيست که خود دست به اکتشاف بزند, بلکه رشد شناختي او فعاليتي است که با واسطه جامعه و فرهنگ وبا کمک بزرگسالان صورت مي پذيرد, هم چنين مهارت هايي که کودک به دست مي آورد بيش از انکه يک ساختار شناختي جهانشمول داشته باشد, عموما ويژگي هاي فرهنگ خاص او را دارد. 
طرفداران نظريه پردازش اطلاعات مخالف رشد مرحله اي پياژه اند و معتقدند که برنامه هاي ذهني در جمع آوري, ذخيره سازي, بازيابي و به کارگيري اطلاعات براي حل مساله , به تدريج و به طور مداوم در کودکي و نوجواني رشد و گسترش مي يابد. 
تحليل گران رواني معتقدند که پياژه تاثير انگيزش ها و عواطف را بر فرايندهاي تفکر انسان ناديده گرفته است. 
وول فولک اين انتقاد رابه پياژه وارد کرده است که , او قابليت هاي شناختي کودکان به ويژه, کودکان خردسال را کمتر ازانچه هست برآورده کرده است و حل مسائل بيش از حد مشکل را ازآنان خواسته است و نيز دستور العمل هاي پياژه به کودک براي اجرا و حل تکليف , نارسا و مغشوش بوده است. 
گلمين, لطف آبادي و همکاران نشان داده اند که توانايي درک مفهوم عدد کودکان پيش دبستاني, بسيار بيشتر از ان چيزي است که پياژه گفته است. 
در بعضي تحقيقات ديگر معلوم شده است که تفکر دوره بزرگسالي و پختگي , بسيار پيچيده تر از چيزي است که پياژه به عنوان منطق صوري يا عمليات صوري يا عالي ترين سطح تفکر, در آخرين مرحله رشد شناختي ارائه کرده است. تفکر بزرگسالي به خصوص در دوره پختگي, علاوه برآنکه صوري ياانتزاعي است , انعطاف پذير , باز , همه جانبه نگر و سازگار شونده با راه هاي جديد فراتر از منطق محض مي باشد. اين تفکر را ميتوان تفکر ما بعد صوري يا فرا صوري خواند. در اين تفکر پيشرفته, ترکيبي از عناصر عيني با عناصر ذهني ( عناصر مبتني بر تجربه شخصي و شهودي ) مشاهده مي شود. با اين تفکر , بزرگسال علاوه بر منطق رياضي و عمليات صوري صرف, از احساس و نتيجه گيري هاي شخصي خود بهره مي گيرد. تا هم خواني ها و تضادها و نقص ها را مي پذيرد و به مصالحه هايي براي اقتضاي زندگي واقعي تن مي دهد. انسان رشد يافته و پخته به استدلال خود جذبه شخصي و اختصاصي مي دهد و براي حل مساله هاي مبهم و پيچيده از تجربه هاي شخصي و تمام نظام روان شناختي خود ( منطق , انگيزش ها و ارزش ها و ...) کمک مي گيرد و به اين ترتيب از سطح منطق صوري پياژه بسيار فراتر مي رود. 
تحقيقات نشان داده که هرچند خود مداري از ويژگي هاي تفکر پيش عملياتي است (از نظر پياژه ) , کودک پيش دبستاني مي تواند نظر شخص ديگر را بفهمد. پژوهشگران در کودکان خردسال , شاخص هاي نوع دوستي و رفتار پيش اجتماعي مشاهده مي کنند. 


ديدگاه پردازش اطلاعات
در دهه هاي بعد از ميانه قرن بيستم , با گسترش يابي انقلاب شناختي , شناخت گرايي به تدريج جانشين رفتار گرايي گشت. شناخت گرايان با حفظ سنت عينيت خواهي و روشهاي تجربي دقيق , برخلاف رفتارگرايان کلاسيک از دو باور دفاع کردند: 
روانشناس مي بايد مي تواند براي توجيه رفتار پديده هاي ذهني و دروني رجوع کند. 
انسان ها در ديگر ارگانسم هاي زنده در معنايي, نظام پردازشگر اطلاعاتند, زيرا اطلاعات توسط گيرنده هاي حسي خود دريافت و ثبت مي کنند, آنها را مورد پذيرش قرار مي دهند و سپس در موقع لزوم به آنها رجوع مي کنند تا مساله اي را که با آن روبرو شده اند, حل نمايند. 
مفهوم پردازش اطلاعات در آغاز در حوالي سالهاي 1960 ميلادي با تاثير پذيري اي نظريه اطلاعات در زمينه نظام فيزيکي ارتباطات از طرف روان شناسان شناختي به کاربرده شد و بيانگر اين بود که ارگانيسم انساني روي تجسم هاي دروني وذهني خود عملياتي به صورت کامپيوتر انجام مي دهد. اطلاعات از لحظه ارائه به حواس در مرحله درون داد تا پاسخ هاي رفتاري در مرحله برون داد, به طور فعال کد گذاري شود و تغيير شکل و سازمان مي يابد. 
ديدگاه پردازش اطلاعات مانند نظريه شناختي - رشدي پياژه , افراد را به صورت موجودات فعال و معقولي در نظر مي گيرد که در پاسخ به در خواست هاي محيطي, تفکر خودشان را تغيير ميدهند, امابرخلاف پياژه مراحل رشد وجود ندارد بلکه فرايندهاي فکري مثل ادراک , توجه, حافظه , راهبردهاي برنامه ريزي و ... در تمام سنين مشابه فرض شده اند, ولي به درجات کمتر يا بيشتر آشکار مي شود. 
پژوهشگران پردازش اطلاعات , معمولا براي ترسيم گام هايي که افراد براي حل کردن مسئله ها و کامل کردن تکاليف بر مي دارند از نمودار گردشي استفاده مي کنند. اين نمودار شبيه برنامه اي است که برنامه ريزان مي سازند تا کامپيوترها را براي اجرا کردن يک رشته عمليات ذهني به کار بيندازند. 
مدلهاي گوناگون پردازش اطلاعات وجود دارد, برخي از مدلها خيلي محدود است, زيرا مهارت فرد را در يک يا چند تکليف دنبال مي کنند. الگوهاي ديگر , سيستم شناختي انسان را به صورت يک کل توصيف مي کنند. 
از الگوهاي کلي به عنوان راهنما براي پرسيدن سوال هايي در مورد تغييرات سني در تفکر استفاده مي شود. براي مثال , آيا توانايي کودک در جستجوي محيط براي يافتن اطلاعات لازم جهت حل کردن يک مسئله , با بالارفتن سن منظم تر و برنامه دار مي شود؟ چرا سرعت پردازش اطلاعات را در افراد سالخورده, کند تر از افراد جوان است؟ 


مدل هاي پردازش اطلاعات: 
1- مدل اتکينسون و شيفرين :
اين مدل تحت عنوان مدل مخزن نيز گفته شده است. اصلاح مخزن از اين باور منشا» گرفته است که اطلاعات در سه واحد نظام که عبارتند از مخازن دريافت حسي, حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت, اخذ, پردازش و حفظ شوند. 
سه واحد ياد شده سخت افزار نظام را تشکيل مي دهند. اتکينسون و شيفرين معتقدند که آنها فطري بوده و در کليه افراد يکسان مي باشند, ولي هر سه قسمت از جهت سرعت در پردازشگري اطلاعات , محدوديت هاي دارند و مخازن گيرنده هاي حسي و حافظه کوتاه مدت از جهت گنجايش نيز محدود مي باشند. 
علاوه بر سخت افزار ذهن, اين نظام , شامل فرايندهاي کنترل با راهبردهاي نيز مي باشد که معادل نرم افزار در نظام کامپيوتر است. برحسب اتکينسون و شيفرين فرايندهاي کنترل, فطري نيستند, اکتسابي اند و افراد در چگونگي به کارگيري آنها با يکديگر تفاوت دارند. انها بيان مي کنند که اطلاعات در حافظه کوتاه مدت بين پانزده تا سي ثانيه بيشتر دوام نياورد و محو مي گردند.
مگر آنکه فرايند هاي کنتر ل مانند تمرين ( مرور ذهني ) وارد عمل شوند و بيان مي کنند که علاوه بر تمرين , راهبردهاي ديگر مانند سازمان دهي و پرورش موضوع مي توانند سهولت بيشتري را در جهت نگهداري اطلاعات فراهم آورند. 
اتکينسون و شيفرين بر اين باورند که وقتي اطلاعات به حافظه بلندمدت اتتقال يابند اثر آنها پا برجا خواهد ماند, همچنين فرض براين است که برخلاف محدوديت گيرنده هاي حسي و حافظه کوتاه مدت حافظه بلند مدت مرز ندارد و نامحدود است. 
2- مدل سطوح پردازش اطلاعات:
باور به وجود مخازن مستقل با شک و ترديدهايي نيز رو به رو شده است, زيرا ظرفيت مخازن , برحسب پژوهش هايي مختلف , تغييرات بسيار نشان مي دهد به نحوي که ابهامات زيادي در زمان هاي پردازش براي هر يک از انها بوجود آمده است. 
همچنين در مورد مخازن کوتاه مدت که در آغاز گمان مي رفت ظرفيتي برابر با هفت مجموعه داشته باشند, مجموعه هاي دو تا بيست رقمي نيز گزارش شده است. 
از اينرو پردازشگران اطلاعات متوجه به چگونگي پردازش شده و مدلي بر مبناي سطوح آن ارائه داده اند . مدل سطوح پردازشگري اطلاعات باور به وجود رديفي مخازن باظرفيت محدود و جذب يکباره اطلاعات در آنها را کنار نهاده و برعکس به اين امر تاکيد دارد که نگاهداري اطلاعات ناشي از چگونگي و ژرفايي است که در آن نظام به تحليل محرک ها مي پردازند. اين مدل بر سطوح پردازشگري اطلاعات بر فرايندهاي کنترل کننده يا راهبردها تاکيد دارد. اطلاعاتي که به صورت سطح پردازش شوند به آساني از خاطر محو مي گردند و برعکس اطلاعاتي که برحسب معنا پردازش يافته , مدت زمان بيشتري در خاطر حفظ ميشوند. 
3- مدل هاي تحولي پردازش اطلاعات: 
مدل هاي مخزن و سطوح پردازش به طور کلي , نظام پردازش اطلاعات نزد انسان را شامل مي شوند, ولي نظريه اي خاص در مورد رشد شناختي کودک بر اساس نظام پردازشگري اطلاعات را ارائه نمي دهند. نظريه هاي تحولي مبني بر نظام و اصول پردازشگري تعداد زيادي ندارند و اغلب به صورت تلفيقي يا ترکيبي از نظريه هاي مختلف مي باشند براي مثال نظريه هايي که از ترکيب نظام پياژه با نظام پردازشگري شکل گرفته اند, اغلب به عنوان پياژه هاي جديد شناخته مي شوند, اين نظريه پردازان بسياري از مفاهيم بنيادين نظريه اي چون فعال بودن ذاتي کواک , ناپيوستگي رشد, سازه نگري را قبول دارند ولي در نظرات خود نظام پردازشگري داده ها و به ويژه محدوديت در منابع درون ذهني را نيز دخالت مي دهند. ربي کيس و کورت فيشر از شناخته شده ترين آنها مي باشند. 
رشد مهارت هاي کسب اطلاعات : 
همان طور که بيان شد در پاسخ به انتقادات وارد بر نظر پياژه برخي از روانشناسان رشد, ديدگاه متفاوتي را مطرح مي کنند. تاثير تفاوت هاي سني در توانايي انجام بسياري از تکاليف پياژه ناشي از تفاوت در توجه يا حافظه يا تصوير سازي ذهني - ديداري بود. 
اين فرايند ها محور توانايي هاي پردازش اطلاعات است. 
روان شناسان رشد اخيرا به ترميم اين فرايند ها از تولد تا بزرگسالي پرداخته اند. بنابر نظريه پردازش اطلاعات , تفکر و در واقع محصول بهره برداري و دستکاري و سازمان دهي بين اجزايي مانند توجه , بازشناسي الگو , ثبت حسي و حافظه مي باشد. از ديدگاه روان شناسي رشد , هر يک از فرايندها ممکن است با سن تغيير کند. 
1 -ثبت حسي : 
يکي از مراحل اوليه که آن اطلاعات پردازش مي شود , ثبت حسي است. اسپرينگ دريافت که بزرگسالان درثبت حسي خود ميزا ن زيادي اطلاعات ديداري را حفظ مي کنند به نظر مي رسد که اين اطلاعات در يک شکل ادراکي خام براي مدت کوتاه حفظ مي شود ( حدود 250 هزارم ثانيه). 
روان شناسان رشد اين احتمال را مي دهند که کودکان نسبت به بزرگسالان از لحاظ ماهيت و عمليات ثبت حسي ناقص مي باشند. 
گمان مي رود که بزرگسالان از شيوه اي بهره مي برند که در آن موارد را قبل از زوال ثبت حسي به صورت منظم رمز گرداني مي کنند و سپس آن را به حافظه کوتاه مدت انتقال مي دهند, در حالي که از چنين شيوه هايي استفاده نمي کنند و اطلاعات کمتري را به حافظه کوتاه مدت انتقال مي دهند. 
2- توجه :
توجه عبارتند از تمرکز , تلاش ذهني بر رويدادهاي حسي يا ذهني , درپژوهش هاي مربوط به توجه4 , جنبه مهم اين عنوان را تحت پوشش قرار داده اند: 
الف - ظرفيت پردازش و توجه انتخابي 
ب - سطح برانگيختگي 
ج - کنترل توجه 
د - آگاهي 

منبع:روزنامه آفرینش

استاد : دکتر حسن احدي -تهيه کنندگان : نسيم رستمي نژاد، سحر رفيعي

 مقايسه ديدگاه پياژه و پردازش اطلاعات

مقايسه ديدگاه پياژه و پردازش اطلاعات 

استاد : دکتر حسن احدي -تهيه کنندگان : نسيم رستمي نژاد , سحر رفيعي (قسمت پنجم )

ديدگاه پردازش اطلاعات
در دهه هاي بعد از ميانه قرن بيستم , با گسترش يابي انقلاب شناختي , شناخت گرايي به تدريج جانشين رفتار گرايي گشت. شناخت گرايان با حفظ سنت عينيت خواهي و روشهاي تجربي دقيق , برخلاف رفتارگرايان کلاسيک از دو باور دفاع کردند:
روانشناس مي بايد مي تواند براي توجيه رفتار پديده هاي ذهني و دروني رجوع کند.
انسان ها در ديگر ارگانسم هاي زنده در معنايي, نظام پردازشگر اطلاعاتند, زيرا اطلاعات توسط گيرنده هاي حسي خود دريافت و ثبت مي کنند, آنها را مورد پذيرش قرار مي دهند و سپس در موقع لزوم به آنها رجوع مي کنند تا مساله اي را که با آن روبرو شده اند, حل نمايند.
مفهوم پردازش اطلاعات در آغاز در حوالي سالهاي 1960 ميلادي با تاثير پذيري اي نظريه اطلاعات در زمينه نظام فيزيکي ارتباطات از طرف روان شناسان شناختي به کاربرده شد و بيانگر اين بود که ارگانيسم انساني روي تجسم هاي دروني وذهني خود عملياتي به صورت کامپيوتر انجام مي دهد. اطلاعات از لحظه ارائه به حواس در مرحله درون داد تا پاسخ هاي رفتاري در مرحله برون داد, به طور فعال کد گذاري شود و تغيير شکل و سازمان مي يابد.
ديدگاه پردازش اطلاعات مانند نظريه شناختي - رشدي پياژه , افراد را به صورت موجودات فعال و معقولي در نظر مي گيرد که در پاسخ به در خواست هاي محيطي, تفکر خودشان را تغيير ميدهند, امابرخلاف پياژه مراحل رشد وجود ندارد بلکه فرايندهاي فکري مثل ادراک , توجه, حافظه , راهبردهاي برنامه ريزي و ... در تمام سنين مشابه  فرض شده اند, ولي به درجات کمتر يا بيشتر آشکار مي شود.
پژوهشگران پردازش اطلاعات , معمولا براي ترسيم گام هايي که افراد براي حل کردن مسئله ها و کامل کردن تکاليف بر مي دارند از نمودار گردشي استفاده مي کنند. اين نمودار شبيه برنامه اي است که برنامه ريزان مي سازند تا کامپيوترها را براي اجرا کردن يک رشته عمليات ذهني به کار بيندازند.
مدلهاي گوناگون پردازش اطلاعات وجود دارد, برخي از مدلها خيلي محدود است, زيرا مهارت فرد را در يک يا چند تکليف دنبال مي کنند. الگوهاي ديگر , سيستم شناختي انسان را به صورت يک کل توصيف مي کنند.
از الگوهاي کلي به عنوان راهنما براي پرسيدن سوال هايي در مورد تغييرات سني در تفکر استفاده مي شود. براي مثال , آيا توانايي کودک در جستجوي محيط براي يافتن اطلاعات لازم جهت حل کردن يک مسئله , با بالارفتن سن منظم تر و برنامه دار مي شود؟ چرا سرعت پردازش اطلاعات را در افراد سالخورده, کند تر از افراد جوان است؟
مدل هاي پردازش اطلاعات:
1- مدل اتکينسون و شيفرين :
اين مدل تحت عنوان مدل مخزن نيز گفته شده است. اصلاح مخزن از اين باور منشا» گرفته است که اطلاعات در سه واحد نظام که عبارتند از مخازن دريافت حسي, حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت, اخذ, پردازش و حفظ شوند.
سه واحد ياد شده سخت افزار نظام را تشکيل مي دهند. اتکينسون و شيفرين معتقدند که آنها فطري بوده و در کليه افراد يکسان مي باشند, ولي هر سه قسمت از جهت سرعت در پردازشگري اطلاعات , محدوديت هاي دارند و مخازن گيرنده هاي حسي و حافظه کوتاه مدت از جهت گنجايش نيز محدود مي باشند.
علاوه بر سخت افزار ذهن, اين نظام  , شامل فرايندهاي کنترل با راهبردهاي نيز مي باشد که معادل نرم افزار در نظام کامپيوتر است. برحسب اتکينسون و شيفرين فرايندهاي کنترل, فطري نيستند, اکتسابي اند و افراد در چگونگي به کارگيري آنها با يکديگر تفاوت دارند. انها بيان مي کنند که اطلاعات در حافظه کوتاه مدت بين پانزده تا سي ثانيه بيشتر دوام نياورد و محو مي گردند.
مگر آنکه فرايند هاي کنتر ل مانند تمرين ( مرور ذهني ) وارد عمل شوند و بيان مي کنند که علاوه بر تمرين , راهبردهاي ديگر مانند سازمان دهي و پرورش موضوع مي توانند سهولت بيشتري را در جهت نگهداري اطلاعات فراهم آورند.
اتکينسون و شيفرين بر اين باورند که وقتي اطلاعات به حافظه بلندمدت اتتقال يابند اثر آنها پا برجا خواهد ماند, همچنين فرض براين است که برخلاف محدوديت گيرنده هاي حسي و حافظه کوتاه مدت حافظه بلند مدت مرز ندارد و نامحدود است.
2- مدل سطوح پردازش اطلاعات:
باور به وجود مخازن مستقل با شک و ترديدهايي نيز رو به رو شده است, زيرا ظرفيت مخازن , برحسب پژوهش هايي مختلف , تغييرات بسيار نشان مي دهد به نحوي که ابهامات زيادي در زمان هاي پردازش براي هر يک از انها بوجود آمده است.
همچنين در مورد مخازن کوتاه مدت که در آغاز گمان مي رفت ظرفيتي برابر با هفت مجموعه داشته باشند, مجموعه هاي دو تا بيست رقمي نيز گزارش شده است.
از اينرو پردازشگران اطلاعات متوجه به چگونگي پردازش شده و مدلي بر مبناي سطوح آن ارائه داده اند . مدل سطوح پردازشگري اطلاعات باور به وجود رديفي مخازن باظرفيت محدود و جذب يکباره اطلاعات در آنها را کنار نهاده و برعکس به اين امر تاکيد دارد که نگاهداري اطلاعات ناشي از چگونگي و ژرفايي است که در آن نظام به تحليل محرک ها مي پردازند. اين مدل بر سطوح پردازشگري اطلاعات بر فرايندهاي کنترل کننده يا راهبردها تاکيد دارد. اطلاعاتي که به صورت سطح پردازش شوند به آساني از خاطر محو مي گردند و برعکس اطلاعاتي که برحسب معنا پردازش يافته , مدت زمان بيشتري در خاطر حفظ ميشوند.
3- مدل هاي تحولي پردازش اطلاعات:
مدل هاي مخزن و سطوح پردازش به طور کلي , نظام پردازش اطلاعات نزد انسان را شامل مي شوند, ولي نظريه اي خاص در مورد رشد شناختي کودک بر اساس نظام پردازشگري اطلاعات را ارائه نمي دهند. نظريه هاي تحولي مبني بر نظام و اصول پردازشگري تعداد زيادي ندارند و اغلب به صورت تلفيقي يا ترکيبي از نظريه هاي مختلف مي باشند براي مثال نظريه هايي که از ترکيب نظام پياژه با نظام پردازشگري شکل گرفته اند, اغلب به عنوان پياژه هاي جديد شناخته مي شوند, اين نظريه پردازان بسياري از مفاهيم بنيادين نظريه اي چون فعال بودن ذاتي کواک , ناپيوستگي رشد, سازه نگري را قبول دارند ولي در نظرات خود نظام پردازشگري داده ها و به ويژه محدوديت در منابع درون ذهني را نيز دخالت مي دهند. ربي کيس و کورت فيشر از شناخته شده ترين آنها مي باشند.
رشد مهارت هاي کسب اطلاعات :
همان طور که بيان شد در پاسخ به انتقادات وارد بر نظر پياژه برخي از روانشناسان رشد, ديدگاه متفاوتي را مطرح مي کنند. تاثير تفاوت هاي سني در توانايي انجام بسياري از تکاليف پياژه ناشي از تفاوت در توجه يا حافظه يا تصوير سازي ذهني - ديداري بود.
اين فرايند ها محور توانايي هاي پردازش اطلاعات است.
روان شناسان رشد اخيرا به ترميم اين فرايند ها از تولد تا بزرگسالي پرداخته اند. بنابر نظريه پردازش اطلاعات , تفکر و در واقع محصول بهره برداري و دستکاري و سازمان دهي بين اجزايي مانند توجه , بازشناسي الگو , ثبت حسي و حافظه مي باشد. از ديدگاه روان شناسي رشد , هر يک از فرايندها ممکن است با سن تغيير کند.
1 -ثبت حسي :
يکي از مراحل اوليه که آن اطلاعات پردازش مي شود , ثبت حسي است. اسپرينگ دريافت که بزرگسالان درثبت حسي خود ميزا ن زيادي اطلاعات ديداري را حفظ مي کنند به نظر مي رسد که اين اطلاعات در يک شکل ادراکي خام براي مدت کوتاه حفظ مي شود ( حدود 250 هزارم ثانيه).
روان شناسان رشد اين احتمال را مي دهند که کودکان نسبت به بزرگسالان از لحاظ ماهيت و عمليات ثبت حسي ناقص مي باشند.
گمان مي رود که بزرگسالان از شيوه اي بهره مي برند که در آن موارد را قبل از زوال ثبت حسي به صورت منظم رمز گرداني مي کنند و سپس آن را به حافظه کوتاه مدت انتقال مي دهند, در حالي که از چنين شيوه هايي استفاده نمي کنند و اطلاعات کمتري را به حافظه کوتاه مدت انتقال مي دهند.
2- توجه :
توجه عبارتند از تمرکز , تلاش ذهني بر رويدادهاي حسي يا ذهني , درپژوهش هاي مربوط به توجه4 , جنبه مهم اين عنوان را تحت پوشش قرار داده اند:
الف - ظرفيت پردازش و توجه انتخابي
ب - سطح برانگيختگي
ج - کنترل توجه
د - آگاهي
ادامه دارد

