استاد محترم:جناب دکتر احدي- --دانشجو : سميه محمد تبار( قست دهم )

مرحله هجده ماهگي تا سه سالگي. مرحله اي است که راه رفتن استوارتر مي گردد و حرف زدن استقرار پيدا مي کند و کودک قادر مي شود از نظام نمادي استفاده کند. به عبارت ديگر زبان باز مي کند و با محيط رابطه کلامي برقرار مي نمايد. گزل در اين مرحله کودک را که از ظرفيت تجسمي برخوردار است، حيوان متفکر  مي خواند بدين معني که فقط موجودي حرکتي نيست بلکه فکر کردن و ايجاد رابطه به تواناييهاي او افزوده    مي شود و زمينه گفتاري به صورتي فزاينده در وي گسترش مي يابد. کودک به سرعت از الفاظ استفاده   مي کند و جنبه لفظي فعاليتهاي خود را توسعه مي دهد.
 مرحله سه تا پنج سالگي. مرحله پيش دبستاني است و زماني است که کودک بر سر دوراهيهايي قرار مي گيرد. از يک طرف علاقه مند است ديگران را درک کند و از طرفي نمي داند چه واکنشهايي از خود نشان دهد. وانگهي تحول در اين دوره از نظر گزل به قدري سريع است که طفل مانند آدمي است که دائما درحال نقل مکان و مدام در حال شناختن و حرکت است. به قدري اين حرکات سريع تحول مي يابند و ظاهرا دمدمي مزاج اند که هيچ مادري دقيقا نمي داند بايد چه نوع رفتاري در اين مرحله با کودک خود داشته باشد.
مرحله پنج تا ده سالگي. مرحله اي است که کودک درسن دبستاني است. مرحله اي است که در آن يک رديف اعمال فرا واقع بينانه ديده مي شود. در ذهن او مسائل جاندار پنداري موج مي زنند با اين همه مرحله اي است که کودک سعي مي کند خود را با محيط خارج تطبيق دهد. بخصوص گذشتن از سن 5 سالگي به مرحله بعدي بسيار مهم است، زيرا در اين مرحله است که بعد آموزشگاهي يا عملا بعد اجتماعي به شکل برون خانوادگي وارد ميدان مي شود، و طفل ديگر فقط در حد چهارچوب محدود خانواده از خود واکنش نشان  نمي دهد. طفل به مدرسه مي رود و در برگشتن به خانه ممکن است رفتارهايي از خود نشان دهد که کاملا ناشناخته باشند. پس براي شناختن کودک بايد بعد مدرسه و محيط کلي بيرون خانه را هم در نظر گرفت. از نظر گزل مرکز ثقل توجه افراد در يک دموکراسي از نوع آمريکايي طبعا کودک است، به اين معني که کودک هم از يکسو با والدين در رابطه است و هم از سوي ديگر با مربي. اما مساله با ابعاد وسيعتري مطرح مي شود يعني مربي با سازمان مدرسه(ساير مربيان) در رابطه است و سازمان مدرسه نيز با والدين و والدين با يکديگر.
مراحل تحول در نظام والن
هانري والن معتقد است که شکل گيري سازمان رواني ، از نظر زمينه هاي شناختي و عاطفي ، ناپيوسته است . تحول در تمام مراحل ، در بر گيرنده تمايز ( تعارض  و توحيد و گشايش ) است ، به عبارت ديگر ، هر مرحله با تعارضهاي ناشي از تمايز و گشايشهاي مرحله جديد ، منجربه توحيديافتگي مي شود . کودک در همه مراحل در درون رحم و در محيط بيرون در يک فرايند تعارض و گشايش قرار مي گيرد . وقتي که کودک در يک فرايند تعارض قرار مي گيرد ، بايد به گشايش برسد . چنانچه تحول کودک عادي باشد ، تعارض برطرف شده و کودک سازمان يافته مي شود، در نتيجه مي توان گفت که او رشد يافته است ، اما در صورتي که برخورد با کودک و عوامل موثر در تحول رواني وي ، به گونه اي باشد که تعارض حل نشود ، اما توحيد يافتگي را در کودک مشاهده نخواهيم کرد و رشد او نابهنجار مي شود . در نتيجه ، رشد نابهنجار رواني ، در مراحل مختلف تحول رواني ادامه مي يابد و شخصيت او دستخوش بحران  مي گردد .
پس از مرحله درون رحمي، شش مرحله وجود دارد، در اين بخش، مرحله شخصيت گرايي را بيان  مي کنيم که داراي سه زير مرحله تضاد  و وقفه ، سن لطف و تقليد نقش مي باشد .
مرحله شخصيت گرايي ( از سه تا شش سالگي):
در اين مرحله ، شخصيت کودک در نتيجه عوامل گوناگوني ، شکل مي گيرد . مساله اصلي در اين مرحله ، برخورداري « من » از استقلال بيشتر است ، وجود ، مجزا و ساخته مي شود و اثبات خود يا خود ارزنده سازي در او شکل مي گيرد . بنابراين ، بين من و ديگري تفکيک به وجود مي آيد ، به عبارت ديگر، گيرنده هاي دروني و بيروني کودک منفک مي شوند به همين دليل ، اين مرحله ساخته شدن « من » نام دارد . هر چه قدر که سن کودک بالاتر برود ،« من » تحکيم يافته تر مي شود تا جايي که در بزرگسالي ، هنگام توصيف خود ، از يک من مجزا و تمايز يافته از ديگران صحبت مي کند که داراي ويژگيهاي خاص و متمايز از ديگران است .
در حالي که در مراحل قبل ، کودک بين خود و ديگران تمايزي قائل نبود . پياژه اين واژه را تحت عنوان « خود ميان بيني » توصيف مي کند . خود ميان بيني در کودک، هنگامي است که « من » هنوز تشکيل نشده و او نمي تواند بين خود و دنياي پيرامونش تمايز برقرار کند . به تدريج ، با رشد تحول فرد ، خود ميان بيني از بين رفته و جاي خود را به «ميان واگرايي » مي دهد . در ميان واگرايي ، کودک بين خود و ديگران تفکيک قائل مي شود .
در نظريه والن نيز چنين امري صورت مي گيرد . « من» هنگامي تشکيل مي شود که بين فرد و ديگران تمايز به وجود آيد . از اين پس ، کودک خود را متمايز مي نمايد و در نتيجه اين تمايز ، خود را به انجام امور ديگري مقدم مي داند . به اين ترتيب ، تقدم به شکل خود ارزنده سازي و اثبات ، خود در وي نشان داده مي شود. در اين مرحله ، توجه به زندگي دروني از سر گرفته مي شود . در دوره برانگيختگي حرکتي ، توجه کودک به دنياي بيروني است و دوباره در اين دوره ، توجه وي به زندگي دروني معطوف مي گردد .
ادامه دارد...