 مقايسه ديدگاه پياژه و پردازش اطلاعات

  مقايسه ديدگاه پياژه و پردازش اطلاعات 

استاد : دکتر حسن احدي -تهيه کنندگان : نسيم رستمي نژاد , سحر رفيعي (قسمت چهارم )

1- شناخت اکتسابي :
بسيار گسترده, وسيع و شامل اطلاعات و به طور کلي دانشي است که از  طريق تجربه کردن روي اشيا» و در ارتباط ميان آنها به دست مي آيد و هوش عملي يا حسي - حرکتي را مداومت مي بخشد. در اين نوع شناخت , صفات در شي» يا موضوع موجود است و از طريق تجربه کردن روي آن کشف مي شود.
2 -شناخت غريزي :
که به صورت موروثي و فطري برنامه ريزي شده و سازمان يافته است. اين نوع شناخت نزد انسان , محدود و حتي موجوديت آن زير سوال است.
3- شناخت منطقي - رياضي:
که گسترشي به ميزان نوع اول دارد. اين نوع شناخت با آنکه از آغاز به تجربه وابستگي دارد , ولي خيلي زود نسبت به آن استقلال مي يابد و برخلاف شناخت نوع اول , از تجربه فيزيکي به دست نمي آيد. يعني مبناي آن , انتزاع يا کشف صفت موجود در موضوع از خلال تجربه کردن روي آن نيست, بلکه ماهيت آن ذهني و انتزاعي است و از ترکيب شدن اعمال و فعاليت هاي انجام يافته توسط فاعل روي موضوع به دست مي آيد.
تقليد در ديدگاه پياژه:
پياژه تقليد کودکان را در دوران پيش از زبان گشودن و در شمار تجليات هوش قرار مي دهد . تقليد در دوره حسي - حرکتي , پيش شکل تجسم است. زيرا کودک در اين مرحله با حرکات تقليدي خود, رويداد يا صحنه اي رامجسم مي کند. در اواخر همين دوره , به تدريج تقليد دروني مي شود, يعني به جاي اينکه کودک صحنه اي را با حرکات و اعمالش نشان بدهد, آن را در ذهنش مجسم مي کند. از اين هنگام است که تقليد , دروني و آماده  تبديل به انديشه مي شود. در ضمن درست در اين مرحله از تقليد است که زبان , گفتاري مي شود.
کارکردهاي نشانه اي ( تقليد, نقاشي, تصوير ذهني , بازي نمادي و زبان گفتاري ) به طور محسوسي موجب دروني شدن اعمال مي شوند , اما اين اعمال دروني شده بايد مجددا در سطح انديشه و تجسم , بازسازي شوند. بنابراين تکوين آنها 6 - 5 سال طول مي کشد. براي مثال کودک 4-3 ساله قادر است مسير خانه تا کودکستان را بپيمايد. راه را درست مي يابد و جابجائي ها را هماهنگ مي کند, اما نمي تواند همين مسير را در ذهنش مجسم کند. تنها در سن 8 - 7 سالگي است که قادر به تجسم آن است.
مقايسه نظريه ذهن با ديدگاه پياژه :
توانايي شناخت ادراک ديگران به عنوان موجوداتي نيت مند و داراي باورها و تمايلات, درک اين مطلب که دنياي بيرون هميشه آن نيست که انسان مي پندارد و هم چنين توجه به اين موضوع که کودک چگونه و در چه زمان در دوران رشد بر باورها, تمايلات , حالات رواني خود و ديگران آگاهي مي يابد و ان را در پيش بيني رفتار آنها دخالت مي دهد, تحت عنوان نظريه کودک در باره ذهن پژوهش هاي بسياري را موجب شده است. توانايي ياد شده را ذهن خواني نيز ناميده اند.
نظريه ذهن شامل مفروضه هاي زير است: ذهن فطري, مستقل از دنياي بيرون است. حوادث و رويدادها را به صورتي درست يا نادرست مجسم مي کند, آن رويدادها را تفسير مي کند و بر مبناي آن برحوادث دنياي بيروني اثر مي گذارد.
بسياري از شواهد تجربي نشان مي دهند که از حوالي سنين 3 تا 4 سالگي , کودکان بر هيجانات , باورها و تمايلات ديگران شناخت مي يابند. پل هاريس يکي از نظريه پردازان شناخته شده در اين زمينه, معتقد است کودکان درباره هيجانات , تمايلات و باورهاي ديگران , نوعي فرضيه سازي دارند که مي توان آن را نظريه ذهن يا ذهن خواني دانست.
از نظر هاريس , آگاه شدن کودک به حالت رواني خود به او اين امکان را مي دهد تا از طريق يک مکانيسم وانمود سازي , حالات رواني خود را بر ديگري فرافکند.
هاريس وجود سه شرط را براي ذهن خواني در ديگران لازم مي پندارد.
خودآگاهي : از حوالي ماه هاي هجدهم به بعد , خودآگاهي آغاز مي يابد و از حدود 2 سالگي , کودک مي تواند حالات هيجاني خود را به صورت کلامي بيان کند.
توانايي وانمود سازي :
ادعائي است بر اينکه يک چيز ( چيزي در دنياي خارج وجود دارد ) , چيز ديگري است . کودکان با حيوانات مصنوعي و يا عروسک هاي خود , صحنه هايي از زندگي خود را بازي مي کند.
توانايي تميز دادن واقعيت از وانمود سازي :
کودکان در جريان بازي هاي نمادين , واقعيت را از وانمود سازي جدا مي کنند. هاريس در اين مورد که چگونه سه شرط ياد شده بالا تواما به ادراک کودک از دنياي ذهني ديگران امکان مي بخشند, معتقد است که وقتي کودک نسبت به حالات هيجاني خود آگاه باشد, مي تواند از توانايي وانمود سازي استفاده کرده و حالات هيجاني خود را به موجودات بي جان ( در بازي استعاره اي ) يا به افراد ديگر نسبت دهد و بفهمد که واقعيت در تصور افراد ديگر مي تواند متفاوت از واقعيت براي خود آنان باشد.
نظريه پياژه و نظريه ذهن:
نظريه ذهن و پژوهش هاي مربوط به نظرات پياژه در مورد انطباق يابي هاي ديدگاهي در سطح درون فردي و بين فردي , نزديکي و شباهت بسياري دارند. ولي از سوي ديگر به علت اينکه قبل از سن شش سالگي , کودکان در ذهن خواني توفيق مي يابند و طبق نظريه پياژه خود محوري در محدوده سنين پيش دبستاني بر رفتار کودک حاکم است, نظراتي ابراز شده اند مبني بر اينکه نظريه ذهن در تضاد با پياژه است و او را تاييد نمي کند.
طبق مطالعات ديگر , اين دو رويکرد به لحاظ هدف و نيز فرايند هاي مربوط شباهتي اساسي دارند. به اين معنا که هدف هر دو رويکرد, بررسي توانايي کودک يا فرد در متمايز دانستن نقطه نظر شخصي از نقطه نظر ديگري , تفکيک باورها و دانش نسبت داده به ديگري از باورها و دانش شخصي درباره يک زمينه ياموقعيت خاص و نيز پيش بيني رفتار ديگري بر مبناي باورهاي اوست. در مورد فرايندهاي شناختي نيز , هر دو رويکرد , فرايندهاي مشابهي را درگير و دخيل مي دانند . اين فرايند ها عبارتند از : ترکيب کردن و سازمان دادن به تجسم هاي متعدد از يک موضوع يا از حالات ذهني مختلف , که حاصل آن پديدايي نظريه ذهن است.
ارزيابي و نقد نظريه رشد شناختي پياژه:
دانش  روان شناسي رشد مرهون تحقيقات و يافته هاي پياژه است . انتقادات زيادي در زمينه هاي اهميت تاثيرات اجتماعي - فرهنگي در رشد شناختي , غفلت پياژه از قابليت هاي تغيير پذيري و گسترش هر يک از مراحل رشد و کم توجهي به سازمان شخصيت و انگيزش هاي فرد و نارسائي هاي روش شناختي که باعث کم برآورد کردن توانايي هاي ذهني فرد شده است, بر نظريه پياژه وارد شده است.
لئو ويگوتسکي نشان داده است که رشد شناختي نه آنطور که پياژه گفته است , توالي جهانشمول دارد و نه آنچنان مرحله اي است که او اظهار کرده است. نظريه اجتماعي - فرهنگي ويگوتسکي امروزه طرفداران زيادي پيدا کرده است و نشان مي دهد که چگونه فرهنگ ( باور, ارزش ها, عادات و مهارت هاي اجتماعي گروه ) از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود . ويگوتسکي مي گويد کودک موجود مستقلي نيست که خود دست به اکتشاف بزند, بلکه رشد شناختي او فعاليتي است که با واسطه جامعه و فرهنگ وبا کمک بزرگسالان صورت مي پذيرد, هم چنين مهارت هايي که کودک به دست مي آورد بيش از انکه يک ساختار شناختي جهانشمول داشته باشد, عموما ويژگي هاي فرهنگ خاص او را دارد.
طرفداران نظريه پردازش اطلاعات مخالف رشد مرحله اي پياژه اند و معتقدند که برنامه هاي ذهني در جمع آوري, ذخيره سازي, بازيابي و به کارگيري اطلاعات براي حل مساله , به تدريج و به طور مداوم در کودکي و نوجواني رشد و گسترش مي يابد.
تحليل گران رواني معتقدند که پياژه تاثير انگيزش ها و عواطف را بر فرايندهاي تفکر انسان ناديده گرفته است.
وول فولک اين انتقاد رابه پياژه وارد کرده است که , او قابليت هاي شناختي کودکان به ويژه, کودکان خردسال را کمتر ازانچه هست برآورده کرده است و حل مسائل بيش از حد مشکل را ازآنان خواسته است و نيز دستور العمل هاي پياژه به کودک براي اجرا و حل تکليف , نارسا و مغشوش بوده است.
گلمين, لطف آبادي و همکاران نشان داده اند که توانايي درک مفهوم عدد کودکان پيش دبستاني, بسيار بيشتر از ان چيزي است که پياژه گفته است.
در بعضي تحقيقات ديگر معلوم شده است که تفکر دوره بزرگسالي و پختگي , بسيار پيچيده تر از چيزي است که پياژه به عنوان منطق صوري يا عمليات صوري يا عالي ترين سطح تفکر, در آخرين مرحله رشد شناختي ارائه کرده است. تفکر بزرگسالي به خصوص در دوره پختگي, علاوه برآنکه صوري ياانتزاعي است , انعطاف پذير , باز , همه جانبه نگر و سازگار شونده با راه هاي جديد فراتر از منطق محض مي باشد. اين تفکر را ميتوان تفکر ما بعد صوري يا فرا صوري خواند. در اين تفکر پيشرفته, ترکيبي از عناصر عيني با عناصر ذهني ( عناصر مبتني بر تجربه شخصي و شهودي ) مشاهده مي شود. با اين تفکر , بزرگسال علاوه بر منطق رياضي و عمليات صوري صرف, از احساس و نتيجه گيري هاي شخصي خود بهره مي گيرد. تا هم خواني ها و تضادها و نقص ها را مي پذيرد و به مصالحه هايي براي اقتضاي زندگي واقعي تن مي دهد. انسان رشد يافته و پخته به استدلال خود جذبه شخصي و  اختصاصي مي دهد و براي حل مساله  هاي مبهم و پيچيده از تجربه هاي شخصي و تمام نظام روان شناختي خود ( منطق , انگيزش ها و ارزش ها و ...) کمک مي گيرد و به اين ترتيب از سطح منطق صوري پياژه بسيار فراتر مي رود.
تحقيقات نشان داده که هرچند خود مداري از ويژگي هاي تفکر پيش عملياتي است (از نظر پياژه ) , کودک پيش دبستاني مي تواند نظر شخص ديگر را بفهمد. پژوهشگران در کودکان خردسال , شاخص هاي نوع دوستي و رفتار پيش اجتماعي مشاهده مي کنند.                                                                                    ادامه دارد

مقايسه ديدگاه پياژه و پردازش اطلاعات

مقايسه ديدگاه پياژه و پردازش اطلاعات 

استاد : دکتر حسن احدي -تهيه کنندگان : نسيم رستمي نژاد , سحر رفيعي (قسمت دوم )

مفهوم نگهداري ذهني :
اگر ظاهر اشياي خارجي ( از جهات مختلف ) تغيير کند, وضع آنها در ذهن کودک ثابت مي ماند و او چنين تشخيص مي دهد که اين اشياي به ظاهر تغيير کرده, همان اشياي سابق هستند و فرقي نکرده اند . نگهداري و تثبيت ذهني , تابع مساله مهم بازگشت پذيري است. به اين معني که در هر عملي امکان بازگشت به نقطه شروع وجود دارد . استدلال هايي که کودک در زمينه نگهداري کودک به کار مي برد, بر سه قسمند:
1- استدلال به صورت اينهماني :
يعني يک چيز , همان است که بود. خمير لوله شده , همان خمير گلوله اي است.
2- استدلال به صورت عمل عکس:
کودک مي توان شيئي که حالتش عوض شده است را به همان حالت اول باز گرداند.
3- استدلال به صورت جبراني :
مثلا کودک اين دو خط  را برابر تشخيص مي دهد و مي گويد که بلندي يک طرف خط , کوتاهي طرف ديگر ان را جبران مي کند.

جنبه هاي مختلف نگهداري ذهني:
1 -نگهداري ذهني ماده ( 8 سالگي ) , وزن ( 9 سالگي ) و حجم ( 12-11 سالگي )
2- نگهداري ذهني عدد
3- نگهداري ذهني طول
4-نگهداري ذهني سطح
توانايي طبقه بندي کردن :
منظور از طبقه بندي , منطق جز» و کل است که به کودک امکان مي دهد که اجزا» را در کل داخل سازد يا برعکس , اجزا» را از کل جدا کند.

انواع طبقه بندي:
شکل , رنگ , اندازه  يا مجموعه اي از اين سه .
هرچه سن کودک بيشتر شود, شيوه هاي طبقه بندي آنها متنوع تر است.
پياژه معتقد است که عمليات, مجموعه اي از فعاليت هاي ذهني است که از 2 ويژگي برگشت پذيري و انعطاف پذيري برخوردار باشد.
همچنين از خصوصيات اين دوره , حل مسائل عملي و واقعي از طريق آزمايش و خطا است.
در زبان پياژه , بين عمل و عمليات, تفاوت اساسي وجود دارد:
عمل = رفتار قابل مشاهده فرد
عمليات = فعاليتي دروني که خصوصيات زير را دارد
عملي ذهني و دروني است . ( وقتي کودک با مساله اي در گير است, در ذهنش راه حل هاي متعددي را در نظر مي گيرد و بالاخره يکي را بر مي گزيند. )
فقط تغييرات حاصله را در ذهن مجسم نمي کند, بلکه تغييرات را به شکل نمادين درذهنش انجام مي دهد.
بازگشت پذير : يعني
 A   شامل عمل معکوسش مي شود. 0=A-A+
B   عمل, متقابل است. اگر         A=B   پس  B=A
c   عمل , انتقال پذير است.    اگر        B«A و        C«B  پس   C«A
5- مرحله عمليات صوري :
از 12 سالگي شروع مي شود و تا سنين بزرگسالي ادامه دارد و طي آن تفکر نوجوان از واقعيات عيني و محسوس فاصله مي گيرد و به صورت انتزاعي در مي آيد. اين همان نوع تفکري است که بزرگسالان نيز دارند. مهمترين خصوصيات اين دوره عبارتند از :
به تفکرات خود مي انديشد و آرمان هايي براي خود و آينده اش مي سازد.
مي تواند الگوها و نظريه هايي را درباره واقعيت ها  به وجود آورد و بدون استفاده از علائم قراردادي قبلي , روش هاي علامتي ديگري بسازد.
توانايي فرضيه سازي , پيش بيني و برنامه ريزي در او ايجاد مي شود.
توان محاسبات جبري دارد.
خود مرکز بيني نوجوان, در مقايسه با دوره هاي قبلي متحول مي شود.
مسائل انتزاعي از قبيل مذهب , اخلاق و سبک هاي زندگي متفاوت را بررسي کرده و مورد ارزيابي نظام دارد, قرار مي دهد.
اين دوره , سن متافيزيکي در تفکر نوجوان است.
پياژه معتقد است که پس از اين دوره ( تفکر صوري ) , ظرفيت هاي شناختي انسان , تغيير کيفي پيدا نمي کند و آنچه گسترش و عمق مي يابد , محتواي فکر است نه ساخت هاي ذهني .

عوامل موثر بر رشد ذهني از نظر پياژه :
پياژه رشد را متاثر از چندين عامل دروني و بيروني مي داند:
1- رسش ارگانيکي و رواني - عصبي
2 -تجربه در دو شکل منطقي - رياضي و مادي ( آزمايشي )
3- تاثير محيط بيروني : يعني محيط مادي و محيط اجتماعي که در زمينه محيط اجتماعي نيز دو جنبه از يکديگر تفکيک شده اند:
الف ) انتقال فرهنگ و ارثيه اجتماعي , که در فرهنگ هاي مختلف , تغيير پذير و متفاوت است.
ب) تعامل هاي بين فردي که در هر جامعه اي, صرف نظر از محتواي مورد مبادله جريان دارد.

اشکال تجربه و انتزاع:
پياژه برمبناي دانش و شناخت ( يعني شناختي که از دنياي بيرون به دست آمده يا حاصل فعاليت ها و اعمالي است که شناساگر روي موضوع انجام مي دهد, يعني دروني است) دو نوع تجربه و دو شکل از انتزاع را توصيف کرده است.
1 -تجربه فيزيکي و انتزاع ساده ( فيزيکي )
2- تجربه منطقي - رياضي و انتزاع سازنده , انعکاسي يا انديشه اي

تجربه فيزيکي ( عملي يا آزمايشي ) :
عبارت است از دستکاري کردن روي موضوع و يا ايجاد موقعيت هاي آزمايشي که از خلال ان مي توان به ويژگي ها و خصوصيات موضوع پي برد . دانش حاصل از اين تجربه , مبناي بيروني دارد.

تجربه منطقي - رياضي :
مبنايي دروني دارد. زيرا موضوع آن اعمال و فعالت هايي است که شناساگر روي موضوع انجام مي دهد. دراين زمان وقتي فرد بر چگونگي اعمالي که روي موضوع انجام مي دهد, به صورت يک کل مرکب آگاهي حاصل کرد, يک انتزاع سازنده تحقق يافته است.
 آنچه از اين نوع تجربه حاصل شناساگر مي گردد, ماهيتي ذهني يا انعکاسي ( انديشه اي ) دارد زيرا قبلا موضوع وجود نداشته و فقط حاصل ذهني فعاليت هاي شناساگر روي موضوع است. از نظر پياژه , همين نوع تجربه و انتزاع سازنده است که ساخته شده ابزارهاي دانش را توجيه مي کند.
مکانيسم پايه در کسب هر دانش جديد, انتزاع است.

طبقه بندي بازي از ديدگاه پياژه :
پياژه بازي هاي کودکان را به سه گروه طبقه بندي کرده است.
1 -بازي هايي که جنبه تمريني دارند و از هر ساختاري بي بهره اند.
2- بازي هاي سمبليک که از يک و نيم سالگي آغاز مي گردند و چند ماهي به اوج خود مي رسند.
3- بازي هاي با قاعده که از سه و نيم سالگي آغاز مي شوند.
رشد اخلاقي از نظر پياژه :
اخلاق از نظر پياژه , مانند هوش در قالب مراحلي نظام دار و پي در پي رشد مي کند, که به رشدشناختي کودک وابسته است و هرمرحله جديد در رشد شناختي , سطح بالاتري از آگاهي اخلاقي را به دنبال خواهد داشت.

1 اخلاق واقع گرا:
تاسنين 8 -7 سالگي وجود دارد. کودک قوانين را اضطراري و جبري و اطاعت از انها را واجب و مقدس مي داند. علاوه بر اين , کودک فکر مي کند که والدين و بزرگسالان مقدس و همه چيز را مي دانند.

2 اخلاق نسبي گرا :
قضاوت کودک بر اساس نتيجه عمل نخواهد بود بلکه انگيزه انجام عمل در قضاوت اخلاقي مداخله مي کند . در اين مرحله , کودکي که يک فنجان را شکسته , برحسب انگيزه عملش , ممکن است از کودکي که ده فنجان را شکسته , گناهکارتر باشد.

هوش از ديدگاه پياژه :
پياژه هوش را نوعي انطباق فرد با جهان خارج تلقي مي کند. در واقع او بر اين باور است که انسان براي ادامه حيات خود بايد وسايل انطباق خويش را با محيط فراهم آورد. از اين ديدگاه , هوش عبارت است از نمونه اي ويژه از انطباق زيستي يا توانايي ايجاد کنش متقابل و کرا با محيط.
علاوه بر اين , پياژه موارد زير را به عنوان پايه هاي هوش معرفي مي کند:
1 سازماني از بازتاب ها
2 فعاليت موزون ارثي و جهانشمول تعادل جويانه
3 استعداد سازگاري ذاتي براي تطبيق با محيط
اشکال شناخت از نقطه نظر زيستي در ديدگاه پياژه :
معتقد به سه نوع شناخت است.
ادامه دارد

مقايسه ديدگاه پياژه و پردازش اطلاعات

مقايسه ديدگاه پياژه و پردازش اطلاعات 

استاد : دکتر حسن احدي -تهيه کنندگان : نسيم رستمي نژاد , سحر رفيعي (قسمت دوم )

 پياژه مي گويد:
شناخت انسان يک جريان رشد يابنده و متحول شوند است که حاصل ارتباط متقابل ظرفيت هاي ذهني فرد با تاثيرات محيط پيرامون اوست.
3- سازگاري با واقعيت ( انطباق ) :
 دو جنبه دارد , يعني در جريان آن , دو استعداد ذاتي در تاثير متقابل با يکديگر قرار مي گيرند که يکي برديگري تاثير مي گذارد. اين دو عبارتند از :
الف ) درون سازي
ب) برون سازي
تعريف درون سازي :
تحصيل يک ساختار شناختي , يعني از طرحواره هاي موجودمان براي تعبير کردن دنياي بيروني استفاده مي کنيم .
تعريف برون سازي :
بايد در نظر داشت که واقعيات بيروني , همواره قابل درون سازي نيستند و در مقابل فعاليت آن مقاومت مي ورزند. از اين رو الگو ها يا طرحواره ها تغيير مي يابند و خود را با آن موقعيت همساز مي کنند.
4- تعادل جوئي 
که نتيجه درون سازي و برون سازي, رسيدن به تعادل هاي جديد و تغيير مفاهيم و ساخت هاي ذهني در رشد شناختي است.
پياژه رشد هوش و تحول شناختي ( مراحل رشد شناختي ) را به چهار مرحله تقسيم مي کند:
1- مرحله حسي - حرکتي
2- مرحله پيش عملياتي
3- مرحله عمليات عيني
4-مرحله عمليات صوري
از نظر پياژه , هريک از اين مراحل ساخت و عملکرد ويژه اي دارد که در تمام کودکان همانند است. يعني تحول فکري همه کودکان با نظم معين و در زمان نسبتا معين ظاهر مي شود و امکان ندارد کودکي بتواند بدون گذراندن مرحله يا مراحل قبلي , به رشد مراحل بعدي برسد.
دامنه زماني تحول شناختي , از يک مرحله به مرحله ديگر , مطابق وضعيت دروني و شرايط محيطي کوک , تفاوت مي کند. مثلا ممکن است که يک کودک شش ساله به سطحي از تفکر برسد که ويژگي سال هاي اول دبستان است و چه بسا کودک هشت ساله اي که در سطح شناختي يک کودک پنچ ساله باشد. منظور اين است که هر  کودک ضمن گذراندن مراحل عمومي رشد شناختي ويژگي هاي رشدي خاص خود را نيز دارد. به اين دليل وضعيت هر کودک بايد در ارتباط با تحولات شناختي خود او مورد توجه قرار گيرد.
1- مرحله حسي - حرکتي :
اين دوره تقريبا 2 سال اول زندگي را در بر مي گيرد. ذهن کودک با کمک اندامهاي حسي - حرکتي ( دهان , چشم , گوش ها و دست ها و ....) او به کار مي افتد و کودک از طريق حواس و حرکات و اعمال خود, خويشتن و جهان اطراف را مي شناسد. کارهائي مانند مکيدن پستان مادر , ريختن و پاشيدن آب در حمام و .... باعث مي شود که کودک نسبت به محيط اطراف خود و آنچه که موضوع کارهاي اوست, آگاهي پيدا کند. نوزاد فقط برخي بازتاب هاي اساسي را دارد و جهان اطراف براي او کاملا نامنظم و در هم ريخته است. کودک به وجود مستقل خويش آگاهي ندارد. حتي وقتي در ماه هاي اول تولد است, هنوز نمي داند که چگونه با دست ها و پاهاي خود بازي مي کند. در اين مرحله هنوز نمي تواند وجود چيزهاي محسوس اطراف خويشتن را جدا بداند. به همين دليل کودک شير خواره را خود مرکز بين مي ناميم . به عنوان مثال ,  شنيدن صداي مادر از وجود مادر جدايي ناپذير است. تا قبل از يک سالگي , چيزهاي پيرامون او  براي وي حالت دائمي ندارند. مثلا اگر سکه اي را که در دست داريد به او نشان دهيد و سپس آن را زير رختخواب پنهان کنيد نمي تواند آن را پيدا کند.
اما در 18 ماهگي , اول به دست شما نگاه مي کند و وقتيکه سکه را پنهان مي کنيد به اطراف خود و از جمله زير رختخواب نگاه مي کند تا سکه را بيابد. پي بردن به وجود دائمي چيزها , اولين , بزرگ ترين و اساسي ترين کشف شناختي کودک است. ( پايداري شي»)
بنابراين کودک در پايان مرحله حسي - حرکتي مي تواند بفهمد که وقتي پدر و مادر دور از دسترس او هستند باز هم وجود دارند. با اين حال او هنوز موجودي نيست که فکر کند, بلکه در مرز تفکر است. ( تفکر کودک زماني آغاز مي شود که زبان را به کار مي گيرد. )
2- مرحله پيش عملياتي :
از 2 تا 6 سالگي , کودک اين توانائي را مي يابد که چيزها و وقايع را از حوزه حواس کارهاي خود جدا بداند و اين توانائي د ر جريان کارکردهاي رمزي کودک به ظهور مي رسد. کودک در نقاشي هاي خود دانش رمزي يا نمادي را در مورد واقعيات آشکار مي کند و از طريق زبان, صاحب ذخيره پايان ناپذيري از علائم مي شود. ويژگي اصلي اين مرحله , همان رشد کارکردهاي زباني و نمادي است. يعني اينکه کودک مي تواند چيزي را جانشين چيز ديگري کند. در اين مرحله همراه با دروني شدن خارج در ذهن , کودک به خيالپردازي مشغول مي شود. در اين دوره پنج رفتار جديد به طور همزمان ظاهر مي شود که تجسم يک شي» يا رويداد را در نبودنشان مي رساند. اين رفتارها از ساده تا پيچيده ترين , عبارتنداز :
الف ) تقليد در غياب نمونه ( مدل) :
در دوره قبل , کودک از مدل هايي تقليد ميکند که مي بيند و مي شنود. البته گاهي از مدل هايي تقليد مي کند که قبلا آنها را ديده است ولي اکنون در مقابلش نيستد. ( مانند کف زدن يا تکان دادن دست به عنوان خدا حافظي و ...) بي آنکه تجسم در اين کار نقش داشته باشد. اما در دوره دوم , کودک ازنمونه هايي تقليد مي کند که هم اکنون قابل ادراک نيستند. براي مثال اداي کودکي را در مي آورد که در حال حاضر حضور ندارد و قبلا او را ديده است. ( يا مثلا به عروسک خود غذا مي دهد. )
ب) بازي نمادي يا بازي تخيلي:
مثلا کودک , عروسکش را مي خواباند و نقش مادر را به عهده مي گيرد.
ج) نقاشي:
درحدود سن دو سال و نيمگي شروع به خط خطي کردن مي کند. نقاشي در اين مرحله , حد فاصل ميان بازي نمادي و تصوير ذهني است.
د) تصوير ذهني:
در اين دوره تقليد دروني مي شود و تصوير ذهني را مي سازد. فرد اين حالت را از چيزهاي غايب ايجاد مي کند. مثل خيال ها و توهمات کودک.
ه) زبان گفتاري :
کودک شروع به سخن گفتن مي کند. در آغاز , گاهي يک کلمه معناي يک جمله را مي دهد . آب  = به من آب بده يا ....
برخلاف 4 مورد قبلي, زبان يک امر اجتماعي است و عالي ترين و پيچيده ترين روش نمادي است که کودک فرا ميگيرد. کودک در اين مرحله هنوز خود مرکز بين است.
در پايان اين دوره , کودک مي تواند علائم را از موضوع آنها جدا بداند و بفهمد که جهان رمزي ذهني و جهان واقعي اطراف او, در واقع 2 جنبه مختلف از يک واقعيتند.
4رفتار از 5 رفتار فوق ( بازي نمادي , نقاشي , تصوير ذهني و زبان گفتاري ) مبتني بر تقليدند.
در اين دوره , کودک دنياي بيروني را به کمک سمبل ها يا نمادها براي خود مجسم مي کند.
از ديگر خصوصيات اين دوره مي توان به موارد زير اشاره کرد:
جاندارپنداري
بسياري از اشياي بي جان را جاندار فرض ميکنند و با گذشت زمان اين ويژگي را بيشتر به اشيايي نسبت مي دهند که متحرک باشند.
مصنوع گرايي يا ساخته پنداري
يعني اين باور که اشيا» , چه جاندار و چه بي جان , ساخته و پرداخته دست آدمي است. مثلا ممکن است تصور کند که آسمان را با قلم مو نقاشي کرده اند.
3- مرحله عمليات عيني :
اين دوره از 7 تا 11 سالگي طول مي کشد و همزمان با دوره دبستاني است.
کودک به دستکاري نشانه ها و علائم مختلف مي پردازد و قادر به استنتاج عيني و منطقي مي شود. عمليات عيني را مي توان به منزله قواعدي دانست که بر تفکر کودک حاکم است. در دوره قبل او ياد گرفته بود که واقعيات را به کمک علائم توصيف کند, ولي اکنون آنها را دستکاري مي کند و به اين طريق وضعيت پديده هاي گوناگون را تبيين کرده و از وقايع پيرامون خود نتيجه گيري هايي مي کند. به کمک علائم مي تواند امور مختلف را طبقه بندي و رديف سازي کند. خواندن را ياد بگيرد و حساب کند و بنويسد. او اکنون قادر به نگهداري ذهني است. ( تغيير ناپذيري محتوا عليرغم تغيير شکل ) . خود مرکز بيني کودک نسبت به مرحله قبل کمتر شده , اما هنوز به درستي نمي تواند واقعيت را از تفکر خويش درباره آن , جدا بداند. يعني تفکر او هنوز يک جريان مستقل که جدا از ارتباط مستقيم با واقعيت هاي محسوس باشد, نيست. در اين مرحله براي اولين بار قادر به مرور جريان فکري خود مي شود. در تفکيک واقعيات و فرضيات ناتوان است و همين باعث ايجاد انواع تفکرات فلسفي اسرار آميز در آنها مي شود. ( در جنگل هاي دوردست گنج هاي مخفي وجود دارد و راز هايي هست که نشان دهنده راه هاي رسيدن به گنج هاست. )
ادامه دارد

مقايسه ديدگاه پياژه و پردازش اطلاعات

مقايسه ديدگاه پياژه و پردازش اطلاعات 

استاد : دکتر حسن احدي -تهيه کنندگان : نسيم رستمي نژاد , سحر رفيعي (قسمت اول )

نظريه شناختي در رشد اساسا يک رويکرد ارگانيسمي است که فرد را موجودي فعال و رشد را گذر از مراحل کيفي متفاوت مي داند. فعال بودن فرد به اين معناست که منبع رشد او در درون خود وي است و تجارب زندگي فقط به سهولت يا دشواري و سرعت يا کندي رشد منجر مي شود. اين نظريه متفاوت از نظريه مکانيکي رفتار گراني است و با نظريه تحليل رواني نيز که انگيزش هاي دروني و ناخودآگاه را عامل رشد مي داند, متفاوت است زيرا آدمي را موجود فعالي مي داند که جهان خود را مي سازد. تکيه اين نظريه بر رشد مرحله اي و کيفيت هاي متفاوت مراحل رشد از اين بابت است که معتقد است افراد , انواع مختلفي از توانايي ها را از خود بروز مي دهند و مسائل خود را نيز به شکل هاي متفاوتي حل مي کنند.
برجسته ترين نظريه پرداز اين ديدگاه , ژان پياژه سوئيسي است . در ابتداي قرن تصور مي شد که فعاليت ذهني و رواني کودک همسان بزرگسالان است, با اين تفاوت که هنوز در مراحل آغازين تکامل قرار دارد. طرفداران اين نظريه, رشد ذهني و رواني را مانند رشد جسماني مي انگاشتند و فقط بر جنبه کمي اين دو جريان تاکيد مي کردند. اما پياژه که به مطالعه ذهن و انديشه از آغاز کودکي تا پايان دوران رشد ( يعني اواخر نوجواني ) مي پرداخت, نشان داد که انديشه و يادگيري کودک با بزرگسال تفاوت بنيادي دارد. از نظر وي , تحول ذهن و انديشه مراحل مختلفي را در دوران رشد مي پيمايد که از نظر ساختار و کيفيت با يکديگر تفاوت فاحشي دارند. در هر مرحله تفکر و رفتاري حکمفرماست که با تفکر و رفتارهاي مراحل قبلي و بعدي متفاوت است.
پياژه با آزمايش هاي خود روي نرم تنان به اين نتيجه رسيده بود که نرم تنان ساختارهاي جسمي خود را با محيط فيزيکي منطبق مي کنند . بدين ترتيب , مسئله انطباق موجود زنده با محيط فيزيکي او مطرح شد. او حدس زد که احتمالا کودک انسان نيز در جريان برخورد با محيط , ذهنيت خود را با آن منطبق مي کند.
پياژه در جريان استاندارد کردن آزمون استدلال سيريل برت , متوجه پاسخ هاي غلط يا اشتباه کودکان شد و به تدريج علاقمند به چگونگي استدلال و تفکر و قضاوت کودکان شد. هدف او اين نبود که بداند بچه ها چه مي دانند يا چقدر مي دانند, او علاقمند بود که بداند کودکان چگونه مي دانند؟
پياژه مي گويد با تعجب متوجه شدم که استدلال هايي که براي کودکان بزرگ تر و بزرگسالان خيلي ساده است, کودکان نرمال و طبيعي خردسال در برخورد با آن مشکل دارند. از اينجا زمينه تحقيقي خود را يافتم.
پياژه با استفاده از روش باليني سعي در پاسخ دهي به اين سوال دارد که روش طبيعي کودک براي فکر کردن چيست؟ او براي اين کار ابتدا فقط از روش مشاهده ( بدون دخالت کردن , زمانيکه کودکان هنوز نمي توانستند صحبت کنند) و سپس از روش صحبت کردن ( زمانيکه کودکان بزرگتر مي شدند) و پي در پي سوال کردن از آنها براي فهميدن چگونگي تفکرشان استفاده مي کرد. او هرجواب کودک را انقدر دنبال مي کرد تا فکر و مفهومي را که کودک درک کرده است, دريابد . پياژه رشد آدمي را کليتي واحد مي داند که در آن شناخت, عواطف , خواسته ها و اعمال فرد در ارتباط متقابل با يکديگر تحول مي يابند. بيشترين تحقيقات وي در رابطه با رشد شناختي است و مفهوم شناخت در برگيرنده تمام دانشي است که آدمي به دست مي آورد و شامل : تفکر , حافظه , تشکيل مفهوم و ادراک مي شود.
مختصري از ديدگاه پياژه در زمينه تحول و انديشه :
1- رشد ذهن با تولد آغاز مي شود و در پايان نوجواني ( حدود 16 سالگي ) به کمال مي رسد.
2- رشد , پي در پي , ثابت , منظم و به هم پيوسته است.
3- رشد ذهن مراحل مختلفي را مي پيمايد . پيوستگي اين مراحل را نحوه کارکرد رشد تضمين مي کند.
4 -هر مرحله رشد, ساختار ويژه اي دارد که آن را از مراحل قبلي و بعدي متمايز مي کند.
5- هر مرحله حرکتي دو گانه دارد, هم تغيير مي کند و هم به شکل سازمان واحدي در مي آيد.
6- ساختار هر مرحله رشد , اعمال سازمان يافته اي است که نمايانگر سازمان شناختي و فعاليت ذهني کودک و مويد رفتار و اعمال او در آن مرحله است.
7- هر فعاليت دو بعد دارد: يکي بعد عاطفي و ديگري بعد شناختي .
مهم ترين مفاهيم شناختي در نظريه پياژه:
1- طرحواره
2- ساخت شناختي
3- سازگاري با واقعيت ( انطباق )
4- تعادل جوئي
 1- طرحواره ( طرح ذهني )
به اعتقاد پياژه طرحواره , يک الگوي سازمان يافته از انديشه يا رفتار است.
ساختار کلي يک عمل که با تمرين و تکرار , مستحکم و تثبيت مي شود. اين ساختار در موقعيت هاي متناسب وارد عمل مي شود و برحسب محيط تغيير مي کند. براي مثال بازتاب مکيدن را در نظر بگيريد. ( اين بازتاب بتدريج که کار مي کند تبديل به طرحواره مکيدن مي شود زيرا بازتاب مکيدن با کارکرد , مستحکم مي شود و حوزه عملش وسعت مي يابد. کودک انگشت يا اشيا» ديگر را مي مکد که براي تغذيه نيست) ودر نتيجه مي تواند بتدريج اشيا» رابازشناسد. ( پستان با پستانک را از ساير اشيا» تشخيص دهد. )
دستگاه هاي زيستي کودک به هنگام تولد( مانند دستگاه هاي گوارشي , تنفسي , سلسله اعصاب حسي - حرکتي و... ) به نسبت مجهزند و وظايف خود را انجام مي دهند. اما دستگاه هاي  شناختي بسيار ابتدايي اند. در واقع تنها وسيله ارتباط کودک با محيط خارج که بتدريج منجر به شناسائي مي شود, بازتاب ها هستند. البته فقط بازتاب هايي که بر اثر کارکرد تغيير و تحول مي يابند و الگوهاي مقدماتي عمل را مي سازند , مانند بازتاب مکيدن که منجر به طرحواره  مکيدن مي شود .
طبق يک تعريف ديگر : چهار چوب شناختي کودک که به کمک آن مي تواند آگاهي هاي خود را درباره اشيا» و امور گوناگون دنياي اطراف خود، سازماندهي کند. اين طرح ذهني به وسيله کودک ساخته مي شود و هميشه در تاثير متقابل با محيط اطراف, دستکاري مي شود و تغيير شکل مي يابد. طرحواره هاي کودک در مراحل مختلف رشد شناختي او به صور زير مي باشد:
الف: طرحواره عملي ( فعاليت) در مرحله حسي - حرکتي . مثل :
مکيدن -  گرفتن -  انداختن
ب: طرحواره هاي نمادي در مرحله پيش عملياتي ( قرار گرفتن علائم به جاي واقعيات ) هاپو نماد تمامي حيوانات است.
ج: طرحواره هاي مفهومي طبقه بندي و ارتباط در مرحله عمليات عيني :
وجود توانائي طبقه بندي . مثلا مي تواند بين سگ گله و سگ پليس تمايز قائل شود.
2- ساخت شناختي : ( طرح ذهني + طرح ذهني +.... + طرح ذهني )
مجموعه اي از طرح هاي ذهني است که با يکديگر ارتباط دارند و به صورت واحدي در آمده اند. هرچه به مراحل بالاتر رشد شناختي مي رسيم, اين ساخت هاي شناختي نيز پيچيده تر ميشوند.در پايان هر مرحله از رشد ذهني , ساخت هاي شناختي متناسب با آن مرحله به صورت مشخص در مي آيد. مثلا مفهوم آجيل عيد در کودکان:
کودک 2 ساله هنوز نمي داند معناي آجيل عيد چيست؟  از نظر شناختي , اصطلاحاتي نظير قاقا و به به را براي آن به کار مي برد.
کودک 5 ساله به حدي از دريافت مفهوم زمان رسيده که بداند آجيل فراوان عيد را مي تواند سالي يک بار و آن هم در جشن نوروز بخورد .
کودک 7 ساله شناخت خيلي بيشتري دارد . مثلا او قبل از هر چيزي به اين فکر است که مقدار بيشتري آجيل بخورد.
کودک 11 ساله که درآستانه رسيدن به تفکر انتزاعي و منطقي است, مي تواند حساب کند که اگر پول خريد چند سال آجيل عيد را به او مي دادند, مي توانست يک دوربين عکاسي خوب بخرد.  بنابراين مراحل مختلف رشد شناختي با يکديگر تفاوت کيفي دارند. يعني دريافت کودک از خود و سازماندهي کردن آگاهي ها و تعبير و تفسير آنها به شکل هاي گوناگون صورت مي گيرد.
ادامه دارد

نظریه تاریخی اجتماعی ویگوتسکی ویگوتسکی یک مارکسیست بود که اعتقاد داشت درک انسان تنها بر اساس بافت تا

نظریه تاریخی اجتماعی ویگوتسکی

ویگوتسکی یک مارکسیست بود که اعتقاد داشت درک انسان تنها بر اساس بافت تاریخی- اجتماعی محیط امکان دارد. نظریه تاریخی اجتماعی ویگوتسکی سعی دارد ارتباط بین دو مسیر رشد یعنی مسیر طبیعی که از درون سرچشمه می گیرد و مسیر تاریخی- اجتماعی را که کودک را از بیرون تحت تاثیر قرار می دهد، نشان دهد.
{ دیدگاه مارکس درباره طبیعت انسان:
انسان ها دارای نیازهای زیست شناختی اند، اما بیشتر به ظرفیت انسان برای تولید و استفاده از ابزار تاکید می کرد.
به اعتقاد او، انسان ها از طریق اختراع و استفاده از ابزارها بر محیط خود مسلط می شوند و نیازهای خود را ارضا می کنند.
تاریخ فرایندی دیالکتیکی ، یعنی مجموعه ای از تضادها و رفع تضادهاست. بین نیروهای جدید تولید و نظام اجتماعی موجود، تضاد بوجود می آید و سیستم اجتماعی جدیدی پایه گذاری می شود. }
نظریه ویگوتسکی در زمینه ابزارهای روان شناختی: افراد همان طور که ابزارهایی را برای چیره شدن بر محیط ابداع کردند، ابزارهای روان شناختی را برای تسلط بر رفتار خودشان بوجود آوردند مثلا نخی را دور انگشتشان ببندند تا از فراموشی خویش جلوگیری کنند.
مهمترین سیستم نشانه ای فرهنگ، گفتار است.
کارکردهای گفتار:

اساسی ترین کارکرد گفتار این است که تفکر و توجه ما را از موقعیت، بی واسطه و بدون تاثیرپذیری محرک ها در هر لحظه، آزاد می سازد
استفاده از نماد و نشانه : رفتار واسطه ای یعنی پاسخ مستقیم به محرک نمی دهند
شرکت در زندگی اجتماعی
تسهیل تفکر کودک
ویگوتسکی معتقد بود که توانایی ما برای گفتگو با خودمان، یعنی فکر کردن با کلمات، سهم عمده ای در انجام تفکر ما دارد.

دو سیستم نشانه ای مهم دیگر: نوشتن، شمارش

ویگوتسکی بیان می کند که سیستم نشانه ای هر فرهنگ، تاثیر اساسی بر رشد شناختی دارد، تاثیری که از سوی تحول گرایانی مانند گزل و پیاژه، نادیده گرفته شده اند.
گزل و پیاژه به رشد به عنوان آنچه از درون خود کودک سرچشمه می گیرد و ناشی از نیروهای رسشی درونی یا کشفیات خود به خودی است، نگاه می کنند. ویگوتسکی تصدیق می کند که این رشد درونی، بعنوان مسیر طبیعی رشد، با اهمیت است و این نیروهای رشد درونی، همچنین در رشد شناختی کودکان مسلط هستند. اما بعد از آن، رشد ذهن به به شدت تحت تاثیر مسیر فرهنگی رشد، قرار می گیرد.
ویگوتسکی فکر می کرد که بالاترین سطوح تفکر، یعنی سطح استدلال نظری و تماما انتزاعی  نیاز به آموزش دارد.

ابتدایی ترین ابزارهای روان شناختی انسان، کمک های حافظه است .
کودکان خردسال هنوز به محدودیت ها و ظرفیت های خود واقف نیستند یا نمی دانند از محرک های بیرونی چگونه برای یاداوری امور استفاده کنند. کودکان ۹-۱۲ ساله با استفاده از محرک ها یاداوری را بهبود می بخشند. استفاده از این کمک ها، اغلب حافظه بزرگسالان را بهبود نمی بخشد، اما نه به این دلیل که بزرگسالان هم مانند خردسالان نمی دانند چگونه از کمک های حافظه استفاده کنند، بلکه به این دلیل است که آنها دستورات را حفظ می کنند و برای خود علائم ذهنی درونی می سازند و نیازی به سرنخ های بیرونی ندارند.
این آزمایش ها پیشگام بررسی های مختلف در حیطه فراشناخت شدند که به معنای آگاهی افراد در مورد فرایند های تفکر خود است

مهم ترین ابزار روان شناختی، گفتار است
توانایی استفاده از گفتگوی درونی، در سه مرحله رشد می یابد:
در ابتدا، در تعاملات کودک با دیگران، اشاره به اشیای غایب رخ می دهد (کیف را بیاور)
در ۱ سالگی یا بیشتر، کودک شروع به دادن فرمان های مشابه به خود می کند (کیف من کجاست) این گفتارِ راهنمایی کننده خود، مدتی بصورت بلند گفته می شود
بعد در ۶ سالگی، گفتار خود جهت دهنده کودک از بین نمی رود بلکه تنها بصورت بی صدا در می آید
در ۹ سالگی، اینگونه گفتگوها را بطور کلی از کودک نمی شنویم، اما این گفتارِ خود جهت دهنده از بین نمی رود بلکه تنها بصورت بی صدا در می آید. یعنی بصورت گفتار درونی در می آید

گفتار درونی خلاصه تر از گفتار اجتماعی است. دیگر ویژگی گفتار درونی، چیرگی حس بر معنا است. ما از گفتار درونی برای تنظیم و آشکارسازی افکارمان استفاده می کنیم
این فرایند های کلی، یکی از روش های درونی سازی تعاملات اجتماعی است. ویگوتسکی معتقد بود این نمونه کلی رشد و پیشرفت، مشخص کننده رشد تمامی فرایندهای عالی تر ذهن و تمامی اشکال تفکر و توجه است که به نشانه های فرهنگی وابسته است
قانون عمومی ویگوتسکی: “هر کارکردی در رشد فرهنگی کودک، در دو مرحله و در دو سطح ظاهر می شود: ابتدا در سطح اجتماعی و سپس در سطح روان شناختی”.

پیاژه صبحت کردن با خود را گفتار را خودمحورانه نامید زیرا فکر می کرد این گفتار، منعکس کننده خودمیان بینی کلی است. کودک گفتار خود را با دیدگاه شنونده منطبق نمی کند، بلکه بطور خودمحورانه فرض می کند که دیدگاه شنونده همان دیدگاه خود اوست.
از دیدگاه پیاژه، گفتار خودمحورانه اساسا بی فایده است و این گفتار نشان دهنده وجود نقص در تفکر کودک است. ویگوتسکی با این موضوع که گفتار خودمحورانه در این گروه سنی شایع است، با پیاژه موافق بود اما برخلاف او کارکرد مثبتی برای گفتار خودمحورانه قائل بود و آن را برای حل مساله ضروری می دانست
آنها همچنین درباره سرنوشت نهایی گفتار خودمحورانه اختلاف نظر داشتند. پیاژه معتقد بود کودکان در نهایت بر گفتار خودمحورانه فایق می آیند و گفتار خودمحورانه کاهش می یابد. اما ویگوتسکی اظهار داشت که گفتار خودمحورانه کاملا محو نمی شود بلکه بصورت نهانی در می آید و به گفتار درونی تبدیل می شود؛گاهی این گفتار بصورت گفتار اجتماعی ظاهر می شود.
ویگوتسکی چنین استدلال کرد هنگامی که تکالیف دشوارتر می شود،’گفتار خودمحورانه افزایش یابند. در دیدگاه ویگوتسکی، گفتار خودمحورانه یک پیشرفت جدید و نوع جدیدی از گفتار اجتماعی است. و چون برای کودک کارکرد حل مساله دارد، استفاده کودک از آن افزایش می یابد. ویگوتسکی پیش بینی کرد که گفتار خودمحورانه قبل از اینکه با تبدیل شدن به گفتار درونی کاهش یابد، افزایش خواهد یافت. البته پیاژه تا حدی درست گفته، یعنی اگر گفتار خودمحورانه کارکرد راهنمایی کننده خود داشته باشد، بنظر میرسد تا حدی هم نشان دهنده ناتوانی کودک در توجه به دیدگاه شنونده باشد.

خودگردانی کلامی به ما در درک رشد ویژگی های شخصیتی از جمله وجدان و قدرت اراده کمک می کند.
وجدان: درونی سازی وجدان بطور وسیعی از طریق گفتار رخ می دهد زیرا در این دوره، کودکان با صدای بلند صحبت می کنند
اراده: ما به کمک کلمات، محرک های مصنوعی برای هدایت رفتار خود بوجود می آوریم.
( توانایی کودک در پیروی کردن از دستورات بزرگسالان، به گونه ای آهسته رشد می کند. دستورات کلامی ما نمی تواند بر قدرت یک محرک جذاب چیره شو.. دیگر اینکه دستورات ما به همان سادگی که رفتار را در کودک بوجود می آورند، قادر به بازداری آن نیستند لوریا معتقد بود بخش اساسی این مشکل مربوط به این می شود که کودکان به کارکرد تحریکی گفتار پاسخ می دهند نه به کارکرد محتوای معنایی یا معنای گفتار)

ریشه اجتماعی خودنظم دهی: کودک در ابتدا از فرمان های دیگران اطاعت می کند و سپس به خودشان فرمان می دهند
توانایی کودک در نظم دهی به رفتار خود، به رسش سیستم عصبی نیز بستگی دارد. کسانی که به آسیب های در لب پیشانی مبتلا شده باشند، در موقعیت های جدید قادر به نظم دادن به رفتار خود نیستند. همچنین، این افراد مشکل درجازدن دارند. یعنی هنگامی که فعالیتی را شروع می کنند، به راحتی نمی توانند آن را متوقف کنند. آسیب به لب پیشانی، کارکرد خودنظم دهی گفتار را مختل می سازد.

آموزش مدرسه ای
کودکان احتمالا به دلیل آمادگی های ژنتیکی گفتار را می آموزند ، اما فراگیری نظام های نشانه ای دیگر به میزان بیشتری به آموزش رسمی نیاز دارد مثل نوشتن و حساب کردن
ویگوتسکی اولین روان شناسی بود که تاثیر آموزش مدرسه ای را بر ذهن و رشدکودک مورد ملاحظه قرار داد.

پیاژه بین رشد و آموزش تمایز دقیقی قائل شد. او می گفت رشد فرایندی خودبخودی است که از درون کودک سرچشمه می گیرد. رشد از تغییرات رسشی درونی و تلاش های خود کودک برای ساختن مفهومی از دنیا ناشی می شود. دیگران افراد نیز بر تفکر کودک تاثیر می گذارند اما تلاش آنان از طریق آموزش مستقیم به کودک کمکی نمی کند. بلکه آنان از طریق به تحریک واداشتن تفکر درونی کودک، رشد او را ارتقاء می بخشند به همین دلیل پیاژه از آموزش های مستقیم معلمان در مدارس انتقاد می کرد و معتقد بود اگر بزرگسالان خواهان درک درست مفاهیم از سوی کودکان هستند، باید به آنها فرصت دهند تا خودشان آنها را کشف کنند.
از دیدگاه ویگوتسکی رشد خودبخودی اهمیت دارد اما اگر ذهن کودک تنها محصول اکتشاف خودبخودی آنها باشد، چندان پیشرفتی نخواهد کرد. کودک از دانش و ابزارهای مفهومی که فرهنگ در اختیار آنها قرار می دهد نیز سود می برند. معلمان آن دسته از مواد درسی را به کودکان آموزش می دهند که آموختن آنها بوسیله خود کودک مشکل است. طبق نظر ویگوتسکی آموزش باید جلوتر از رشد باشد و به کودکان در تسلط بر موضوعاتی کمک کند که خودِ آنها نمی توانند بلافاصله آن را کسب کنند.

ویگوتسکی مفاهیم انتزاعی (ریاضیات، علوم اجتماعی و …) را که در مدارس آموزش داده می شوند مفاهیم علمی نامید و این مفاهیم را در برابر مفاهیم خودبخودی که خودِ کودکان می آموزند، قرار داد. چون کودکان اغلب مفاهیم خوبخودی را خارج از مدرسه کسب می کنند، ویگوتسکی آنها را مفاهیم روزمره نامید.
ویگوتسکی بیان کرد که آموزش مفاهیم علمی سودمند است زیرا این مفاهیم چهارچوب وسیع تری را برای کودکان فراهم می آورد تا مفاهیم خودبخودی را در آنها جای دهد.
ویگوتسکی معتقد بود آموزش های رسمی دو فایده دارد، اول اینکه این آموزش باعث آگاهی یافتن کودک از تفکرش می شود دوم اینکه، همین که کودکان نسبت به مفاهیم خود، آگاهی پیدا می کنند، می توانند از آنها بطور ارادی استفاده کنند.
ویگوتسکی در مقایسه با پیاژه برای مفاهیم علمی ارزش بیشتری نسبت به مفاهیم روزمره یا خودبخودی قائل بود. در دیدگاه ویگوتسکی، مفاهیم خودبخودی از تجربه سیراب شده اند و این مفاهیم از احساسات و تصویرسازی های شخصی کاملا غنی اند. مفاهیم علمی نسبتا خشک و انتزاعی اند اما چهارچوب وسیع تری را در اختیار کودک قرار می دهند تا مفاهیم خود را از طریق آنها بنگرند و کمک می کند تا خودآگاهی و کنترل روی مفاهیم بیشتر شود.
در مدرسه، این دو نوع مفهوم بر یکدیگر اثر می گذارند.این مفاهیم علمی برای رشد شناختی، کودکان را وادار می سازد تا بطور انتزاعی در مورد مسائل معمولی زندگی فکر کنند. برای اینکه آنها مفهوم جدید را خوب یاد بگیرند، باید مفاهیم خودبخودی آنها مورد تصدیق و تایید قرار گیرد. ویگوتسکی معتقد بود آموزش چیز جدیدی به رشد کودک نمی افزاید، بلکه با رشد، تعامل برقرار می کند و مسیرهای جدیدی را برای آن ترسیم می کند. او همچنین معتقد است رشد دارای آهنگ مخصوص به خود است. آموزش از سوی بزرگسالان نیز مورد نیاز است. زیرا بدون آن، ذهن نمی تواند پیشرفت چندانی کند.
حوزه تقریبی رشد

ویگوتسکی فاصله ای را که کودکان می توانند در فراسوی سطح فعلی خود عمل کنند، حوزه تقریبی رشد نامید. حوزه تقریبی رشد عبارت از فاصله بین سطح رشد فعلی است که بوسیله حل مساله بطور مستقل تبیین می شود و سطح رشد بالقوه، که از طریق حل مساله با راهنمایی بزرگسالان یا افراد تواناتر، حاضر می شود
ویگوتسکی معتقد بود با معرفی این مفهوم، شاخص بهتری برای شناخت و اندزه گیری ظرفیت های بالقوه واقعی کودک فراهم آورد. حوزه تقریبی رشد، به استعدادهای شکل گرفته کودک اشاره نمی کند، بلکه بر استعدادهایی اشاره دارد که کودک، امروز با کمک دیگری و فردا، به تنهایی قادر به انجام آن است.
چگونه می توانیم بفهمیم که حوزه تقریبی رشد، ریشه های رشد درونی را مشخص می سازد؟ هنگامی که اندکی یاری باعث می شود کودک بلافاصله در انجام کاری موفق شود، مطمئن می شویم نوعی ظرفیت رشدکننده خودبخودی در او وجود دارد. اگر کودک با شور و حرارت، کنجکاو و فعال درگیر یادگیری باشد، پس رشد درونی او برانگیخته شده است. بزرگسالانی که بطور موثر در محدوده حوزه تقریبی رشد آموزش می دهند، بطور دایم به علائمی که نشان دهنده علایق خودبخودی کودک است، توجه می کنند.
کابردهای عملی
ویگوتسکی اولین نظریه پردازی است که به اهمیت فراشناخت یعنی آگاهی فرد از تفکر خودش اشاره کرده است. او سعی کرد نشان دهد که هشیاری و کنترل اگاهانه، کمک های اساسی سال های مدرسه هستند.
عقاید ویگوتسکی در مورد خود نظم دهی در کاربرد های بالینی مفید بوده است.
(پژوهش مایکن بام و گودمن نشان داد که شخص چگونه می تواند یک دانش آموز دومیِ بیش فعال را با استفاده از گفتار خود هدایت کننده کمک کند تا خودکنترلی بدست آورد. بنابراین آنها کودکان تکانشی را آموزش دادند تا قدم به قدم بر رفتارشان کنترل کلامی داشته باشند و این کنترل را بطور روزافزونی تمرین کنند. اینها با پژوهش الیس در نظریه درمان عقلی- عاطفی همسان است که الیس سعی می کند محتوای غیرمنطقی گفتارهای خاموش مراجع خود را به حداقل برساند.)

 

ویگوتسکی یک مارکسیست بود که اعتقاد داشت درک انسان تنها بر اساس بافت تاریخی- اجتماعی محیط امکان دارد. نظریه تاریخی اجتماعی ویگوتسکی سعی دارد ارتباط بین دو مسیر رشد یعنی مسیر طبیعی که از درون سرچشمه می گیرد و مسیر تاریخی- اجتماعی را که کودک را از بیرون تحت تاثیر قرار می دهد، نشان دهد.
{ دیدگاه مارکس درباره طبیعت انسان:
انسان ها دارای نیازهای زیست شناختی اند، اما بیشتر به ظرفیت انسان برای تولید و استفاده از ابزار تاکید می کرد.
به اعتقاد او، انسان ها از طریق اختراع و استفاده از ابزارها بر محیط خود مسلط می شوند و نیازهای خود را ارضا می کنند.
تاریخ فرایندی دیالکتیکی ، یعنی مجموعه ای از تضادها و رفع تضادهاست. بین نیروهای جدید تولید و نظام اجتماعی موجود، تضاد بوجود می آید و سیستم اجتماعی جدیدی پایه گذاری می شود. }
نظریه ویگوتسکی در زمینه ابزارهای روان شناختی: افراد همان طور که ابزارهایی را برای چیره شدن بر محیط ابداع کردند، ابزارهای روان شناختی را برای تسلط بر رفتار خودشان بوجود آوردند مثلا نخی را دور انگشتشان ببندند تا از فراموشی خویش جلوگیری کنند.
مهمترین سیستم نشانه ای فرهنگ، گفتار است.
کارکردهای گفتار:

اساسی ترین کارکرد گفتار این است که تفکر و توجه ما را از موقعیت، بی واسطه و بدون تاثیرپذیری محرک ها در هر لحظه، آزاد می سازد
استفاده از نماد و نشانه : رفتار واسطه ای یعنی پاسخ مستقیم به محرک نمی دهند
شرکت در زندگی اجتماعی
تسهیل تفکر کودک
ویگوتسکی معتقد بود که توانایی ما برای گفتگو با خودمان، یعنی فکر کردن با کلمات، سهم عمده ای در انجام تفکر ما دارد.

دو سیستم نشانه ای مهم دیگر: نوشتن، شمارش

ویگوتسکی بیان می کند که سیستم نشانه ای هر فرهنگ، تاثیر اساسی بر رشد شناختی دارد، تاثیری که از سوی تحول گرایانی مانند گزل و پیاژه، نادیده گرفته شده اند.
گزل و پیاژه به رشد به عنوان آنچه از درون خود کودک سرچشمه می گیرد و ناشی از نیروهای رسشی درونی یا کشفیات خود به خودی است، نگاه می کنند. ویگوتسکی تصدیق می کند که این رشد درونی، بعنوان مسیر طبیعی رشد، با اهمیت است و این نیروهای رشد درونی، همچنین در رشد شناختی کودکان مسلط هستند. اما بعد از آن، رشد ذهن به به شدت تحت تاثیر مسیر فرهنگی رشد، قرار می گیرد.
ویگوتسکی فکر می کرد که بالاترین سطوح تفکر، یعنی سطح استدلال نظری و تماما انتزاعی  نیاز به آموزش دارد.

ابتدایی ترین ابزارهای روان شناختی انسان، کمک های حافظه است .
کودکان خردسال هنوز به محدودیت ها و ظرفیت های خود واقف نیستند یا نمی دانند از محرک های بیرونی چگونه برای یاداوری امور استفاده کنند. کودکان ۹-۱۲ ساله با استفاده از محرک ها یاداوری را بهبود می بخشند. استفاده از این کمک ها، اغلب حافظه بزرگسالان را بهبود نمی بخشد، اما نه به این دلیل که بزرگسالان هم مانند خردسالان نمی دانند چگونه از کمک های حافظه استفاده کنند، بلکه به این دلیل است که آنها دستورات را حفظ می کنند و برای خود علائم ذهنی درونی می سازند و نیازی به سرنخ های بیرونی ندارند.
این آزمایش ها پیشگام بررسی های مختلف در حیطه فراشناخت شدند که به معنای آگاهی افراد در مورد فرایند های تفکر خود است

مهم ترین ابزار روان شناختی، گفتار است
توانایی استفاده از گفتگوی درونی، در سه مرحله رشد می یابد:
در ابتدا، در تعاملات کودک با دیگران، اشاره به اشیای غایب رخ می دهد (کیف را بیاور)
در ۱ سالگی یا بیشتر، کودک شروع به دادن فرمان های مشابه به خود می کند (کیف من کجاست) این گفتارِ راهنمایی کننده خود، مدتی بصورت بلند گفته می شود
بعد در ۶ سالگی، گفتار خود جهت دهنده کودک از بین نمی رود بلکه تنها بصورت بی صدا در می آید
در ۹ سالگی، اینگونه گفتگوها را بطور کلی از کودک نمی شنویم، اما این گفتارِ خود جهت دهنده از بین نمی رود بلکه تنها بصورت بی صدا در می آید. یعنی بصورت گفتار درونی در می آید

گفتار درونی خلاصه تر از گفتار اجتماعی است. دیگر ویژگی گفتار درونی، چیرگی حس بر معنا است. ما از گفتار درونی برای تنظیم و آشکارسازی افکارمان استفاده می کنیم
این فرایند های کلی، یکی از روش های درونی سازی تعاملات اجتماعی است. ویگوتسکی معتقد بود این نمونه کلی رشد و پیشرفت، مشخص کننده رشد تمامی فرایندهای عالی تر ذهن و تمامی اشکال تفکر و توجه است که به نشانه های فرهنگی وابسته است
قانون عمومی ویگوتسکی: “هر کارکردی در رشد فرهنگی کودک، در دو مرحله و در دو سطح ظاهر می شود: ابتدا در سطح اجتماعی و سپس در سطح روان شناختی”.

پیاژه صبحت کردن با خود را گفتار را خودمحورانه نامید زیرا فکر می کرد این گفتار، منعکس کننده خودمیان بینی کلی است. کودک گفتار خود را با دیدگاه شنونده منطبق نمی کند، بلکه بطور خودمحورانه فرض می کند که دیدگاه شنونده همان دیدگاه خود اوست.
از دیدگاه پیاژه، گفتار خودمحورانه اساسا بی فایده است و این گفتار نشان دهنده وجود نقص در تفکر کودک است. ویگوتسکی با این موضوع که گفتار خودمحورانه در این گروه سنی شایع است، با پیاژه موافق بود اما برخلاف او کارکرد مثبتی برای گفتار خودمحورانه قائل بود و آن را برای حل مساله ضروری می دانست
آنها همچنین درباره سرنوشت نهایی گفتار خودمحورانه اختلاف نظر داشتند. پیاژه معتقد بود کودکان در نهایت بر گفتار خودمحورانه فایق می آیند و گفتار خودمحورانه کاهش می یابد. اما ویگوتسکی اظهار داشت که گفتار خودمحورانه کاملا محو نمی شود بلکه بصورت نهانی در می آید و به گفتار درونی تبدیل می شود؛گاهی این گفتار بصورت گفتار اجتماعی ظاهر می شود.
ویگوتسکی چنین استدلال کرد هنگامی که تکالیف دشوارتر می شود،’گفتار خودمحورانه افزایش یابند. در دیدگاه ویگوتسکی، گفتار خودمحورانه یک پیشرفت جدید و نوع جدیدی از گفتار اجتماعی است. و چون برای کودک کارکرد حل مساله دارد، استفاده کودک از آن افزایش می یابد. ویگوتسکی پیش بینی کرد که گفتار خودمحورانه قبل از اینکه با تبدیل شدن به گفتار درونی کاهش یابد، افزایش خواهد یافت. البته پیاژه تا حدی درست گفته، یعنی اگر گفتار خودمحورانه کارکرد راهنمایی کننده خود داشته باشد، بنظر میرسد تا حدی هم نشان دهنده ناتوانی کودک در توجه به دیدگاه شنونده باشد.

خودگردانی کلامی به ما در درک رشد ویژگی های شخصیتی از جمله وجدان و قدرت اراده کمک می کند.
وجدان: درونی سازی وجدان بطور وسیعی از طریق گفتار رخ می دهد زیرا در این دوره، کودکان با صدای بلند صحبت می کنند
اراده: ما به کمک کلمات، محرک های مصنوعی برای هدایت رفتار خود بوجود می آوریم.
( توانایی کودک در پیروی کردن از دستورات بزرگسالان، به گونه ای آهسته رشد می کند. دستورات کلامی ما نمی تواند بر قدرت یک محرک جذاب چیره شو.. دیگر اینکه دستورات ما به همان سادگی که رفتار را در کودک بوجود می آورند، قادر به بازداری آن نیستند لوریا معتقد بود بخش اساسی این مشکل مربوط به این می شود که کودکان به کارکرد تحریکی گفتار پاسخ می دهند نه به کارکرد محتوای معنایی یا معنای گفتار)

ریشه اجتماعی خودنظم دهی: کودک در ابتدا از فرمان های دیگران اطاعت می کند و سپس به خودشان فرمان می دهند
توانایی کودک در نظم دهی به رفتار خود، به رسش سیستم عصبی نیز بستگی دارد. کسانی که به آسیب های در لب پیشانی مبتلا شده باشند، در موقعیت های جدید قادر به نظم دادن به رفتار خود نیستند. همچنین، این افراد مشکل درجازدن دارند. یعنی هنگامی که فعالیتی را شروع می کنند، به راحتی نمی توانند آن را متوقف کنند. آسیب به لب پیشانی، کارکرد خودنظم دهی گفتار را مختل می سازد.

آموزش مدرسه ای
کودکان احتمالا به دلیل آمادگی های ژنتیکی گفتار را می آموزند ، اما فراگیری نظام های نشانه ای دیگر به میزان بیشتری به آموزش رسمی نیاز دارد مثل نوشتن و حساب کردن
ویگوتسکی اولین روان شناسی بود که تاثیر آموزش مدرسه ای را بر ذهن و رشدکودک مورد ملاحظه قرار داد.

پیاژه بین رشد و آموزش تمایز دقیقی قائل شد. او می گفت رشد فرایندی خودبخودی است که از درون کودک سرچشمه می گیرد. رشد از تغییرات رسشی درونی و تلاش های خود کودک برای ساختن مفهومی از دنیا ناشی می شود. دیگران افراد نیز بر تفکر کودک تاثیر می گذارند اما تلاش آنان از طریق آموزش مستقیم به کودک کمکی نمی کند. بلکه آنان از طریق به تحریک واداشتن تفکر درونی کودک، رشد او را ارتقاء می بخشند به همین دلیل پیاژه از آموزش های مستقیم معلمان در مدارس انتقاد می کرد و معتقد بود اگر بزرگسالان خواهان درک درست مفاهیم از سوی کودکان هستند، باید به آنها فرصت دهند تا خودشان آنها را کشف کنند.
از دیدگاه ویگوتسکی رشد خودبخودی اهمیت دارد اما اگر ذهن کودک تنها محصول اکتشاف خودبخودی آنها باشد، چندان پیشرفتی نخواهد کرد. کودک از دانش و ابزارهای مفهومی که فرهنگ در اختیار آنها قرار می دهد نیز سود می برند. معلمان آن دسته از مواد درسی را به کودکان آموزش می دهند که آموختن آنها بوسیله خود کودک مشکل است. طبق نظر ویگوتسکی آموزش باید جلوتر از رشد باشد و به کودکان در تسلط بر موضوعاتی کمک کند که خودِ آنها نمی توانند بلافاصله آن را کسب کنند.

ویگوتسکی مفاهیم انتزاعی (ریاضیات، علوم اجتماعی و …) را که در مدارس آموزش داده می شوند مفاهیم علمی نامید و این مفاهیم را در برابر مفاهیم خودبخودی که خودِ کودکان می آموزند، قرار داد. چون کودکان اغلب مفاهیم خوبخودی را خارج از مدرسه کسب می کنند، ویگوتسکی آنها را مفاهیم روزمره نامید.
ویگوتسکی بیان کرد که آموزش مفاهیم علمی سودمند است زیرا این مفاهیم چهارچوب وسیع تری را برای کودکان فراهم می آورد تا مفاهیم خودبخودی را در آنها جای دهد.
ویگوتسکی معتقد بود آموزش های رسمی دو فایده دارد، اول اینکه این آموزش باعث آگاهی یافتن کودک از تفکرش می شود دوم اینکه، همین که کودکان نسبت به مفاهیم خود، آگاهی پیدا می کنند، می توانند از آنها بطور ارادی استفاده کنند.
ویگوتسکی در مقایسه با پیاژه برای مفاهیم علمی ارزش بیشتری نسبت به مفاهیم روزمره یا خودبخودی قائل بود. در دیدگاه ویگوتسکی، مفاهیم خودبخودی از تجربه سیراب شده اند و این مفاهیم از احساسات و تصویرسازی های شخصی کاملا غنی اند. مفاهیم علمی نسبتا خشک و انتزاعی اند اما چهارچوب وسیع تری را در اختیار کودک قرار می دهند تا مفاهیم خود را از طریق آنها بنگرند و کمک می کند تا خودآگاهی و کنترل روی مفاهیم بیشتر شود.
در مدرسه، این دو نوع مفهوم بر یکدیگر اثر می گذارند.این مفاهیم علمی برای رشد شناختی، کودکان را وادار می سازد تا بطور انتزاعی در مورد مسائل معمولی زندگی فکر کنند. برای اینکه آنها مفهوم جدید را خوب یاد بگیرند، باید مفاهیم خودبخودی آنها مورد تصدیق و تایید قرار گیرد. ویگوتسکی معتقد بود آموزش چیز جدیدی به رشد کودک نمی افزاید، بلکه با رشد، تعامل برقرار می کند و مسیرهای جدیدی را برای آن ترسیم می کند. او همچنین معتقد است رشد دارای آهنگ مخصوص به خود است. آموزش از سوی بزرگسالان نیز مورد نیاز است. زیرا بدون آن، ذهن نمی تواند پیشرفت چندانی کند.
حوزه تقریبی رشد

ویگوتسکی فاصله ای را که کودکان می توانند در فراسوی سطح فعلی خود عمل کنند، حوزه تقریبی رشد نامید. حوزه تقریبی رشد عبارت از فاصله بین سطح رشد فعلی است که بوسیله حل مساله بطور مستقل تبیین می شود و سطح رشد بالقوه، که از طریق حل مساله با راهنمایی بزرگسالان یا افراد تواناتر، حاضر می شود
ویگوتسکی معتقد بود با معرفی این مفهوم، شاخص بهتری برای شناخت و اندزه گیری ظرفیت های بالقوه واقعی کودک فراهم آورد. حوزه تقریبی رشد، به استعدادهای شکل گرفته کودک اشاره نمی کند، بلکه بر استعدادهایی اشاره دارد که کودک، امروز با کمک دیگری و فردا، به تنهایی قادر به انجام آن است.
چگونه می توانیم بفهمیم که حوزه تقریبی رشد، ریشه های رشد درونی را مشخص می سازد؟ هنگامی که اندکی یاری باعث می شود کودک بلافاصله در انجام کاری موفق شود، مطمئن می شویم نوعی ظرفیت رشدکننده خودبخودی در او وجود دارد. اگر کودک با شور و حرارت، کنجکاو و فعال درگیر یادگیری باشد، پس رشد درونی او برانگیخته شده است. بزرگسالانی که بطور موثر در محدوده حوزه تقریبی رشد آموزش می دهند، بطور دایم به علائمی که نشان دهنده علایق خودبخودی کودک است، توجه می کنند.
کابردهای عملی
ویگوتسکی اولین نظریه پردازی است که به اهمیت فراشناخت یعنی آگاهی فرد از تفکر خودش اشاره کرده است. او سعی کرد نشان دهد که هشیاری و کنترل اگاهانه، کمک های اساسی سال های مدرسه هستند.
عقاید ویگوتسکی در مورد خود نظم دهی در کاربرد های بالینی مفید بوده است.
(پژوهش مایکن بام و گودمن نشان داد که شخص چگونه می تواند یک دانش آموز دومیِ بیش فعال را با استفاده از گفتار خود هدایت کننده کمک کند تا خودکنترلی بدست آورد. بنابراین آنها کودکان تکانشی را آموزش دادند تا قدم به قدم بر رفتارشان کنترل کلامی داشته باشند و این کنترل را بطور روزافزونی تمرین کنند. اینها با پژوهش الیس در نظریه درمان عقلی- عاطفی همسان است که الیس سعی می کند محتوای غیرمنطقی گفتارهای خاموش مراجع خود را به حداقل برساند.)

نظريه اجتماعي فرهنگي ويگوتسکي

نظريه اجتماعي فرهنگي ويگوتسکي
ويگوتسکي در اين نظريه رابطه شيوه هاي خاص فرهنگي را با رشد مورد بررسي قرارداده است. اين ديدگاه بر نحوه اي که فرهنگ، ارزش ها، اعتقادات ، سنت ها و مهارت ها ي يک گروه اجتماعي به نسل بعدي منتقل مي شود، تمرکز مي کند. به عقيده ويگوتسکي ، تعامل اجتماعي به ويژه گفتگوهاي ياري گرانه با اعضاي اگاه تر جامعه براي اينکه کودکان شيوه هاي تفکر و رفتاري را فرا بگيرند که فرهنگ جامعه را مي سازد، بسيار ضروري است.
به عبارت ديگر وقتي بزرگسالان و همسالان خبره تر به کودکان کمک مي کنند، ارتباط بين انها جزيي از تفکر کودکان مي شود، سپس کودکان با دروني کردن اين ويژگي ها مي توانند براي هدايت کردن فکر و اعمال خودشان و فراگيري مهارت هاي جديد از زبان دروني خودشان استفاده کنند. ضمن اينکه نظريه ويگوتسکي به خصوص در مطالعه رشد شناختي با نفوذ بوده است ، اما با ديدگاه پياژه کاملا متفاوت است. چنانکه پياژه روش اموزش مستقيم توسط بزرگسالان را با اهميت نمي داند، بلکه بر اموزش اکتشافي ( يادگيري اکتشافي ) تاکيد دارد.
در مقابل ويگوتسکي بر روش اموزش مستقيم و روش اکتشافي کمکي ( هدايت شده ) تاکيد دارد. به عبارت ديگر ويگوتسکي به يادگيري ياري بخش تاکيد مي کند. وي معتقد است کودکان در بسترهاي اجتماعي پرمايه اي زندگي مي کنند که بر نحوه سازمان يافتن دنياي شناختي انها تاثير ميگذارد.
فعاليت هاي ذهني پيچيده مانند توجه ارادي ، حافظه سنجيده و مساله گشايي در تعامل اجتماعي ريشه دارند. مفهوم منطقه مجاور ( پتانسيل ) رشد ويگوتسکي توضيح مي دهد که چگونه اين اتفاق روي مي دهد، زيرا اين مفهوم به تکاليفي اشاره دارد که کودک نمي تواند به تنهايي از پس آنها برايد ، اما با کمک افراد ماهر تر مي تواند انها را انجام دهد. در طول نوباوگي ارتباط در منطقه مجاور رشد عمدتا غيرکلامي است. ويگوتسکي بازي وانمودسازي را بستر اجتماعي ايده آلي براي پرورش دادن رشد شناختي در اوايل کودکي مي دانست .
کودکان در اين نوع بازي پيروي از مقررات اجتماعي را ياد مي گيرند. بازي وانمود کردن منطقه مجاور ( يا پتانسيل) رشد منحصر به فرد و بسيار با نفوذي است که طي ان کودکان انواع فعاليت هاي چالش انگيز را امتحان مي کنند و مهارت هاي جديد زيادي را فرا مي گيرند. گفتار خصوصي اصطلاح ديگري از ويگوتسکي است.
براساس اين مفهوم وي معتقد است که کودکان براي خودگراني و هدايت خود با خودشان حرف مي زنند. چون زبان به کودکان کمک مي کند درباره رفتارشان فکر کنند و روند اعمال خود را برنامه ريزي کنند. ويگوتسکي ان را شالوده همه فرايندهاي شناختي عالي ، از جمله توجه کنترل شده، حافظه سنجيده، برنامه ريزي ، مساله گشايي و تامل مي داند.
وقتي کودکان بزرگتر مي شوند و تکليف ها را اسان تر مي يابند ، گفتار خودگردان انها دروني مي شود که به ان گفتار دروني مي گويند.
پژوهش هاي اخير از ديدگاه ويگوتسکي حمايت کرده اند.

استاد : دکتر حسن احدي
دانشجو: عبدالحسين فرهنگي

نظريه پياژه

نظريه پياژه
ژان پياژه علاقمند به چگونگي استدلال و تفکر کودکان بود . هدف او اين نبود که بداند کودکان چه يا چقدر مي دانند، بلکه وي علاقمند بود که بداند کودکان چگونه مي دانند. پياژه به اين نتيجه رسيد که کيفيت ذهني کودکان با بزرگسالان متفاوت است. چند مفروضه پياژه بدين شرح است:
1 رشد يا تحول نتيجه تاثير متقابل ( تعامل ) بين رسش و تجربه است. نوعي تعادل بين ساخت ژنتيکي و تجارب محيطي است.
2 در تعامل بين رسش و تجربه ، کودک کاملا فعال است و از ديدگاه پياژه ، فعال بودن کودک موجب برقراري تعامل رسش و تجربه است.
3 رشد طي مراحلي صورت مي گيرد که از قبل برنامه ريزي شده است. بنابراين هر مرحله محل و موقع ثبتي دارد. هر مرحله واحد صفت توحيدي است. هر مرحله تعادل بين ساخت اجزا» و به وجود امدن يک مجموعه است. هر مرحله واجد دو تراز تهيه و اتمام است، يعني در يک زمان خاص، فرايندهاي رواني در حال پيش رفتن بوده و سپس به مرتبه اي از تعادل مي رسند. پايه هاي هر مرحله در مراحل قبلي طرح ريزي شده وخود مقدمه اي براي مراحل بعدي است.

چند اصطلاح در نظام پياژه
- سازش يا انطباق :
کنش سازش در نظام پياژه ، يعني تعادل بين درون سازي و برون سازي. اين کنش در طول تحول ثابت است.
- سازمان: کنش سازمان معرف رابطه اجزا» با کل است. اين کنش در طول تحول ثابت است. به خاطر داشته باشيم که دو کنش سازش و سازمان مکمل يکديگرند، زيرا سازش زماني تحقق يافته است که سازماندهي شده باشد. آنچه با مراحل تحول تغيير مي کند، ساخت ها هستند، مانند ساخت حسي حرکتي ، ساخت تجسمي ، ساخت صوري.
- روان بنه يا طرحواره: نخستين واحدهاي رواني ( شناختي يا عاطفي) فرد است که مرجع پذيرش و سازماندهي داده ها است. اساسي ترين واحد شناخت است. رفتار و طرز واکنشي است که قابليت تکرار، تعميم و سازش دارد . واحد اصلي دانش از نظر پياژه درکودکي روان بنه حسي حرکتي است و ان عبارت است از بازنمايي رده اي از اعمال حرکتي که براي دستيابي به هدفي به کار مي رود. پياژه تاکيد دارد که اعمال کودک روان بنه هاي اوليه ذهني را شکل مي دهند.
- درون سازي ( جذب ) : وارد کردن داده هاي بروني در روان بنه است. فعاليتي است ( عقلي ،عاطفي ، حسي حرکتي ، ادراکي حسي و ....) که واقعيت را تغيير شکل ميدهد تا ان را مشابه يک روان بنه نمايد. تغيير موقت شي توسط ازمودني و بنابر وضع وي است. شناخت حاصل درون سازي است. لازمه درون سازي تغيير محيط است.
- برون سازي ( انطباق) : تغيير دادن روان بنه ها به منظور همسطح شدن با يک موقعيت جديد. برون سازي زماني انجام مي گيرد که روان بنه هاي پيشين کارساز نباشد . فرايند تجديد نظر در روان بنه است . لازمه برون سازي تغيير روان بنه قبلي است. به خاطر داشته باشيم که هدف دو فرايند درون سازي و برون سازي، سازگاري و در نهايت رسيدن به تعادل شناختي است.

روش پياژه
روش پياژه روش باليني است که اميزه اي از مصاحبه و ازمايش است . اين روش حد فاصل بين روش مشاهده ساده و روش تجربي است. روش باليني پياژه شامل مصاحبه اي است که ازمايش کننده با ازمودني برقرار مي سازد . در اين مصاحبه ، ازمايش کننده از ازمودني يک سلسله سوال ميکند که در طي ان همواره دو شرايط بايد رعايت شود:
اول : فکر ازمودني بايد قدم به قدم دنبال گردد.
دوم: از کج روي فکر ازمودني جلوگيري شود.

در اين نوع مصاحبه با استفاده از روش استنطاق و معاينه ذهني پاسخ نامفهوم و يا متناقص مورد پرسش قرار مي گيرد تا اينکه به طور صريح و روشن بيان شوند. در واقع رهبري ازمايش حالتي دو جانبه از سوي ازماينده و ازمودني دارد. همچنين از طريق روش انتقادي و تلقين مخالف هنگامي که کودک پاسخ خود را ارائه داد، بدون اينکه وانمود شود که پاسخش صحيح يا غلط است ، پاسخ او را با ارائه عقايدي متفاوت با عقيده وي مورد انتقاد قرار مي دهيم که منظور و هدف اندازه گيري ميزان استحکام اعتقادات کودک نيست ، بلکه منظور بررسي عميق فعاليت منطقي فکر کودک و درک مشخصات ذهني او است. در واقع براي پياژه نحوه و چگونگي تفکر کودکان مهم است، نه پاسخ صحيح آنها ونه اينکه انها چقدر مي دانند، مي خواست بداند که کودکان چگونه مي دانند. لذا پياژه چگونگي تفکر را هم از پاسخ هاي صحيح و هم از پاسخ هاي غلط استنباط مي نمود. همچنين در روش باليني پياژه از روش ديگري به نام تمرکز گرايي باليني استفاده مي شود. در اين روش به جاي اينکه ازمودني منطبق با ازمون باشد، ازمون منطبق بر سطح تحول ازمودني است، يک نوع روش متمرکز بر ازمودني است.
مراحل رشد ذهني از ديدگاه پياژه پياژه مراحل رشد ذهني را به چهار مرحله به شرح ذيل تقسيم مي کند:
1 مرحله حسي حرکتي ( تولد تا 2 سالگي )
زير مرحله اول: بازتاب هاي کلي
زير مرحله دوم : واکنش هاي دوراني نخستين
زير مرحله سوم : واکنش هاي دوراني ثانوي
زير مرحله چهارم : کاربرد روان بنه ها ثانوي در موقعيت هاي جديد
زير مرحله پنجم : واکنش هاي دوراني ثالث
زير مرحله ششم : بازنمايي ذهني

2 مرحله پيش عملياتي ( 2 تا 7 سالگي )
زير مرحله هوش شهودي ( 2 تا 4 سالگي )
زير مرحله شکل بندي راکد ادراکي ( 4 تا 5 سالگي )
زير مرحله برزخ ( 5 تا 7 سالگي )

3 مرحله عمليات عيني ( 7 تا 11 سالگي )
زير مرحله بروز عمليات منطقي عيني
زيرمرحله تشکيل ساخت هاي مجموعه اي

4 مرحله عمليات صوري ( 11 تا 16-15 سالگي )
مرحله حسي حرکتي
در اين مرحله هوش وابسته به اعمال کودک است. کودک از طريق مشاهده حسي يادگيري را اغاز مي کند. در واقع تماس کودک با دنياي خارج به شکل عملي است.

زيرمرحله اول بازتاب هاي کلي :
در اين مرحله که از تولد تا 1 ماهگي را شامل مي شود، رفتار کودک به شکل يک سلسله اعمال انعکاسي است. عمل برون سازي يا شناخت واقعيت جهان بروني تدريجا صورت مي گيرد. درون سازي از همين نخستين مرحله از ظرفيت تکرار ، تعميم ، بازپديد اوري و بازشناسي برخوردار است. (حافظه شناسي)
زيرمرحله دوم ، واکنش هاي دوراني نخستين ( 4 -1 ونيم ماهگي )

نخستين عادات در طفل شکل مي گيرد و مقدمه يک نوع شرطي شدن به وجود مي ايد . مثلا اگر بر حسب تصادف طفل انگشت خودرا به دهان ببرد، همان حالت لذت ناشي از پستان مادر را خواهد برد. واکنش ها درواني هستند، يعني تکرار مي شوند و نخستين هستند، يعني مربوط به بدن است . نخستين سازش هاي اکتسابي ، صورت مي گيرد.
زيرمرحله سوم، واکنش هاي دوراني ثانوي ( 4 -8 و نيم ماهگي ) :
هماهنگي بين ديدن، گرفتن و لمس کردن رخ مي دهد . واکنش هاي دوراني ، ثانوي است، زيرا مربوط به محيط و اشيا» خارجي است . در اين واکنش ها کودک واقعه جالبي را که خارج از اوست ، کشف و دوباره ايجاد مي کند. زمان جنبه عملي دارد و براي نخستين بار ادراک قبل و بعد به وجود مي ايد.

تمرکز زدايي نيز يکي از ويژگي هاي مرحله عمليات عيني است و اين مفهوم بدين معناست که کودکان مي توانند توجهشان را برجنبه هاي مختلف شي يا موضوعي به طور همزمان متمرکز کنند. انها مي فهمند که اشيا» بيش از يک بعد دارند. اصل هويت يکي از اصول منطقي است که براساس ان خصوصيات اصلي شي تغيير نمي کند . اصل تعادل نيز بيان مي کند که اگر برابر با باشد و برابر با باشد ، پس برابر است با . درون گنجي نيز اصل منطقي است که نشان مي دهد بين مقوله روابط سلسله مراتبي وجود دارد.

مرحله عمليات صوري
با گشايش اين مرحله ، نوجواني اغاز مي شود. بزرگترين خصيصه فکري نوجوانان، ظهور بعد ممکن است. عملياتي که در سطح صوري جداگانه و باناهمترازي تحقق يافته اند، در يک منظومه توحيد مي يابند و اين چيزي است که شبکه ناميده مي شود. تغيير ساختاري اين مرحله را مي توان در پنج ويژگي ذيل تقسيم کرد.
1 عمليات فرضي استنتاجي:
يعني فرض کردن يک مساله و نتيجه گيري از ان
. 2 منطق قضايا:
کودک از منطق جز» و کل ( طبقه بندي) به صورت پيشرفته اي استفاده مي کند. روابط را مي تواند به حالت انتزاعي بيان کند.
3 جداشدن شکل و محتوي از يکديگر:
مثلا بدن حضور اشيا» مي تواند انها را طبقه بندي يا رديف کند .

4 تناسب ها:
فکر انتزاعي نظام عمليات به توان 2 يا تناسب ها را تشکيل مي دهد . در واقع عمليات منطقي عيني عمليات به توان يک است. بدين معنا که مستقيما در مورد اشيا» حضوري به کار بسته مي شوند، اما فکر صوري بين روابط ، روابطي برقرار مي سازد.

5 عمليات ترکيبي :
يکپارچگي و هماهنگي روان بنه هاي عمليات انتزاعي يا تشکيل شبکه، ترکيب فکر و عمل و نتيجه گيري از ان که نشان دهنده هوش انتزاعي و سازمان يافته است. به اعتقاد پياژه در اين مرحله نوجوان به بالاترين سطح تعادل جويي نايل مي گردد. گروه تغيير شکل هاي چهارگانه از چهار تغيير شکل همسان ( )معکوس ( ) متقابل ( ) و همبسته ( ) که از تراکم و حاصل مي شود .

مقایسه نظریه رشد شناختی پیاژه و نظریه اجتماعی فرهنگی ویگوتسکی

مقایسه نظریه رشد شناختی پیاژه و نظریه اجتماعی فرهنگی ویگوتسکی

امروزه يکي از مسائل مهم و قابل توجه در زمينه رشد شناخت، تمرکز بر زمينه هاي اختلاف بين نظريه رشد شناختي پياژه و نظريه اجتماعي فرهنگي لئوويگوتسکي است

مهمترين اختلاف ها معمولا در زمينه هاي اجتماعي ، عمل و فعاليت، روش هاي اموزشي و بويژه گفتار خود محور مي باشد.
در اين جستجو سعي شده است با توجه به مباني انساني هر دو نظريه به تفاوت ها و همچنين شباهت هاي آنها اشاره شود.

 

ويگوتسکي :
وي جنبه هاي فرهنگي ، تاريخي و اجتماعي را در رشد شناختي با اهميت مي داند. وي کارکردهاي ذهني را به دو دسته عمده تقسيم مي کند :
1 کارکردهاي نخستين ذهني
2 کارکردهاي عالي ذهني
کارکردهاي نخستين به توانايي هاي طبيعي و نااموخته انسان مانند توجه کردن، حس کردن وادراک کردن اشاره دارد. در جريان رشد و تحول اين کارکردهاي نخستين ذهني تدريجا به کارکردهاي عالي ذهني يعني حل مساله و تفکر تغيير مي يابند که اين تغيير عمدتا از راه تاثير فرهنگ و در زمينه تاريخي اجتماعي ميسر است. در واقع تبديل روابط اجتماعي به کارکردهاي ذهني موجب رشد يا تحول شناختي مي شود. البته اين تبديل نه بطور مستقيم بلکه از طريق يک واسطه يا علامت امکان پذير مي شود .

دروني سازي و نقش زبان:
ويگوتسکي در تحول يا رشد زبان سه دوره را متمايز مي سازد:
1 گفتار اجتماعي ( بيروني ): نقش اين گفتار کنترل رفتار ديگران است پيش از 3 سالگي .
2 گفتار خود محورانه: مرحله انتقالي گفتار اجتماعي به گفتار دروني . کنترل رفتار خود ( 3 تا 7 سالگي )
3 گفتار درماني : با خود و حرف زدن به طور بي صدا. نقش ان جهت دادن به انديشه و رفتار انسان است. پس از 7 سالگي .

تفاوت ها :
تفاوت هايي که مطرح مي شود معمولا هم به لحاظ نظري و هم به لحاظ کاربردي است.
ويگوتسکي :
1 کودک فعال است اما تعامل اجتماعي بين کودک و افراد ديگر برقرار است و تفکر و فرايند هاي شناختي از جامعه به فرد داده مي شود. به عبارت ديگر ويگوتسکي رشد شناخت را در متن جامعه و در ارتباط نزديک با فرهنگ قرار مي دهد. در واقع زمينه انجام عمل مهم است يعني شناخت با مفاهيم فرهنگي شکل مي گيرد. بعبارت ديگر فعاليت فرد را جامعه و فرهنگ شکل مي دهد.
2 رشد زبان پايه رشد مهارت هاي شناختي است.
3 گفتار خصوصي عامل رشد و تکامل تفکر و زبان است پايه ارتباط متقابل و اساس اجتماعي دارد، نقش تکويني دارد و مهمترين پيوند تحولي در انتقال از گفتار بيروني به زبان دروني شده است. گفتار خصوصي به کودک کمک مي کند تا به بررسي و تفکر درباره رفتار خود نمايد، گفتار خصوصي جهت عملکرد و رفتار کودک را تعيين مي کند. هدايت خود ، رفتار را طرح ريزي و سازمان مي دهد. گفتار خصوصي دوره انتقال از گفتار بيروني به گفتار دروني است ، بنابراين نقش تکويني دارد. در شرايط دشوار، اشتباهات زياد از اين نوع گفتار بيشتر استفاده مي شود.

پياژه :
1 مهمترين ابزار شناخت خود کودک است، کودک يک کاشف فعال و خودانگيخته است که بدون فشار ديگران فرضيه مي سازد و انرا ازمون مي کند . ( يعني تاکيد اساسي در شکل گيري ساخت هاي ذهني بر فرد و ديدگاه تجربي کودک است ) فعاليت از طريق دو کنش مکمل درون سازي و برون سازي صورت مي گيرد.
2 رشد شناختي پايه رشد زبان است. رشد زبان متاثر از رشد عقلاني و ابزارهاي شناختي کودک است.
3 گفتار خود محور مانع رشد است ( گفتار غير اجتماعي ) گفتار خود محور بيانگر ناتواني کودک در انطباق دهي ديدگاه ها در تبادلات اجتماعي است. چون يکي از مهمترين تفاوت هاي پياژه و ويگوتسکي در زمينه گفتار خودمحور و خصوصي است به شرح دقيق تر ان مي پردازيم :
الف) مفهوم تحولي
پياژه :
بيانگر ناتواني در اخذ ديدگاه ديگري و درگير شدن در ارتباط هاي متقابل است.

ويگوتسکي :
بيانگر تفکر بيروني است و نقش ان برقراري ارتباط با خود به منظور هدايت و راهنمايي خود است.
ب) سير تحول
پياژه :
باسن کاهش مي يابد.


ويگوتسکي :
در سنين خردسالي افزايش دارد و سپس جنبه بيرون بودن را از دست مي دهد و به شکل تفکر شفاهي دروني در مي ايد.

ج) ارتباط با گفتار اجتماعي :
پياژه :
منفي است

ويگوتسکي :
مثبت است.زيرا در ارتباط با ديگران رشد مي کند.

د) ارتباط با زمينه
پياژه : ندارد .
ويگوتسکي : با مفاهيم فرهنگي رشد مي کند و در زمينه هاي مشکل نيز که کوشش شناختي بيشتري لازم است گفتار خصوصي نقش کمک رساني را ايفا مي کند.

تحقيقات جديد نظر ويگوتسکي را تائيد مي کنند بويژه اين که هنگامي که کودک با مسائله سختي روبرو مي شود از گفتار خصوصي بيشتر استفاده مي کند.

پياژه :
4 تاکيد بر يادگيري اکتشافي يعني روش پياژه کودک محور است و اثر فعاليت هاي اموزشي را مشروط به امادگي کودک و توانايي جذب و انطباق وي مي داند، از سوئي توجه به مراحل رشد ساختارهاي ذهني که به تعامل ذهن با خود و با دنياي فيزيکي و اجتماعي پيرامون مفهوم مي دهند، روش هاي اموزشي را مقيد به رعايت اصولي مي کند که بر ويژگي اين ساختارها استوار باشند. نقش مسلم غني سازي محيط ، تسهيل تعامل ها است به طوري که به کشف مستقل از طرف کودک منجر شود.

5 تعارض شناختي در اموزش مبتني بر تمرکز زدايي به شيوه برخورد ذهن با دنياي فيزيکي . در واقع توجيه پياژه از تمرکز زدايي شناختي مبتني بر نظريه او در مورد تعادل شناختي و هم وزن بودن تعامل هاي فيزيکي و اجتماعي است يعني هر نوع برهم خوردگي در تعامل هاي درون و بين فردي يا اجتماعي که تعادل را مختل سازد دست يابي به تعادل عالي تر را سبب مي گردد. بنابراين به نظر پياژه هم تضاد ذهني با ذهن ديگر و هم تضاد دروني فکر و مقاومت موضوع در برابر جذب شدن در ساختارهاي ذهن مي توانند در تعادل اختلال ايجاد کنند و لذا تاکيد منحصرا برتعامل هاي اجتماعي نيست.

6 به عقيده پياژه مراحل رشد شناختي تعيين کننده ماهيت تفکر اوست و لذا با اموزش نمي توان فراتر از رشد شناختي کودک در او يادگيري ايجاد کرد.

ويگوتسکي :
4 تاکيد بر يادگيري اکتشافي هدايت شده ، به طوري که شکل گيري کليه فعاليت هاي شناختي را ناشي از تعامل اجتماعي و فعاليت هاي مشارکتي مي داند. افراد با تجربه و بزرگسالان بايد به افراد ناشي و کودکان اموزش دهند. تاکيد بر نقش مهم مربي بويژه در ارتباط دارد. به عقيده ويگوتسکي مي توان منتظر امادگي کودک نبود و با دخالت هاي دقيق او را در جهت گيري هدايت شده درون منطقه مجاور رشد سوق داد در واقع مربي نقش فعالي را در کمک رساني به سازمان دهي ذهني کودک دارد. البته امروزه برخي از روان شناسان مانند برونر با استفاده از اصطلاح سکوسازي سعي دارند از منطقه مجاور رشد، توصيفي تجربي تر و عملياتي بدهند بنابراين معتقدند که اولين تلاش مربي پيرو ويگوتسکي ان است که تغيير و برداشت کودک از موفقيت را دريابد و بر مبناي ان برنامه اموزش خود را ارائه دهد ( همان تشکيل داربست) در واقع منطقه مجاور رشد ويگوتسکي همان امادگي ذهني مورد نظر پياژه است.
5 تعارض شناختي در اموزش مبنايي اجتماعي دارد. چنان که تمرکز زدايي هاي اجتماعي را مقدم بر تمرکز زدايي هاي ناشي از برخورد ذهن با دنياي فيزيکي مي دانند. به نظر ژيرو و مونيي از طرفداران و پيروان ويگوتسکي به علت ارتباط و برخورد با ديگري است که فرد از تمرکز شناختي بر ذهنيت خود رها مي شود و در موقعيت هاي تنهايي از اين امتياز محروم است. ( تمرکز ادراکي است که هنوز در يک طرح کلي ادغام نشده است و تمرکز زدايي بر سازمان يابي تمرکزها و ديدگاه ها دلالت دارد) در واقع در خلال ارتباط دادن اعمال خود با اعمال ديگران است که فرد نظام سازماندهي را در اختيار مي گيرد.
6 فرايند هاي رشد و تحول به دنبال فرايندهاي يادگيري رخ مي دهند( اينکه کودکان مسئله اي را که نمي توانند به تنهايي حل کنند با کمک بزرگترها ان را حل مي کنند. يعني به کمک بازي ، اموزش رسمي مي توان کودکان را به سطح رشد بالقوه رسانيد( الگودهي ، پاداش ، پسخوراند و ....)

نتيجه گيري :
روي هم رفته ميتوان گفت که در روش هاي اموزشي متاثر از نظرات پياژه و ويگوتسکي اصل مشترکي وجود دارد و ان تاکيد برايجاد موقعيت هاي درگير ساز فعاليت کودک است. اما از سوي ديگر تاکيد پياژه بر لزوم توازن و تعادل در تعامل هاي درون فردي و بين فردي و تاکيد بيشتر ويگوتسکي بر اهميت تعامل هاي اجتماعي، تعامل با بزرگسالان وانتقال کلامي موجب شده است تا در مورد اين که موقعيت هاي اموزشي بايد در تقويت چه نوع تعامل هايي بکوشند تفاوت ايجاد شود.ميگنا دات آي آر، اما اگر چه ويگوتسکي بر نقش مربي تاکيد مي کند در عين حال به نظر مي رسد در اين که مربي بايد از کجا شروع نمايد به وجه اشتراکي که طرفداران ويگوتسکي تحت عنوان سکوسازي و پياژه تحت عنوان امادگي ذکر کرده است مي رسيم .

در مقايسه ويگوتسکي و طرفدارانش به نظر مي رسد ويگوتسکي به خاطر تاکيد فراوان بر تعامل اجتماعي عوامل زيستي را ناديده گرفته اما طرفداران وي هم به عوامل زيستي و هم عوامل اجتماعي ( تعامل اجتماعي ) تاکيد دارند.
هردو فعاليت و عمل را قبول دارند ولي پياژه سعي دارد به نقش عمل و فعاليت اهميت بدهد از حسي حرکتي به عمليات صوري ولي ويگوتسکي شکل پذيري فعاليت را در اثر فرهنگ با اهميت مي داند پياژه بيشتر به فرايند عمومي و مشترک فعاليت توجه دارد ولي ويگوتسکي به فعاليت هاي خاص فرهنگي توجه دارد.

رابی کیس (نئو پیاژه ای ها) نظریه شناختی

رابی کیس (نئو پیاژه ای ها) نظریه شناختی

نظريه رابي كيس :

يكي از با نفوذترين نظريه هاي نئوپياژه اي نظريه رابي كيس است او دو نظرية پياژه و پردازش اطلاعات را با هم تركيب نموده و انسجام مي بخشد و معقتد است كه تغييرات عمومي برجسته اي در ظرفيت پردازش اطلاعات كودكان بوجود مي آيد. كودكان به تدريج در توانايي پردازش اطلاعات كارآمد مي شوند و اين كارآمدي در افزايش گنجايش حافظة كاري آنها مشخص مي شود. رابي كيس كارآمدي پردازش اطلاعات را جايگزين تعامل پياژه در مورد جذب و انطباق مي كند. به اعتقاد او از طريق تمرين ورسش كارآمدي و مهارت كودكان در پردازش اطلاعات بيشتر مي شودو به اين ترتيب آنها مي توانند مقدار زيادي فرآيندهاي ذهني را به اجرا درآورند. باافزايش سن ، بچه ها با موقعيتهاي مسئله بسياري مي توانند روبرو شوند و آنها را حل نمايند. آنهااهداف و استراتژيهاي بسياري را انتخاب نموده و قادر به حل مسائل پيچيده مي شوند، البته اين توانايي در نتيجة افزايش در گنجايش حافظة كاري است كه منجر به كارآمدي پردازش اطلاعات مي شود.

كيس بر مرحله اي بودن رشد شناختي تأكيد مي كند و معتقد است كه ما در مراحل باساختارهاي ذهني متفاوتي روبرو مي شويم . كيس شناخت را مركب از دو نوع تحول مي داند:يكي تحولات درون مرحله اي و ديگري تحولات برون مرحله اي . كودك براي عبور از يك مرحله به مرحله ديگر نياز به پردازش اطلاعات دارد كه به فضاي ذخيرة حافظه مرتبط مي شود. از دید او رشد شناخت بیشتر به حافظه کاری بر می گردد به این معنی که او می گوید حافظه کاری داری دو قابلیت پردازش اطلاعات و انباشت است مورد اول به این موضوع برمی گردد که فضای اجرا را فراهم می کند و مورد دوم فضای انباشت را فراهم می کند . داشتن فضای کارآمد تر به این معنی است که توانایی اجرای بیشتر را داشته باشی او معتقد است که تغییرات حاصل در فضای اجرا به خاطر آن است که تعامل بلوغ زیستی و تجربه شکل می گیرد .هر چه فضاي ذخيره بيشتر باشد ظرفيت ذهن از طريق توسعة راهبردهاي عملي بيشتر مي شود اوراهبردها را روش بررسي اطلاعات و اتخاذ گامهايي براي رسيدن بهتر به اهداف معرفي مي كند.توسعه راهبردها در نظرية كيس همان طرحواره ها يا عمليات ذهني هستند. او معتقد است كه باافزايش سن راهبرد نيز بيشتر مي شوند. كيس چهار مرحلة رشدي را ذكر مي كند:

1 ـ حسي ـ حركتي (از تولد تا هيجده ماهگي ).

2 ـ ارتباط دروني inter relational (هجده ماهگي تا 5 سالگي ).

3 ـ بُعدي dimensional (5 تا 11 سالگي ).

4 ـ بُعد انتزاعي يا برداري (11 تا 16 سالگي ).

هر كدام از اين مراحل همانند نظريه پياژه داراي ساختارهاي شناختي متفاوتي است و هرمرحله داراي سه زير مرحله است .

کیس معتقد است که چهر فرایند کلی در جریان یکپارچه شدن طرحها وجود دارد که عبارت است از : حل مسئله ، کاوش مشاهده و تقلید و تنظیم متقابل .

مقايسة نظر كيس با پياژه

كيس شبيه به پياژه معتقد بود كه رشد شامل مراحلي است كه روي همديگر استوار هستند(اصلي اپي ژنتيك پياژه ) ولي برخلاف نظر پياژه معتقد بود كه رشد خيلي ناهمگن تر از چيزي است كه او مطرح مي كند به اعتقاد كيس تفاوتهاي مهمي در ساختارهاي شناختي و نحوة شكل گيري آن در درون و بين افراد وجود دارد.

در نظر كيس رشد به تدريج اتفاق مي افتد و ساختارهاي بعد، از رشد ساختارهاي قبلي بدست مي آيند و تعامل كودك با محيط از ارزش حياتي برخوردار است .

نظريه كيس ساختارگرايانه است و معتقد است كه كودك در تعامل فعال با محيط است وواقعيات را بر اين اساس در درون ذهن خود مي سازد. او همانند ديگر نظريه پردازان نئوپياژه اي تأكيد بيشتري بر تعامل فرد با محيط دارد.

كيس به جاي تعادل جويي پياژه ، كارآمدي پردازش اطلاعات را مطرح مي كند. به اعتقاد اوكودك با تمرين و پرسش در پردازش اطلاعات كارآمدتر مي شود. به طوري كه مي تواند تعدادزيادي از فرآيندهاي ذهني را انجام دهند. به اعتقاد كيس كودك بر حسب فعاليتها و تكاليف مختلف فعاليتهاي ذهني خود را تطبيق مي دهد. به اين معني كه وقتي فعاليتي مشكل تر باشد،تلاش بيشتر از طرف كودك را شاهد هستيم (The demand of the task) .

همانطور كه ذكر شد كيس هم به تئوري پياژه و هم به پردازش اطلاعات توجه دارد. او اشاره مي كند كه رشد در طي مراحلي اتفاق مي افتد و در اين مراحل ساختار ذهني زيربنايي كودك خيلي پيچيده مي شود. اين پيچيدگيهاي فزاينده منتج به عملكردهاي شناختي اساسي تري مي شوند كه بارشد تغيير نمي كنند .در تئوري پياژه اين عملكردها جذب و انطباق هستند. بهرحال كيس يك دسته متفاوت از ثابت ها (invarinab)را معرفي مي كند كه شامل توانايي هدف گذاري ، توانايي حل مسئله ، نياز به اكتشاف و استفاده از مشاهده و تقليد براي كسب دانش جديد است . او معتقداست كه در جريان حل مسئله طرحهاي قديم با راههاي جديدي تركيب مي شوند و به صورت طرحهاي يكپارچه و سطح بالاتر در راه رسيدن به هدف به مورد استفاده قرار مي گيرند. تفاوت ديگر نظريه كيس و پياژه در مورد پايه هاي پيشنهادي براي ساختار تفكر كودكان است . پياژه ساختار تفكر كودكان را در منطق سمبوليك مدلسازي مي كند، در حالي كه كيس پيشنهاد مي كند كه مفاهيم به شيوه پردازش اطلاعات رشد مي كند، مثل رمزگرداني ، استراتژيها و به ويژه ساختاركنترل اجرايي ، كه مدلهاي مناسبي از فرآيندهاي تفكر كودكان هستند. او همچنين پيشنهاد مي كندكه كودكان ساختارهايي كنترل اجرايي را براي حل مسائل شكل مي دهند كه به نوبة خود دربهبودي گنجايش حافظه و نهايتاً در رشد توانايي آنها نقش دارند.

منبع : edpsi.net

 

نظريه هاي رشد شناختي نوپياژه اي

نظريه هاي رشد شناختي نوپياژه اي :

نظريه رشد مهارت هاي پويا ( کورت ويليام فيشر)

استاد : دکتر حسن احدي--- دانشجوي دکتري روان شناسي : ابوالفضل سعيدي (قسمت چهارم و پاياني )

رشد در نوزادي
براي نمونه دست دراز کردن با هدايت بينايي در هيچ مقطعي به وجود نمي آيد بلکه مانند همه مهارت ها در طول دوره نوزادي به تدريج رشد مي يابد و سلسله اي از شکل هاي متفاوت را به خود مي گيرد. علاوه بر اين در هر نقطه از زمان رشد ظرفيت نوزاد براي دست دراز کردن به سوي اشيا» به نحو چشمگيري بر مبناي نوع تکليف مورد نظر و مسير حرکت شئيي , ميزان حمايت در آن موضع و ساير متغيير هاي حاضر تغيير مي کند.
لايه نخست از رشد اين مهارت بازتاب ها را در بر مي گيرد. بازتاب ها واکنش هاي از پيش تعيين شده ساده اي نيستند بلکه عناصر کنشي پايه اي تري هستند که نوزاد نوع محدودي از مهار را بر آنها تحميل مي کند مانند , خيره شدن بر شئيي روبروي خود, مکيدن اشيايي که در دهانش قرار مي گيرد و اعمال هيجاني مانند غان و غوده يا لبخند.
سطح 1 بازتاب هاي منفرد : به کارگيري مهار محدود بر شماري از عناصر پيش در آمد مانند دست دراز کردن با هدايت بينايي در صورت وقوع رويداد محيطي ( در يک هفتگي )
سطح 2 تدوين نقشه بازتاب ها: هماهنگ سازي فعال دو يا چند بازتاب ساده حرکتي در قالب يک حرکت نشانه روي دست که خشک و مخفي وار است و براي به چنگ آوردن و لمس شئيي ناپخته است. ( شروع در 7 سالگي )
سطح 3 تشکيل نظام هاي بازتابي : هماهنگي نقشه هاي بازتابي چند گانه به شکل يک نظام بازتابي در اين سطح حرکت بازوها آرامتر اما هنوز هماهنگي ضعيفي دارند. نقش بافت هاي حمايتي در اين دوره خود را به صورت تثبيت مکان شئيي و تغيير مکان کودک توسط بزرگسالان نشان مي دهد که گاه باعث ضربه زدن کودک به شئيي مي شوند.
سطح 4 تشکيل نظام نظام هاي بازتابي يا ظهور اعمال حسي حرکتي منفرد :  در اين مرحله دو يا چند نظام بازتابي باهم هماهنگ شوند و اين باعث شروع لايه وسيع بعدي رشد مي گردد, اعمال منفرد حسي - حرکتي به نحوي مهار شده تر از بازتاب ها بر روي اشيا» محيط عمل مي کنند. کودک بدون نياز به فعال سازي از سوي محيط تعديل بيشتري در اعمال خود به کار مي بندد. تحت حمايت محيطي( بطور معمول از سوي بزرگسالان ) نخستين دستيابي هاي کودک به اشيا» رخ مي دهند ميان نگاه کردن ودست دراز کردن تفکيک شدگي کامل وجود ندارد , بنابراين تعديل حرکت با توجه به حالت , جايگاه و شکل شئيي به وجود نمي آيند.
سطح 5 تدوين نقشه هاي اعمال حسي - حرکتي : کودک به طور کامل به هماهنگي اعمال جداگانه نگاه کردن و دست دراز کردن قادر مي گردد و نقشه هاي تغيير در نگاه کردن را با تغييرات در دراز کردن دست هماهنگ مي سازد, براي نمونه , مي تواند براي آوردن شئيي به روبروي خود دستش را درست حرکت دهد و به وجود متفاوت شئيي نگاه کند . همچنين به شئيي متحرک نگاه کند و حرکات دست خود را براي تغيير مسير يا شکل حرکت شئيي تغيير دهد . همچنين مي تواند مسير حرکت دست خود را به نحوي تغيير دهد که موانع را دور زده به شئيي برسد. از اين به بعد دست دراز کردن با هدايت بينايي, به طور روز افزون متعادل و آرام مي شود و براي اهداف پيچيده تر به کار گرفته مي شود.
سطح 6 تشکيل نظام هاي اعمال حسي - حرکتي: در اين سطح کودک مي تواند دو يا چند نقشه حسي - حرکتي را در يک نظام حسي - حرکتي هماهنگ سازد. توانمندي به کار گيري چند عمل هماهنگ شده نگاه کردن و دست دراز کردن به منظور وارسي شئيي از زواياي متفاوت را کسب مي کند همانند نمونه پياژه اي که در آن کودک براي عبور دادن اسباب بازيش از ميان نرده هاي گهواره کودک يا انداختن آن به زمين در وضعيت هاي متفاوت , آن را به وضعيت هاي متفاوت در مي آورد( 11 - 12 ماهگي ) .
رشد مهارت هاي قصه گويي بر مبناي نظريه فيشر
در محيطي که کودک امکان دريافت حمايت هاي فراوان را داشت به منظور بررسي رشد در سطح بازنمايي ها و انتزاعات, با بهره گيري از عروسک هاي خيمه شب بازي, از الگودهي داستان هايي در مورد رفتار مودبانه و بي ادبانه بهره گرفتند. کودکان داستان هاي الگو داده شده را بيان مي کردند و يا به نمايش در مي آوردند.
سطح 7 تشکيل نظام هاي حسي - حرکتي يا بازنمايي هاي منفرد : کودک در اين سطح ظرفيت هماهنگ ساختن دو نظام حسي - حرکتي در يک نظام شامل نظام هاي حسي - حرکتي که معادل يک بازنمايي منفرد است را کسب مي کنند. در اين سطح کودک مي تواند در هر نوبت فعاليت براي يکي از اعمال مودبانه يابي ادبانه يک حرکت يا يک کلمه را بيان يا اجرا کند. در پي آن کودک مي تواند دو رشته متفاوت از اعمال حسي - حرکتي را از طريق تمرکز بر يکي از دو مفهوم و يکي از دو روش بازنمايي به صورت مقدماتي در هم بياميزد.
سطح 8 تشکيل نقشه هاي بازنمايي کننده : کودک مي تواند در سه جهت شبکه رشد تحرک يابد. يعني مي تواند بر مبناي روابطي دو طرفه , علي و مبتني بر زمانبندي بين هر دو نوع مفهوم مورد نظر داستان را بازنمايي کند. در داستان هاي وي مي توان تنوع را به وجود آورد به نحوي که داستان ها به ترتيب هاي ذيل رخ دهند. مودبانه ------- مودبانه و مودبانه -------- بي ادبانه و بي ادبانه----- بي ادبانه (3 و نيم تا 4 و نيم سالگي ) سطح 9 تشکيل نظام هاي بازنمايي کننده : در اين سطح حداقل دو نقشه بازنمايي کننده در نظام بازنماينده سطح بالاتر هماهنگ مي شوند. کودک مي تواند فهم هماهنگي يافته و کاملي از رابطه ملموس ميان نقشه اي از دو مفهوم با ادبانه و بي ادبانه را در رابطه با نقشه اي ديگر از اين دو مفهوم در ذهن خود بسازد, بعنوان نمونه داستان مود نظر به اين شکل در مي آيد: يکي از عروسک ها بازدن به بازوي عروسک ديگر به شکلي که به کتک زدن شبيه است از او دعوت مي کند با هم بازي کنند, اما عروسک مخاطب مي گويد به شرطي بازي مي کند که او از زدنش خود داري کند. ( 7 - 6 سالگي )
سطح 10 ورود به لايه جديد يعني انتزاع ها: در بافت هاي بسيار حمايت شده , کودکان ظرفيت هماهنگي ميان دو نظام بازنماينده ملموس در درون يک نظام شامل نظام هاي بازنمايي کننده را به دست مي آورند که مستلزم انتزاع است ( انتزاع يا تعميم ميان حدلقل دو توصيف ملموس از يک رويداد ) . برا ي نمونه انتزاع مهرباني از اعمال متفاوت مهربانانه( 10-12 سالگي ).
سطح 11 حصول ظرفيت هماهنگ سازي دو انتزاع به شکل ترسيم نقشه انتزاعي : يعني بازنمايي رابطه ميان دو مفهوم انتزاعي, براي نمونه تعريف دروغ اجتماعي به کمک دو مفهوم صداقت و مهرباني. ( 16 - 14 سالگي )
سطح 12 تشکيل نظام هاي انتزاعي : فرد به توانمندي هماهنگ سازي دو نقشه انتزاعي در درون يک نظام انتزاعي مي رسد مانند نشکيل مفهوم انتزاعي انتقاد سازنده از مفاهيم انتزاعي ارائه تصوير درست, ديدن جنبه هاي مثبت , عدم صدمه به احساسات و کمک به ارتقا» و بهبود( 20 - 18 سالگي).
سطح 13 تشکيل نظام هاي چندگانه انتزاع : بر حسب اصول کلي مستخرج از نظام هاي انتزاعي حاصل در سطح 12 که در هم تلفيق شده و اصول انتزاعي کلان را مي سازند. مفاهيم گسترده تر انتزاعي ساخته مي شوند مانند رفتار عادلانه که مرکب از چند نظام مفهومي انتزاعي است از جمله, انتقاد سازنده, دروغ مصلحتي , پرداخت وجوهات مانند ماليات ها عوارض و وجوهات مذهبي و مهار سرمايه داران( 25 سالگي به بعد از آن ) .
مطالعه ديگري که به رشد مفاهيم و روابط رياضي از اواخر کودکي تا بزرگسالي را بررسي کرده است . آزمودن هاي اين مطالعه دانش آموزان 9 تا 25 ساله طبقه متوسط امريکايي را در دنور کلورادا و ايالات متحده امريکا بودند. هدف اصلي اين مطالعه رشد فهم يادگيرندگان مزبور از روابط ميان عمليات روزمره حساب - براي نمونه , جمع و تفريق بود. در اين پژوهش مجموعه اي از مسائل محاسباتي پايه در زمينه جمع , تفريق , ضرب و تقسيم به آزمودني ها داده شد تا حل کنند. سپس از آنان مي خواستند عمليات انجام شده را تعريف و توصيف کنند و توضيح دهند و روابط احتمالي ميان آنها را شرح دهند . پاسخ هاي هر آزمودني ثبت مي شد و از نظر محتوا , پيچيدگي و همسازي وارسي مي گشت . نتايج نشان دادند که توالي روشن و معتبري در پاسخ ها وجود دارد. اين سطوح منطبق بر سطوح موجود در نظريه فيشر بودند به اين شرح:
نظام هاي بازنمايي کننده   ( معادل عمليات ملموس , شروع در 7-6 سالگي ) , هاي منفرد ( معادل عمليات صوري 12 - 10 سالگي ) , تدوين نقشه هاي انتزاعي ( 20 - 18 سالگي ) , فهم اصول ( 25 + سالگي ) .
نظام هاي بازنمايي کننده : توضيحات عيني و ملموس از محاسبات ويژه در عمليات محاسباتي جمع, تفريق و ضرب , تقسيم به طور معمول پس از ايجاد نخستين انتزاعات آموزش داده مي شود ( 7-6 سالگي ) .
انتزاعات منفرد: تعريف هاي عمومي از عمليات رياضي و کاربرد آنها در مورد مسائل : جمع يعني کنار هم گذاشتن دو عدد و به دست آوردن عددي بزرگ تر که به آن مجموع مي گويي , مانند اين که 5 و 7 را کنار هم مي گذاريد و عدد 12 را که بزرگتر از آنها است به دست مي آوريد (12 -10سالگي) .
نقشه هاي انتزاعي : روابط عمومي دو عمليات رياضي مربوط به هم و کاربرد آنها در حل مسائل در اين سطح فهميده مي شود: جمع و ضرب دو عمليات مشابه هستند. در هردو اعداد را کنار هم مي گذاريم تا اعدادي بزرگتر بدست بيايد: اما روش کنار هم گذاشتن اعداد متفاوت است . در جمع اعداد را به صورت منفرد کنار هم مي گذاريم و در ضرب گروهي از اعداد را کنار هم مي گذاريم . در واقع ضرب هاي تکراري به تعدادي خاص است. در 5 ضرب در , 7 عدد اول يعني 5 به شما مي گويد که چند بار عدد 7 را بايد با هم جمع کنيد يعني يک گروه 5 تايي از 7 ها را داريد( 16 - 14 سالگي ) .
نظامهاي انتزاعي : فهم روابط عمومي ميان دو عمليات داراي ارتباط دورتر در اين سطح حاصل مي شود. جمع و تقسيم عملياتهايي مخالف يکديگر هستند. اين تفاوت در دو جنبه است. جمع با افزودن اعداد منفرد انجام مي شود, در حالي که در تقسيم کسر اعداد به صورت گروهي صورت مي گيرد. يک جنبه تفاوت اين دو عمليات در افزايش و کاهش است و جنبه ديگر در گروهي يا منفرد بودن عمليات مي باشد. براي توضيح يک مساله مربوط به تقسيم مي توان از جمع هاي مکرر ( يا ضرب ) بهره گرفت مانند: , 7 = 5%35 که در آن جمع 5 به تعداد 7 بار ما را به حاصل 35 مي رساند و بدين ترتيب مي فهميم که هفت پنج در 35 وجود دارند(20 -18 سالگي ) .
نظام نظام هاي انتزاعي يا اصول : اصول چهار عمليات رياضي را وحدت مي بخشند. جمع , تفريق , ضرب و تقسيم همگي عمليات رياضي هستند به اين معني که تمام آنها اعداد را از طريق ترکيب يا تفکيک , به اعداد ديگر تبديل مي کنند. و اين عمليات را از طريق انجام عمليات بر اعداد مفرد يا گروهي از اعداد به انجام مي رسانند. ميان هر زوج ازاين عمليات رياضي روابطي وجود دارند. برخي از اين زوج هاي عملياتي روابط نزديکي با يکديگر دارند و برخي روابطشان دور است. 

نظريه هاي رشد شناختي نوپياژه اي

نظريه هاي رشد شناختي نوپياژه اي :

نظريه رشد مهارت هاي پويا ( کورت ويليام فيشر)

استاد : دکتر حسن احدي--- دانشجوي دکتري روان شناسي : ابوالفضل سعيدي ( قسمت سوم )

دوم- اين نوع تفکر نه تنها از خود مرکز گرايي رها مي شود بلکه در سطوح پختگي يافته تفکر در دوره بزرگسالي به بازشناسي اين امر منجر مي گردد که حل مساله پيچيده نه تنها به مراقبت براي حفظ ويژگي هاي تفکر نظامدار منطقي در عمليات صوري نيازمند است بلکه به انتخاب و تفسير پيش فرض هاي اين تفکر منطقي محتاج است. معني اين امر ان است که فرد بايد نقش خود در تفسير و تعامل با اين نظام انديشه هاي انتزاعي را در تفکر ملحوظ کند.
ب) به رسميت شناختن نقش بنيادين بافت.
اگرچه پياژه در آغاز به اهميت نقش محيط در رشد شناختي توجهي نداشت و معتقد بود تمامي افراد در محيط هاي متفاوت , همان ترتيب معمول رشد شناختي را طي خواهند کرد, اما بعد ها اين موضع خود را تعديل کرد. نوپياژه اي ها به سرعت اين موضع را پذيرفتند که يادگيري و رشد , کمتر در بين حوزه هاي متفاوت همخوان است و بيشتر بر بافت متکي است. اثر گذارترين نظريه پردازي که بر تعديل نظريات طرفداران نظريه پياژه در اين زمينه موفق شد ويگوتسکي بود. دو انديشه وي که اثر بخش تر بودند مفاهيم حوزه رشد متقارب و بهبود چهارچوب سازي مي باشند که به نقش محيط اجتماعي و زمان در جهت دادن به تفکر و کمال آن و درهم آميختگي رشد زبان و شناخت اشاره دارند.
ج) تبيين ماهيت تفاوت هاي فردي در حيطه شناختي , در اين نظريه ها ساختارهاي شناختي علاوه بر عموميت در حوزه ( که در نظريه پياژه نيز مشاهده مي شود) بر آگاهي هاي ويژه حوزه نيز سيطره مي يابند. علاوه بر اين , اگرچه شناخت هاي عمومي در حال رشد, نوسازي مي شوند ( برمبناي رويکرد پياژه اي ) , تجربيات ويژه نيز تغيير شناخت را باعث مي شوند ( برمبناي رويکردپردازش اطلاعات) , بنابراين, يادگيري و رشد, هم تحت تاثير حوزه ويژه و هم تحت تاثير حوزه هاي عمومي هستند.
نظريه رشد مهارتهاي پويا( کورت ويليام فيشر)
مفاهيم در نظريه فيشر
در اين نظريه رشد مهارت ها, رشد شناختي را توصيف مي کند و به چالش هاي اصلي در مقابل نظريه رشد شناختي پياژه پاسخ مي دهد. در اين نظريه نو پياژه اي واحد اصلي عمل و تفکر , مهارت در حال رشد است.
مهارت
در اين نظريه , ظرفيت فرد براي مهار رفتار , تفکر و احساساتش در بافت هاي مشخص و حوزه هاي ويژه است . در واقع مهارت به سازماندهي عملي که فرد مي تواند در بافتي معين تحت مهار خود بياورد اشاره دارد. مفهوم مهارت با مفهوم طرحواره يا ساختار شناختي در نظريه پياژه از جهات متعدد و پر اهميتي تفاوت دارد:
مهارت فقط خصيصه اي از فرد نيست , بلکه دارايي او در يک بافت خاص است. توليد هر نمونه اي از عمل ماهرانه محصول مشترک شخص و بافت محيط ( مادي و اجتماعي ) است.
بافت ها
از بابت ميزان حمايتي که براي تلاش فرد به منظور توليد فعاليت ماهرانه فراهم مي آورند  (براي نمونه الگودهي , تامين سرنخ, راهنمايي, پرسش هايي که فرد را به اجزاي اصلي موضوع راهنمايي مي کنند) با هم متفاوتند.
سطح مطلوب عملکرد
به طور معمول به بالاترين سطح عملکرد ممکن فرد در بافتي اتلاق مي شود که سطح بالايي از حمايت ( پشتيباني ) را فراهم مي آورد.
سطح کنشي فرد
به سطح عملکرد روزمره او در بافتي با حداقل حمايت دلالت دارد.
بافت چهارچوب يافته
از بافت هاي همراه با حمايت هاي بالاو پايين متفاوت است. در اين بافت , بزرگسال با اجراي بخشي از مهارت يا ساختار دادن به اعمال کودک در طول جريان رشد مهارت , او را ياري مي دهد. چهارچوب دادن باعث مي شود که زوجهاي بزرگسال و کودک در سطوحي عمل کنند که از سطح عملکرد مطلوب کودک فراتر مي روند.
ديگر جنبه تفاوت
ميان مفهوم مهارت از طرحواره پياژه اي , آن است که مهارت ها ساختارهاي عمومي نيستند. مهارت هاي عمومي رها از بافت يا همه کاره وجود ندارند, مهارتها به مهارتهاي ويژه و حوزه مهارت ها متصل هستند. مهارتهاي موجود در حوزه هاي متفاوت مفهومي ( براي نمونه, نگهداري ذهني , طبقه بندي, خواندن کلمات , تعاملات اجتماعي و مانند آن ) به نحوي به نسبت مستقل از يکديگر و با سرعت هاي متفاوت به سوي غايت هاي متفاوت رشد مي يابند. ارزيابي سطح رشدي يک مهارت در يک حوزه مفهومي ( براي نمونه, نگهداري ذهني ) ضروري نيست که سطح رشدي مهارت ها در حوزه اي متفاوت ( براي نمونه, طبقه بندي ) يا حتي در مهارت هاي مفهومي مشابه ( مانند نگهداري ذهني عدد در مقابل نگهداري ذهني حجم ) را پيش بيني کند. فقط مي توان توالي رشدي مهارت هاي درون يک حوزه و درون بافت هاي اجتماعي و شرايط ارزيابي مشخص را به صورت يک نمودار نشان داد.
سطوح رشد مهارت ها
مهارت ها از مسير هماهنگي سلسله مراتب نظام هاي سطح پايين عملکرد به سوي ساختارهاي سطوح بالاتر رشد مي يابند. جدول الف سطوح سازماندهي سلسله مراتبي يک مهارت رشد يابنده بر اساس نظريه مهارت هاي پوياي فيشر را نشان مي دهد. در اين الگو , مهارت ها از مسير چهارلايه وسيع يعني بازتاب ها که به عناصر ذاتي عمل اشاره دارند( مانند مکيدن , جمع کردن انگشتان دست به دور شئيي که ميان آنها قرار مي گيرد) , اعمال حسي - حرکتي که به اعمال به تدريج مهارت يابنده برروي اشيا» ( مانند , دست دراز کردن به سوي شئيي ) اتلاق مي گردند, بازنمايي ها که معاني نمادين در مورد جنبه هاي ملموس اشيا» , رويدادها و اشخاص  ( مانند, مامان اب نبات مي خورد) را در برمي گيرد, انتزاعات که بازنمايي هاي سطح بالاتر در مورد جنبه هاي غير ملموس و تعميم يافته اشيا» و رويدادهاي( مانند , نگهداري ذهني به عدم تغيير کميت چيزي علي رغم تغيير شکل آن اتلاق مي شود) را در بر مي گيرند. در درون هر لايه وسيع, مهارت ها از مسير چهار سطح رشد مي يابد . مجموعه واحد به يک بازتاب, عمل , بازنمايي يا انتزاع منفرد اشاره دارد. تدوين نقشه ها به هماهنگي ميان دو يا چند مجموعه واحد اشاره دارد, در حالي که نظام ها هماهنگي دو يا چند نقشه را در بر مي گيرند. يک نظام , نظامهاي هماهنگي ميان حداقل دو نظام را نمايش داده , سطح نخستين از لابه هاي وسيع بعدي آن مهارت ها را تشکيل مي دهد. براي نمونه, نظامي از نظام هاي حسي - حرکتي يک مجموعه بازنمايي واحد را تشکيل مي دهد. بدين طريق , نظريه مهارت هاي پويا چهار لايه کيفي جداگانه , وسيع و متمايز در رشد را که در برگيرنده سيزده سطح مشخص هستند را ارائه ميدهد. همچنين مجموعه اي از ابزارها را براي شناسايي مراحل متغيير از نظر تعداد , ميان دو سطح رشدي فراهم مي آورد . اين سطوح از طريق ده ها مطالعه بر روي انواع حوزه هاي رشدي متفاوت مستند شده اند. در بخش هاي آتي , پويايي هاي رشد مهارت ها از طريق تحليل چگونگي حرکت نمونه هايي ار مهارت در مسير سطوح و لايه هاي مشخص شده در جدول الف نشان داده خواهندشد.
ادامه دارد

نظريه هاي رشد شناختي نوپياژه اي

نظريه هاي رشد شناختي نوپياژه اي :

نظريه رشد مهارت هاي پويا ( کورت ويليام فيشر)

استاد : دکتر حسن احدي--- دانشجوي دکتري روان شناسي : ابوالفضل سعيدي ( قسمت دوم )

 2- آنها به ماهيت فعال يادگيرندگان اذعان داشته و معتقدند که ساختارهاي شناختي از طريق فعاليت يادگيرندگان خلق مي شوند يعني يادگيرندگان به نحو فعال آگاهي هاي خود را مي سازند و آنها را سازمان مي دهند نه اينکه فقط کلمه به کلمه اطلاعات مندرج در آن داده ها را همانند دستگاه هاي ضبط صوت يا تصوير به حافظه بسپارند.
3- توجه آنها به اينکه شناخت يک جريان پوياست. و دستيابي به ساختارشناختي و سازمان دهي آنها معلول رابطه متقابل استعدادهاي ذهني فرد و تاثيرات محيط خارج در طي فرايند چرخش آگاهي ها به طور روز افزون پيچيدگي مي يابد. آنها ميزان پيچيدگي روزافزون را برحسب سطوح يا مراحل کيفي متفاوت در شناخت، دسته بندي مي کنند، اگرچه ممکن است آنها در مورد ويژگي هاي اين سطوح هم راي نباشند.
4- سطوح پيچيده تر و انتزاعي تر شناخت بر پايه و در اثر تغيير شکل سطوح پايين تر و ساده تر آگاهي و فهم ساخته مي شوند.
5 -اين تبديل ها يا سطوح مربوط به کيفيت شناخت يادگيرندگان، در اغلب موارد با ترتيبي جهان شمول رخ مي دهد. و همچنين اين تغييرات با سن افراد رابطه دارند، اما اين موضوع بدين منظور نيست که کيفيت شناخت در سطوح يادگيري توسط سن افراد تعيين مي شود.
پژوهشگران زبادي تحقيقات پياژه را، به منظور تاييد و عميق تر کردن نظريه او يا نقد آن، دنبال کرده اند. اما اصولي که نظريه پردازان نو پياژه اي تغيير داده اند عبارتند از: 1- تداوم رشد شناختي تا بزرگسالي با عنوان تفکر پس از عمليات صوري (اوايل بزرگسالي تا حدود 30 سالگي)  2- به رسميت شناختن نقش بنياني حمايت در بافت و نوع ميداني که رشد در آن رخ مي دهد.  3- تبيين ماهيت فردي در حيطه شناختي
الف) تداوم رشد شناختي، در دوره بزرگسالي، تفکر در دوره بزرگسالي به طور فزاينده، منعطف، مبتني بر بافت و ثمربخش تر از تفکر دوره پيش است. با وجود تفاوت در رويکردهاي نظريه پردازان نو پياژه اي، در زمينه، ميان آنان همساز به نظر مي رسند.
اول، آن که نه تنها تفکر در اين دوران منطقي است بلکه با تامل در مورد تفکر منطقي همراه است که به اين نوع جديد تفکر- تفکر فرا نظام گفته مي شود.
دوم، اين نوع تفکر نه تنها از خود مرکزگرايي  رها مي شود در سطوح پختگي يافته تفکر در دوره بزرگسالي به بازشناسي اين امر منجر مي گردد که حل مساله پيچيده نه تنها به مراقبت براي حفظ ويژگي هاي تفکر نظامدار منطقي در عمليات صوري نيازمند است بلکه به انتخاب و تفسير پيش فرض هاي اين تفکر منطقي محتاج است. معني اين امر آن است که فرد بايد نقش خود در تفسير و تعامل با اين نظام انديشه هاي انتزاعي را در تفکر لحاظ نمايد. در واقع برخي از نظريه پردازان معتقد به دوره تفکر پس صوري هستند که در آن شناخت فرد بزرگسال معمولا آگاهي از واقعيت متعدد، آميختگي منطق با واقعيت، و تحمل اختلاف بين آرمان و واقعيت را منعکس مي کند. برخي از اين نظريه پردازان همچون پري (Perry Willoiam) معتقد بود که افراد بزرگسال تفکر نسبت گرا (thinking relativistic) در مواجه با دشواري هاي زندگي انتخاب مي نمودند که در آن کل دانش را در چارچوب دانش در نظر گرفتند و همچنين ک. وارنر شاي (schaie Warner .K) معتقد بود که اهداف فعاليت  ذهني از فراگيري دانش به استفاده از آن طبق مراحل زير تغيير مي کند: مرحله فراگيري در کودکي و نوجواني- مرحله دستيابي در اوايل بزرگسالي- مرحله مسئوليت در برخي افراد، مرحله اجرايي در ميانسالي، و بالاخره مرحله ادغام مجدد در اواخر بزرگسالي- از جمله ديگر پژوهش ها که به تداوم رشد شناختي به طور فعال مي پرداخت نظريه لابووي- ويف (vief -Ladouvie) است که به نظر او نوجواني به فرد امکان مي دهد تا در دنياي احتمالات عمل کند. بزرگسالي، برگشت به مسايل عمل گرايانه را به همراه دارد، به اين صورت که تفکر بر موقعيت هاي عيني متمرکز مي شود. اما به جاي برگشت به تفکر ناپخته، حرکت از تفکر فرضي به تفکر عمل گرايانه، پيشرفتي است که طي آن، منطق ابزاري براي حل کردن مسايل واقعي زندگي مي شود.
ب) به رسميت شناختن نقش بنيادين بافت:
اگرچه پياژه در آغاز به اهميت نقش محيط در رشدشناختي توجهي نداشت و معتقد بود تمامي افراد در محيط هاي متفاوت، همان ترتيب معمول رشد شناختي را طي خواهند کرد، اما بعدها اين موضع خود را تعديل کرد. نو پياژه اي ها به سرعت اين موضع را پذيرفتند که يادگيري و رشد، کمتر در بين حوزه هاي متفاوت همخوان است و بيشتر بر بافت متکي است. اثرگذارترين نظريه پردازي که بر تعديل نظريات طرفداران نظريه پياژه در اين زمينه موفق شد ويگوتسکي بود. دو انديشه وي که اثربخش تر بودند مفاهيم حوزه رشد تقريبي و بهبود چارچوب سازي مي  باشند که به نقش محيط اجتماعي و زمان در جهت دادن به تفکر و کمال آن و در هم آميختگي رشد زبان و شناخت اشاره دارند در واقع در اين ديدگاه بر نحوه اي که فرهنگ، ارزش ها، اعتقادات، سنت ها، و مهارت هاي يک گروه اجتماعي. به نسل بعدي منتقل مي شود، تمرکز مي کند. نظريه اجتماعي- فرهنگي ويگوتسکي موجب شده است پژوهشگران پي ببرند که کودکان در بسترهاي اجتماعي پرمايه اي زندگي مي کنند که بر نحوه سازمان يافتن دنياي شناختي آنها تاثير مي گذارند ويگوتسکي معتقد بود که فعاليت هاي ذهني پيچيده، مانند توجه ارادي، حافظه سنجيده، و مسئله  گشايي، در مقابل اجتماعي ريشه دارند. کودکان از طريق فعاليت هاي مشترک با اعضاي بزرگتر جامعه خود، بر فعاليت هاي گوناگون مسلط مي شوند و در صورتي فکر مي کنند که در فرهنگ آنها معني دارد. مفهوم خاص ويگوتسکي، منطقه مجاور رشد (zbevelopment proximal of one) توضيح مي دهد که چگونه اين اتفاق روي مي دهد.
ج) تبيين ماهيت تفاوت هاي فردي در حيطه شناختي، در اين نظريه ساختارهاي شناختي علاوه بر عموميت در حوزه (که در نظريه پياژه نيز مشاهده مي شود) بر آگاهي هاي ويژه حوزه نيز سيطره مي يابند. علاوه بر اين، اگرچه شناخت هاي عمومي در حال رشد، نوسازي مي شوند (بر مبناي رويکرد پياژه اي)، تجربيات ويژه نيز تغيير شناخت را باعث مي شوند (بر مبناي رويکرد پردازش اطلاعات)، بنابراين يادگيري و رشد، هم تحت تاثير حوزه ويژه و هم تحت تاثير حوزه هاي عمومي هستند.
اصولي که نو پياژه اي ها بوجود آوردند:
 1- بر رابطه ميان يادگيري و رشد به نحو مفصل تري متمرکز شده اند. در واقع پژوهش هاي اخير نشان مي دهد که يادگيري و رشد، هر دو در برگيرنده تغييرات در سازمان و ساختار شناخت تلقي مي شوند. در واقع تمرکز عمده بسياري از نظريه پردازان نو پياژه اي بر تشخيص- پويايي هاي زيرمبنايي، يادگيري و رشد و شرايطي که اين فرايندها را پشتيباني مي کنند قرار گرفته است.
2- نو پياژه اي ها به بررسي اين موضوع پرداخته اند، که ساختارهاي شناختي در ماهيت خود، منطقه اي و مختص به حوزه ويژه اي از شناخت هستند نه گسترده در سرتاسر نظام شناختي. اين موضوع را پياژه نيز در کارهاي اخير خود اين پيشنهاد را مطرح کرده بود که فرايندهاي شناختي، در هر زمان بر يک خرده گروه از ساختارها (مربوط به يک حوزه) عمل مي کنند نه بر کل نظام شناختي.

نظريه هاي رشد شناختي نوپياژه اي

نظريه هاي رشد شناختي نوپياژه اي :

نظريه رشد مهارت هاي پويا ( کورت ويليام فيشر)

استاد : دکتر حسن احدي--- دانشجوي دکتري روان شناسي : ابوالفضل سعيدي ( قسمت دوم )

اصولي که نو پياژه اي ها حفظ کرده اند
نظريه پردازاان نوپياژه اي حداقل در مورد حفظ پنج اصل مندرج در نظريه پياژه هم رايند: نخست آن که به ساختگرايي شناختي باور دارند و در اين زمينه بر ويژگي هاي سازماني بخش هاي متفاوت ساختار شناخت متتمرکز شده اند . براي نمونه : طرح واره ها , و مراحل پياژه اي .
دوم ان که باور دارند ساختارهاي شناختي از طريق فعاليت يادگيرندگان خلق مي شوند يعني يادکيرندگان به نحو فعال آگاهي هاي خود را مي سازند و آنها را سازمان مي دهند نه اينکه فقط کلمه به کلمه اطلاعات مندرج در آن داده ها را همانند دستگاه هاي ضبط صوت يا تصوير به حافظه بسپارند, بدن تربيت, رشد يک يادگيرنده در زمينه ساختارهاي شناختي به شکلي مطرح شده که به معناي ساختن و نوسازي فعال تجارب دربيايد.
سوم آن که اين ساختارهاي شناختي از طريق تعامل هاي متعدد و منسجم پختگي يابي و تجربه در طي فرايند چرخش آگاهي ها به طور روز افزون پيچيدگي مي يابند.
آنان اين ميزان پيچيدگي روز افزون را برحسب سطوح يا مراحل کيفي متفاوت در شناخت, دسته بندي مي کنند, گرچه ممکن است در مورد تعداد و ويژگي هاي اين سطوح هم راي نباشند.
چهارم) آن که سطوح پيچيده تر و انتزاعي تر شناخت بر پايه و در اثر تغيير شکل سطوح پايين تر و ساده تر آگاهي و فهم ساخته مي شوند. اين موضوع تا حدي مشابه با توليد نمونه هاي متوالي نرم افزارهاي پيچيده رايانه ها مانند نظام عملياتي پنجره هايي است که برمبناي نظام دستورهاي مربوط به دستگاه طراحي شد.
آخرين اصل آن که , اين تبديل ها يا سطوح مربوط به کيفيت شناخت يادگيرندگان, در اغلب موارد با ترتيبي جهان شمول رخ مي دهند و با سن افراد رابطه دارند البته نه اين که توسط سن فرد تعيين شوند.
اصولي که نو پياژه اي ها به وجود آورده اند
نظريه هاي نوپياژه اي از طريق چندين مسير , نظريه پياژه را توسعه داده اند .
1)-انکه بر رابطه ميان يادگيري و رشد به نحوي تفصيلي تر از پياژه متمرکز شده اند . در نظريه هاي نوپياژه اي , برمبناي پژوهش هاي اخير, يادگيري را برمبناي اصل ساده درونسازي محتواي نو در ساختارهاي موجود نمي دانند بلکه يادگيري و رشد , هردو , در برگيرنده تغييرات در سازمان و ساختار شناخت تلقي مي شوند. تمرکز عمده بسياري از نظريه پردازان نوپياژه اي برتشخيص پويايي هاي زير بنايي يادگيري و رشد و شرايطي که اين فرايند ها را پشتيباني مي کنند قرار گرفته است.
2)- آنکه نوپياژه اي ها اين موضوع را مطرح کرده اند که ساختارهاي شناختي در ماهيت خود, منطقه اي و مختص به حوزه ويژه اي از شناخت هستند نه گسترده در سر تا سر نظام شناختي , اين موضوع را پياژه نيز در کارهاي اخير خود اين پيشنهاد را مطرح کرده بود که فرايندهاي شناختي در هر زمان بر يک خرده گروه از ساختارها ( مربوط به يک حوزه ) عمل مي کنند نه برکل نظام شناختي. اکثر نوپياژه اي هاي معاصر با بهره گيري از کارهاي آخر پياژه به عنوان بنيان کار خود, مشخصه هاي شکل گيري اين فرايندهاي شناختي در طي مواجهه فرد و تامل وي در مورد آنها و واکنش نسبت به انها را توصيف کرده اند. ماهيت حوزه اي بودن پويايي هاي تغيير پذير در ساختارها به معناي هنجار بودن ناهم ترازي رشد در سراسر حوزه ها و بافت هاي شناختي متفاوت در هر فرد است. اين نا همترازي ها نه يک استثنا بلکه هنجار رشد شناختي است. از آنجا که تغيير ساختار به صورت حوزه اي رخ مي دهد , آشکار مي گردد که چگونه يک يادگيرنده مي تواند در حوزه هاي محتوايي متفاوت در سطوحي قرار گيرد که به طور کامل متفاوتند و اين تفاوت ها در اغلب موارد تابعي از سطوح متفاوت تمرين و حمايت آموزشي ارائه شده به يادگيرنده هستند. اين ناهم ترازي را خود پياژه ناهم ترازي افقي ناميد که فرضيات اصلي و اوليه او را به چالش کشيده و در بخش اعظم کار علمي اش او را نگران ساخته بود. برخلاف پياژه , نوپياژه اي ها ناهم ترازي را به عنوان ويژگي اساسي رشد پويا لحاظ کردند و آن را نقطه تمرکز اکثر کارهاي خود قرار دادند.
3)- انکه نوپياژه اي ها مفهوم ناهم ترازي عمودي را به تفصيل بررسي و انرا تقويت کردند و عنوان اندراج تخليصي چرخنده يا چرخش بيان سطوح را براي آن برگزيدند. اين ناهمترازي عمودي يا اندراج تخليصي چرخنده , همان گونه که پياژه گفته بود به معناي تکرار کيفيت هاي تفکر سطوح پايين تر در سطوح بعدي و بالاتر است. در واقع ناهم ترازي عمودي به تاخير رشد( برحسب سال ) ميان اين سازماندهي هاي مجدد اشاره دارد. در ديدگاه نوپياژه اي ها اين اندراج تخليصي چرخنده دو جز» دارد :
الف) در رشد تفکر از طريق تعدادي شخص از مراحل کوچک ساختاري , در هر مرحله يا سطح اصلي پيشرفت حاصل مي شود
ب) اين مراحل کوچک با همان ترتيب در هر مرحله يا سطح اصلي ظاهر مي شوند.
به عنوان نمونه اي از اين انراج تخليصي چرخنده مي توان يادگيرنده اي در سن تحصيل در دوره ابتدايي را در نظر گرفت که به طور نوعي مي تواند به شيوه اي ملموس ( وابسته به شيئي ) مفاهيم جمع يا تفريق را به صورت جداگانه بفهمد و اين پيش از آن است که از نظرشناختي بتواند اين انديشه هاي خود را به صورت خود انگيخته هماهنگ کند تا فهم خويش از رابطه ميان جمع و تفريق و دو طرفه بودن اين عمليات رياضي را تشکيل دهند. در نتيجه , يادگيرندگان مي توانند پيش از تشکيل دادن و فهم ثمر بخش در مورد روابط ميان مفاهيم ( سطح پيچيده تر) , در مورد هر يک از مفاهيم بيانديشند و آنها را بفهمند( سطح ساده تر) . به همين ترتيب , ممکن است يک نوجوان نورسيده در ابتدا مفاهيم انتزاعي جرم و وزن را به صورت منفک از يکديگر بفهمد, اما براي فهم چگونگي رابطه ميان جرم و وزن در اشيا» مادي به نحوي وحدت يافته , به تلاش قابل توجهي نيازمند باشد. با رشد و کسب تجربه, اين نوجوان در نهايت به توفيق در فهم اين تکليف انتزاعي و پيچيده از نظر شناختي دست خواهد يافت. اين پيشرفت رشدي در زمينه دستيابي فرد به مفاهيم چند جنبه اي , پويا و مداوم است و در تمامي چهار دوران رشد شناختي توصيف شده از سوي پياژه ملاحظه مي شود.
اصولي که نظريه پردازان نوپياژه اي تغيير دادند
1)-تداوم رشد شناختي تا بزرگسالي با عنوان تفکر پس از عمليات صوري ( اوايل بزرگسالي تا حدود 30 سالگي ) .
2)- به رسميت شناختن نقش بنياني حمايت در بافت و نوع ميداني که رشد در آن رخ مي دهد.
3)-تبيين ماهيت تفاوت هاي فردي در حيطه شناختي
الف) تداوم رشد شناختي در دوره بزرگسالي . تفکر در دوره بزرگسالي به طور فراينده, منعطف , مبتني بر بافت و ثمر بخش تر از تفکر در دوره پيشين است. با وجود تفاوت در رويکردهاي نظريه پردازان نوپياژه اي , در زمينه , ميان آنان همساز به نظر مي رسند:
اول- نه تنها تفکر در اين دوران منطقي است بلکه با تامل در مورد اين تفکر منطقي همراه است. به اين نوع جديد از تفکر, تفکر فرا نظام گفته مي شود.
ادامه دارد

نظريه هاي رشد شناختي نوپياژه اي

نظريه هاي رشد شناختي نوپياژه اي :

نظريه رشد مهارت هاي پويا ( کورت ويليام فيشر)
                                                                        

استاد : دکتر حسن احدي--- دانشجوي دکتري روان شناسي : ابوالفضل سعيدي ( قسمت اول )

انتقادات وارد بر پياژه
اگرچه پياژه حدود 60 سال به پژوهش در حيطه روان شناسي پرداخت و مي توان گفت که روان شناسي رشد به او مديون است, اما برخي از پايه اي ترين مفاهيم و انديشه هاي موجود در نظريه او از همان اوايل دهه 1930 به نقد کشيده شد و موجبات چالش هايي براي نظريه او را به وجود آورد . نخستين ناقد انديشه و نظريه پياژه را مي توان ويگوتسکي انديشمند روس دانست . انتقادات به نظريه رشد شناختي پياژه طيفي را تشکيل مي دهد که دامنه آن از کنارگذاردن علني و صريح اين  نظريه تا پذيرش کايات و اذعات به ضرورت تعدبل آن گسترده است. البته نبايد اين موضوع را نيز ناديده گرفت که دفاعيات قدرتمندي نيز از مواضع مکتب ژنوي در رشد شناختي به عمل آمده اند.انتقادات اصلي به نظريه رشد شناختي پياژه را ميتوان به شرح ذيل خلاصه کرد.
1- ادعاي جهان شمول بودن فرايند و ساختارهاي رشد شناختي در حالي که پژوهش ها به صورت روز افزون نشان داده اند که تغيير پذيري چشمگيري ميان الفراد وجود دارد و اين تفاوت ها برحسب نوع تکليف و فرهنگ توجيه پذيرند. آنچه جهان شمول است فرايند رشد شناختي و متباين آن است نه ساختارهاي آن, و علاوه بر ان نقش پختگي زيستي در اين فرايند مورد توجه کافي واقع نشده است.
2- ادعاي اين که هر مرحله از رشد شناختي نظامي کامل است يعني کليتي ساخت يافته که در هنگام ورود کودک به هرمرحله در اختيار کودک قرار مي گيرد. اين در حالي است که نتايج پژوهش هاي تجربي به تکرار نشان ميدهند که کودکان در هرمرحله بسياري از تکاليف معين براي آن مرحله را نمي توانند انجام دهند . اين موضوع به معناي اصرار بر انتقال بدون نقص به مرحله اي جديد است که نمي توان آن را ديد. علاوه براين زندگي پياژه و ساير کودکان نشان مي دهد که ممکن است کودکي در حيطه اي خا ص بالاتر از سطح معمول رشد شناختي خود عمل کند .
3-مراحل پس از رشد حسي- حرکتي اگر چه از نظر طول زمان بسيار طولاني تر هستند, اما از نظم و انسجام و توضيحات کافي درمورد ساختارشان برخوردار نيستند.
4 - بسياري از بزرگسالان به مرحله عمليات صوري در نظر پياژه دست نمي يابند.
5- در توالي مراحل رشد شناختي , برخلاف ادعاي نظريه پياژه , ميان کودکان متفاوت , تفاوت دارد و اين موضوع توالي پيش بيني شده در نظريه را برمبناي نوع تکاليف و فرهنگ ها تغيير مي دهد.
6- تعدادي از پژوهشگران مدعي شده اند که پس از عمليات صوري , يعني آخرين مرحله نظريه رشد شناختي پياژه , مراحلي وجود دارد که لازم است به مراحل نظريه مزبور افزوده شوند.
7- بسياري از پژوهشگران مفهوم فرايند تعادل جوي در نظريه پياژه را مبهم و بدون شواهد تجربي مي دانند که تنها تلاشي ذهني براي تعيين تغيير کيفي از يک مرحله به مرحله ديگر از رشد شناختي پياژه اي است و نمي توان برمبناي آن فرضيه هاي روشن و آزمون پذير را مطرح کرد و آنها را به بوته آزمايش کشيد.
8- اشکال ديگري که به نظريه پياژه وارد شده است تکيه بيش از حد او بر منطق بعنوان چهارچوب توصيف ساختارهاي شناختي و در واقع تحميل اين اصول منطقي بر ساختارهاي مزبور مي باشد. در واقع از پياژه انتقاد شده است که اصول منطقي را به عنوان غايت جريان رشد در نظر گرفته است.
در واقع به نظر مي رسد زمينه هايي از رشد که محورشان منطق نيست فراتر از مرزهاي اين نظريه قرار مي گيرند.
9- روش شناسي اکتشافي مکتب ژنو از قدرت و فنون نظامدار علم تجربي و آزمايشي مرسوم بهره مند نيست. ادعاهاي نظريه در چنان سطح کلي و وسيعي مطرح شده اند که اغلب انجام آزمون قوي در موردشان دشوار است.
10- نظريه پياژه روش نظامداري براي توضيح هيجانات ندارد .
11- نظريه پياژه به تفاوت هاي فردي, فرديت يا تغيير پذيري توجهي نمي کند.
12- اين نظريه متضمن آن است که پيشرفت واقعيتي طبيعي و ناگزير در رشد شناختي مي باشد, فرضيه اي که به نظر مي رسد بيش از ساير جنبه هاي نظريه از قرن نوزدهم به جاي مانده است.
13- اين نظريه در رشد شناختي نقش ناچيزي را براي تاثير عمده نيروهاي فرهنگي , اجتماعي و فناوري و تاريخي قائل است. به نظر مي رسد اين نظريه به نحو ويژه اي تناقضي را به وجود آورده است, يعني از سويي الهام بخش اصلاح در آموزش و پرورش بوده است و از سويي ديگر نقش مهمي را براي متغيير هاي فرهنگي و اجتماعي از جمله آموزش هاي مربيان در نظر نمي گيرد.
14- نظريه رشد شناختي پياژه به عنوان نظريه اي که قصد دارد براي تحليل صوري توضيح مناسبي را مطرح سازد , از نظر مفهومي , منطقي و فلسفي با ضعف هاي جدي روبروست .
15- نظريه رشد شناختي پياژه توانمندي هاي کودکان را دست کم مي گيرد. اين موضوع به ويژه در مورد دوران پيش عملياتي صحت دارد . در واقع تکاليف پياژه اي به خطاها منفي کاذب منجر مي شوند. در واقع عوامل ديگري با توانمندي هاي شناختي کودکان اشتباه گرفته مي شوند مانند توانمندي زبان شناختي , متغير هاي بافت , حافظه ضروري براي هر تکليف , مواد مورد استفاده در تکليف , ماهيت تکليف , تعداد اشيا» حاضر در تکليف , نوع پرسش هاي مطرح شده و پاسخ هايي که خواسته شده و تعدادي از عوامل ديگر .
نظريه هاي نو پياژه اي
در پي انتقادات وارد شده بر نظريه شناختي پياژه , گروهي از شاگردان و هواداران نظريه وي به منظور رفع جنبه هاي آسيب پذير آن بر اساس پژوهش هاي تجربي تغييراتي را بوجود آوردند . سه تغيير عمده در تعداد مراحل و تعاريف آنها به وجود آمد.
نخستين و بيشترين تغيير اين بود که معلوم شد نيمدوره هاي نظريه پياژه خود يک دوره هستند. پاسکوال لئون اين موضوع را کشف کرد . به تقريب تمامي نظريه پردازان پس از پياژه اين موضوع را پذيرفته اند. دوم آن که معلوم شد پس از دوران عمليات صوري مراحلي وجود دارند. مراحل پيشنهادي ميخاييل کومونز براي دوران پس از عمليات صوري مراحل نظامدار سازي , فرانظامدارسازي . الگو سازي و تعامل ميان الگو ها هستند. کورت فيشر براي دوران پس از عمليات صوري دو مرحله را پيشنهاد کرده است.
اين در حالي است که بيگز و بيگز, پيش از دوره يا نيمدوره پيش عملياتي را مورد توجه قرار داده اند. کومونرو ريچاردز اين مرحله را دوره زنجيره سازي ناميده اند چون موجود زنده در اين دوره مي تواند بازنمايي هاي مفاهيم را در يک ترتيب زنجيره وار در ذهن حفظ نمايد.
در واقع مي توان گفت که نظريه پردازان نوپياژه اي  اصول نظريه پردازش اطلاعات را با نظريه هاي مبتني برساخت گرايي در هم آميختند. در طول بيش از 25 سالي که از فعاليت نظريه پردازان نوپياژه اي مي گذرد , تلاش آنان به چند موضوع مصوف گشته است:
1)حفظ جنبه هايي اصلي نظريه سنتي پياژه  2) تدوين و گسترش جنبه هايي که اکتشاف بيشتر نياز داشتند و3) تغيير جنبه هايي از نظريه پياژه به منظور همساز ساختن آنها با پژوهش هاي تجربي جديد . در حالي که نظريه پردازان نوپياژه اي در شماري از جنبه ها با يکديگر هم راي نيستند, تاحدي به اين سبب که هر يک ديدگاهي متفاوت دارند, در برخي نتيجه گيري ها هم رايند.